تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - گفتگو با خانواده شهید محمد محبی فردویی؛
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
گفتگو با خانواده شهید محمد محبی فردویی؛
16 سال انتظار کشیدم تا خبری از همسر شهیدم بیاورند/علاقه دارم چگونگی شهادت همسرم را در خواب ببینم
همسر شهید محمد محبی فردویی با تاکید بر این که از چگونگی شهادت همسر خود هیچ گونه اطلاعی ندارد، از آرزوی نهفته در دل خود پرده برداشت و گفت:همیشه دعای من این است که یک شب همسرم را در خواب ببینم و ازنحوه و چگونگی شهادتش، برایم بگوید.

 همیشه علاقه داشتم برای یکبار هم که شده با یکی از خانواده های شهدا دیدار کنم و پای صحبت های شنیدنی و شیرین آنها بنشینم، بالاخره بعد از مدت ها این توفیق نصیب ما شدو  فرصتی پیش آمد تا به دیدار خانواده یکی از شهدای شهر قم برویم.
بعد از هماهنگی های لازم و درخواست آدرس راهی  شهرک شهدا شدیم، خانه این شهید در کوچه 12 قرار داشت، خودرو ما مقابل درب خانه آنها ایستاد.
 
وارد خانه که شدیم چشمانمان به  حیاطی کوچک ولی  پر مهرو محبت افتاد، همسر و دختر شهید در خانه حضور داشتند که با ورود ما خیلی خوشحال شدند.
همسر شهید به رسم ادب و احترام در حال تدارک چای و میوه بود و  بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی  در کنار ما حاضر شد، خانمی که نزدیک به50سال سن داشت.
لحظات کوتاهی گذشت، پای صحبت های همسر شهید نشستیم،وی با با بیان اینکه  از چگونگی شهادت همسر خود اطلاعی ندارد، چنین گفت:" شهید محمد محبی فردویی از سال 1361 دیگر از جبهه به خانه برنگشتند تا اینکه در سال 1377 بار دیگر  با همرزمان خود پا به خاک کشور نهادند.
وی اظهار داشت: همسر بنده چندین سال مفقودالاثر بود که بعد از 16سال پیکرش تفحص شد، ما هم از چگونگی شهادتش اطلاعی نداریم چرا که از هر کسی پرسیدم گفتند ما ندیدیم که شهید شود به همین دلیل ما سالها در انتظار بودیم که اسیر شده باشد و امید برگشتن او به خانه را در دل می پروراندیم، ولی..."



در این لحظه بغضی عمیق بر گلوی همسر شهید نشست و چند ثانیه ای سکوت  جمع ما را فرا گرفت، بعد از چند لحظه دوباره سخنان خود را آغاز کرد و گفت:"ما هم خیلی علاقه داریم که از نحو شهادت همسرم اطلاع پیدا کنیم به همین دلیل  هر شب منتظر هستم تا به خوابم بیاید و برایم از  نحوه و چگونگی شهادتش بگوید".
شهید محبی با عضویت بسیجی به جبهه اعزام شده بود او در مدت زمان حضورش در شهر به شغل نانوایی و کشاورزی مشغول بود،  اما بعد از اعزام به جبهه در عملیات محرم به شهادت رسید؛ همسر شهید در مورد دوران زندگی مشترک خود می گوید:"من با محمد 10سال زندگی مشترک را تجربه کردم که حاصل آن دو فرزند دختر و پسر بود".
از همسر شهید در خصوص حس و حال لحظه اعلام شهادت همسرش پرسیدیم که مجددا اشاره به انتظار چندین ساله خود کرد و گفت: چون کسی شهادت محمد را ندیده بود ما همیشه منتظر برگشت او بودیم ولی وقتی خبر شهادتش را آوردند خیلی دگرگون شدیم و حتی  پسرم  شوکه شد.
در بین همین صحبت ها ، اشک از چشمان دختر شهید که در کنار مادرش نشسته بود جاری شد و این اشک ها از عشقی عمیق نسبت به پدر شهیدشان خبر می داد.زینب محبی فرزند دوم شهید در هنگام شهادت پدرش 4ساله بود اما امروز با عشق به پدر شهیدش در عرصه علم دندانپزشکی به جامعه خود خدمت می کند.
از دختر شهید پرسیدیم، چه زمانی جای خالی پدر را بیشتر از همیشه احساس کردی؟وی گفت: همیشه جای پدر در زندگی من خالی است ولی بیشترین مدتی که این جای خالی را حس کردم در دوران دانشگاه بود،مخصوصا وقتی فهمیدم پدر نداشتن چه اندازه سخت است.
زینب صحبت های خود را با خاطره ای شیرین و شنیدنی از پدرش ادامه داد: سه ساله بودم که با پدرم به بیرون از خانه رفتیم آن موقع من چادری بر سر داشتم، در کنار پدرم به رسم بچگی بازیگوشی و شیطنت می کردم تا باد به زیر چادر بزند و به هوا بلند شود و از این کار خودم خوشحال می شدم،در همین لحظه بود که پدر صدا زد و گفت:"دخترم چادر برای بازی کردن نیست".


تقریبا صحبت های ما به اتمام رسیده بود و آماده برگشت بودیم که از این خانواده درخواست کردیم به عنوان سخن پایانی جمله ای را بگویند،همسر شهید جمله  تاثیر گذاری را به ما یادآوری کرد و گفت:از جوانان می خواهیم که حجاب خود را حفظ کنند تا امام زمان(عج) از دست آنها راضی باشد،همچنین دختر شهید نیز از مردم درخواست کرد تا دست در دست هم قرار دهند و بتوانند جامعه اسلامی آرام و ایمنی را بسازند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : گفتگو با خانواده شهید محمد محبی فردویی؛،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:06 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she keeps the plan of
a user in his/her brain that how a user can know it. Therefore
that's why this paragraph is amazing. Thanks!
یکشنبه 17 خرداد 1394 01:01 ق.ظ
سلام..
خوشحال میشم ب وب منم سر بزنید..
جمعه 22 اسفند 1393 10:36 ب.ظ
سلام. یه وبلاگی طراحی کردم وبلاگ های پربازدید و باحال میان لینکشون ثبت میکنن
منم اومدم دعوتت کنم وبت رو ثبت کنی و با بقیه وبلاگ ها رقابت داشته باشی

منتظرتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :