تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش اول
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم

ادامه مطلب

 

بسیجی شهید علی احمدی

در تیرماه سال 1346 در خانه ای از اهالی روستای فردو در شهر قم چشم به جهان گشود. مادر او را به عشق مولایش حیدر كرّار، علی نامید. علی دوران كودكی خود را در قم پشت سر گذاشت و تا كلاس اول راهنمایی در این شهر به تحصیل مشغول بود. سپس به شغل لوله‌ كشی ساختمان روی آورد.

 تا اینكه صدای هل من ناصر حسین زمان به گوش این نوجوان رسید و برای اینكه حادثه كربلا تكرار نشود و فرزند دیگری از فرزندان علی(ع) به جرم ا سلام خواهی به مسلخ نرود، خودش را آماده دفاع از حریم اسلام ناب محمدی(ص) كرد و با بانگ تكبیر و پیشانی بندی مزین به نام شهیده راه ولایت، فاطمه زهرا(س) در عملیات خیبر شركت نمود تا با مدد از خیبرشكن زمان، رسول گرامی اسلام(ص)، دشمنان اسلام را به خاك مذلت بنشاند. در همین عملیات مورد اصابت گلوله های دشمن بعثی قرار گرفت و در تاریخ 17/12/62 در حالی كه بیشتر از 16 سال نداشت با رویی گلگون به لقاء الله پیوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد: بسم الله الرحمن الرحیم

«ملتی كه شهادت دارد اسارت ندارد» (امام خمینی)

با سلام و درود به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و با سلام به شهیدان و خانواده‌های شهداء و ملت شهیدپرور ایران و سپاس خداوندی را كه به من قدرت دادتا حق را از باطل بشناسم و به باطل گرایش پیدا نكنم. سپاس خدا را كه فرصت داد تا بتوانم در جنگ حق علیه باطل شركت كنم و از سرزمین خود دفاع كنم.

از پدر و مادر خوبم كه برایم سالها زحمت فراوان كشیده‌اند تا مرا به این سن و سال برسانند و نیز از دوستان و آشنایان خود می‌خواهم كه مرا حلال كنند.

به پدر و مادر خود سفارش می‌كنم كه دست از اسلام برندارند و به برادرانم سفارش می‌كنم كه نماز را بپادارند چراكه با نماز انسان همه چیز دارد، به خواهرانم سفارش می‌كنم كه حجاب اسلامی خود را حفظ كنند.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

والسلام

علی احمدی

 

(2)

بسیجی شهید محمد احمدیان

سال 1344 بود كه در خانواده ای از قشر كم درآمد روستای فردو منزل مرحوم ابوالفضل احمدیان، فرزندی متولد شد و محمد نام گرفت. دوران كودكی و ابتدایی را در روستا پشت سر گذاشت و پدر را در همان كودكی از دست داد. مادر شجاع او سرپرستی او و برادرانش را به عهده گرفت و در تربیت آنها كوشید، تا برای روزی كه اسلام به آنها نیاز دارد افرادی مفید باشند. محمد نوجوانی شد دوست داشتنی، سبزه رو و شوخ طبع كه پس از شروع جنگ تحمیلی به ندای حسین زمان خویش لبیك گفت و در عملیات والفجر 3 در منطقه مهران، در تاریخ 18/5/62 روح بلندش مهمان حضرت سیدالشهداء(ع) گردید.

(3)

سردار شهید محمد جواد احمدیان

مرداد ماه سال 1341 بود كه تولد فرزندی خوش سیما و دوست داشتنی، خانواده حاج احمد احمدیان را غرق شادی گرداند و مادر او را محمد جواد نامید. او در دامان پر مهر مادر و پدر مذهبی خویش پرورش یافت و دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت. هنگامی كه صدای انقلاب در گوش جهانیان طنین افكن شد، او نیز در پیروزی انقلاب سهیم گردید و با شركت در تظاهرات و پخش اعلامیه و... انزجار خود را از یزید زمان اعلام كرد و با حسین زمان خویش پیمان بست كه در راه او و اجرای احكام دین الهی، تا سر حدّ شهادت استقامت نماید. با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد و پس از چند مرتبه حضور در جبهه و نبرد با یزیدیان زمان در عملیات محرّم، فرمانده بخشی از نیروهای سپاه اسلام را به عهده گرفت. در تاریخ 25/8/61 در حالی ‌كه بیش از 20 سال از سن گرانقدرش نگذشته بود و هنوز داغ برادرش، شهید حسین احمدیان، بر سینه پدر و مادرش سنگینی می ‌كرد، مفقودالجسد گردید و از آنجا كه خدا می خواست پدر و مادر مهربانش چشم به راه او نمانند، در سال 1377 پیكر پاكش به وطن بازگشت و در كنار دیگر همرزمانش در گلزار علی بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. در وصیت نامه خویش دوستانش را این گونه سفارش می كند: بسم رب الشهداء و الصدیقین

اشهد ان لا اله الا الله                      اشهد ان محمد رسول الله                   اشهد ان علیاً ولی الله

اینجانب بعد از اقرار به وحدانیت پروردگار عالمیان و رسالت حضرت رسول اكرم‌»ص« و ولایت مولای متقیان حضرت علی‌»ع« و بعد از درود و سلام فراوان به حضرت مهدی‌»عج« و نائب برحقش امام خمینی و سلام به پیشگاه پرارج شهیدان زنده اسلام در روند تكاملی مكتب وصیت‌نامه خود را با كلام زیبای امام سجاد‌»ع« كه در برابر یزید ستمگر بر لب جاری ساخت آغاز می‌نمایم.

«افبالقتل تخو فن اما علمت ان الفعل لنا عاده و كرامتنا عند الله الشهاده»

ای یزید ستمگر و ای قلندران و دژخیمان و جلادان و خون‌آشامان تاریخ آیا فرزندان اسلام را از مرگ و شهادت می‌ترسانید، مگر نمی‌دانید كه در راه دوست كشته شدن آرزوی ماست و این بزرگترین افتخار یك فرد مسلمان محسوب می‌گردد.

در میان آندسته از مردمی كه از دنیا می‌روند تنها دسته شهیدان و جان‌نثاران و پاكبازان و كفن‌پوشان هستند كه سخنت را می‌شنوند، زنده‌اند و موج ایجاد می‌كنند و حركت بوجود می‌آورند و در تاریكی از جهل ظلم نور افشانی می‌كنند. خونی كه برای حق و در راه احیای حق ریخته شود در صفحات تاریخ انسانیت چنان نقش زیبایی می‌بندد كه سیلابها و بارانهای حوادث نمی‌توانند آنها را پاك نمایند. خون شهیدان پاك شدنی نیست.

در فرهنگ شكوهمند و ارزشمند تشیع سرخ و خونین،‌ خون شهید بسیار ارزش دارد و شهید بالاترین مقام را دارد. صف شهیدان در هنگامه محشر از همه صفها جدا است، اینجاست كه نمازگزاران این مكتب در شبانه روز بوی خون شهیدان را استشمام می‌كنند و بر تربت مقـدس و خونین حسـین‌»ع« سجده می‌كنند چون خون شهیدان بوی عشق می‌دهد و عطر این خون فضای جان را صلای دیگر می‌بخشد. شهید در آن كرانه‌های دور و ملاء اعلا آنجا كه همه الفاظ و معانی در هم نوردیده و دوری می‌جویند، چنان با مبدأ كبریایی جوش خورده و پیوند می‌یابد كه هر كس غیر او فراتر آید پر و بالش سوخته و بنیادش نابود می‌گردد. از نقطه نظر شهید، خداوند سبحان كی پنهان است تا با براهین فیلسوفانه بدو راه یابند. شهید آنچه را در درون دارد و كانون وجودش را مشتعل ساخته، او را به شوریدن بر ضد قدرتهای پوشالی و ضدخلقی و عربده‌كشان تاریخ و فریاد آوردن بر سر اهریمنان تاریخ را داشته، بیرون می‌ریزد و تمام جهانیان فریاد بر می‌آورند كه اگر انسانی خداگونه به راستی احساس فروتنی در پیشگاه خداوند سبحان بنماید هرگز ذلیل نخواهد بود و تن به ذلت و بردگی نخواهد داد.

من با شناخت كامل از مكتب توحید و منطق راستین شهید برای پیشبرد اهداف عالیه و مقدس اسلام عزیز رهسپار سنگر عشق می‌شوم و می‌روم جان‌بركف در برابر همه قدرتهای ضد خدایی بایستم و بر همه غارتگران عالم فریاد سر دهم كه شما بوزینه‌گان پست‌فطرت كوچكتر از آنید كه در برابر شاهباز بلندپرواز مكتب اسلام عرض اندام نمایید.

از مرگ برای جوانمردان باكی نیست. جوانمردان،‌ حق می‌جویند و پیكار می‌كنند. آری من به سوی جبهه رهسپارم تا به ندای امام امت این آتش‌فشان استقامت و این سنبل مقاومت لبیك گفته باشم. من سینه خود را آماج رگبارهای دشمن خواهم ساخت تا دنیا بداند فرزندان خمینی نمرده‌اند، زنده‌اند و ایستاده‌اند و فریاد می‌كشند، اما هرگز تسلیم هوسهای خیالی و آرزوهای خام غداره‌بندان شرق و غرب نمی‌شوند و در برابر دشمن اسلام زانو خم نمی‌كنند.

در آخر وصیت‌نامه خود را با این كلام زیبای قرآن زینت می‌بخشم:

«انا لله و انا الیه راجعون»

سفارش من به همه آشنایان و برادران و خواهران و دوستان این است كه امام امت را تنها نگذارید و با مشتهای گره‌كرده خویش پوزه گندیده بدخواهان و منافقان و ضدانقلابیون را بر خاك بمالید و قطعاً بدانید كه رمز پیروزی نهایی ما در پیروی از فرامین امام و پشتیبانی روحانیت و پیروی از قوانین اسلام و در اتحاد و همبستگی است.

ماه مبارك رمضان 1361

 محمدجواد احمدیان

(4)

بسیجی شهید محمد حسن احمدیان

محمد حسن در مرداد سال 1343 در خانواده ای مذهبی، متدین، صبور و با تقوا چشم به جهان گشود و دوران كودكی را در روستا گذراند و تحصیلات ابتدایی خویش را در مدرسه كسایی فردو پشت سر گذاشت. او در خانواده ای انقلابی رشد كرده بود كه عشق خمینی را به سینه داشتند. در سال های خفقان، تصویر مولایشان را مانند جان خویش محافظت كرده بودند. یك بار هنگامی كه مدیر مدرسه موضوع تقلید را در كلاس مطرح می كند، حسن پاسخ می دهد: «من مقلد خمینی(ره) هستم.» و با سیلی دردناكی رو به رو می گردد! این سیلی برای او و دوستانش تلنگری بود تا آنان را از خواب دوران جاهلیت بیدار نماید. پس از اینكه انقلاب اسلامی شكل گرفت، شبانه روز در جریان انقلاب و تظاهرات شركت می كرد. شاگرد گچ كار بود كه پس از هجوم استكبار جهانی به سركردگی صدام كافر به میهن اسلامی، راهی جبهه گشت و این جوان سبزه روی و صبور، در تاریخ 5/7/60 در منطقه آبادان، عملیات ثامن الائمه، به درجه رفیع شهادت نائل گردید و این تصدیق كلام آن شهید بزرگوار بود كه فرمود: «سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست».

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

بسم رب الشهداء و الصدیقین

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی السبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

حمد و سپاس خدای را كه به نعمتش ستایش كنند و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند و از عقوبتش ترسان و فرمان او در زمین و آسمان روان، خدایی كه مخلوقاتش را بیافرید و همه را از آن خود قرار داد و اختیار همه را در دست خود گرفت و به انسان ها امر كرد كه همیشه شكرگزار او باشند و به هر چه می‌كند راضی و خوشنود باشند و در این میان راه راست و كج را نشان داد و انسان ها را بوسیله پیامبران به طرف راه راست ومستقیم رهنمود شد و بر سر راه آن مشكلات قرار داد و از انسان ها خواست كه برای احیای حق و پاسداری از دین رسولش محمد مصطفی‌»ص« تلاش و مبارزه كنند و رضایت وافر الهی را در امر مهم شهادت قرار داد.

پدر و مادر عزیزم می‌دانم كه رضایت خداوند در رضایت شما است و می‌دانم در این زمان كه دشمن به خاك كشور ما تجاوز كرده است رضایت شما در این است تا به هر نحو از میهن اسلامی خود دفاع كنم. همانا شوق و عشق در این راه مرا از حالت نوجوانی بیرون آورده و من را مانند مردی غیور و شجاع ساخته، كه شجاعت و حمیتش او را استوار برای پاسداری از دین كرده است. گمان می‌كنم كه برای حضور در پیشگاه الهی حاضرم. فكر می‌كنم كه این لیاقت در من فراهم شده است تا به یاری اسلام بشتابم. براستی كه جنگ در راه خدا و اسلام و فرزندان راستین اسلام همچون حسین‌»ع« چنان لذتی دارد كه كوچك و بزرگ، پیر و جوان را به كسب آن می‌طلبد.

بلی جنگ برای نابودی آن دشمنانی كه خون مطهر حسین‌»ع« و یارانش را ریختند، جنگ با همان دشمنانی كه از نسل یزید هستند و مانند یزید جوانان و مردمان ایرانی را می‌كشند واز ریختن خون مظلوم باك و هراسی ندارند، باید آن ترسوهای تاریخ را چنان ترساند كه از شجاعت مسلمانان در جای خویش میخ‌كوب شوند و خداوند در این راه ما را یاری خواهد كرد كهبه ما وعده نصرت و پیروزی را پیشاپیش داده است.

«ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم»

به امید پیروزی و كسب درجه رفیع شهادت و اخلاص و رضایت قلبی خدا. به شما والدین گرامی این وصیت را می‌كنم كه در شهادت من و هموطنانم سری است كه بعدها آشكار خواهد شد. در مرگ ما سوگواری نكنید و در كارها از صبر و نماز كمك بگیرید. به خواهرانم بگویید كه حجاب خویش را حفظ كنند و همیشه در خدمت اسلام و رهبر عظیم‌الشأن خویش حضرت امام خمینی باشند. دیگر عرضی ندارم جز پیروزی حق بر باطل.

والسلام

خداحافظ

محمدحسن احمدیان

(6)

بسیجی شهید جواد اخوان

اولین روزهای دی ماه سال 1350 با تولد فرزندی در قم، موجب شادی و سرور خانواده ای شد. مادر او را به یاد جوان ترین امام شهید شیعیان، جواد نامید و او را در دامان پرمهر و محبتش، محبّ اهل بیت عصمت و طهارت(ع) پرورش داد. جواد دوران كودكی و ابتدایی را در قم پشت سر گذشت و تا پنجم ابتدایی تحصیل كرد، سپس برای كمك به خانواده، به شغل رنگ كاری كمد و بوفه مشغول شد. او شاهد آوردن جنازه غرقه به خون دایی شهیدش، احمد مرسلی بود و برای اینكه به وصیت او عمل كند و سنگر او را خالی نگذارد، لباس رزم پوشید و عازم جبهه شد و در اولین روز فصل خزان سال 1366 با توجه به اینكه هنوز 16 بهار از زندگی او نگذشه بود، در شلمچه غروب خونینی داشت و به خیل شهدا پیوست و در گلزار علی بن جعفر(ع) قم آرام گردید. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید جواد اخوان

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا ابا عبدالله                                                               السلام علیك یا ایها الامام المظلوم الشهید

سلام بر تو ای نور، ای مظهر معرفت و زندگی، از آغاز زندگی و از كودكیم با عشق تو بزرگ شده‌ام و كام مرا با تربت پاك و مطهر تو برداشته‌اند. تو برخاستی چون برخاستن یك اصل اساسی در مكتب تشیع و در مكتب توحید است، آنجا كه ابراهیم‌»ع« یك‌تنه قیام می‌كند و بتها را می‌شكند و پیامبر‌»ص« با فتح مكه خانه كعبه را از بتهای سنگی پاك می‌كند. اما همیشه بت سنگی نیست، گاهی هوای نفس بت می‌شود و گاهی دنیا  و انسان شیفته آن،‌ خدایا تو می‌دانی برای شكستن این بتها بپا خاستم،‌ تو كمكم كن، می‌خواهم از زندان تاریك دنیا رهایی یابم، خدایا مرا به خود ملحق كن. ای برادران عزیز دنیا به چه كسی مانده‌ كه به ما بماند؟ دنیا محل رفتن است نه ماندن.

از برادران دینی خود تقاضا دارم نسبت به خون شهدا احساس مسئولیت كنید و پرچم سرافراز اسلام را حفظ كنید و از ولایت فقیه اطاعت بی‌چون و چرا داشته باشید.

اگر خدا مرا لایق دانست شهادت این نور عظیم را نصیب من می‌كند.

راستی وصیتی به پدر و مادرم دارم:

مادرم می‌دانم فرزندی لایق و قدرشناس نبوده‌ام اما از شما التماس دعا دارم انشاء‌ الله مرا حلال كنید و به یاد تمام شهداء‌ و علی‌اكبر امام حسین‌»ع« عزاداری كنید……….

ای برادران بزرگوارم و ای خواهران مهربانم از شما حلالیت می‌طلبم و از شما می‌خواهم با رعایت دستورات اسلام قلب امام زمان‌»عج« را شاد كنید. من هم رفتنی‌ام، پس چه بهتر كه با افتخار و بزرگی بروم و با امام حسین‌»ع« محشور شوم.

از پدر و مادرم می‌خواهم از جانب من از تمام دوستان و آشنایان و فامیلها، همه و همه، كسانی كه احتمال دارد از من رنجیده باشند حتماً حلالیت بطلبند، انشاء‌ الله اجرشان با مولا ابا عبدالله»ع«.

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن                                                             سر جدا،‌ پیكر جدا،‌ در محفل دلدار رفتن

و السلام علیكم و رحمه‌الله و بركاته

جواد اخوان

 

 

 

 

 

 

 

شهید عباس امیری

عباس در سال 1350 چشم به جهان هستی گشود و در دامان پدر و مادری مؤمن و مذهبی رشد نمود. پدرش (مرحوم داود امیری) را در كودكی از دست داد و شاهد زحمات مادر برای تأمین معاش خویش و اعضای خانواده بود. به منظور كمك به خانواده دست از تحصیل كشید و مشغول كار شد كه شاهد هجوم ناجوانمردانه استكبار جهانی به مرز و بوم میهن اسلامی شد. طاقت نیاورد ببیند اسلام در خطر است، لذا به مادر نوشت: «مادر دیدم اسلام در خطر است و من برای اینكه دِین خود را به اسلام ادا نمایم راهی جبهه شدم.» و پس از حضوری مفید در جبهه حق علیه باطل، در تاریخ 12/5/66 در منطقه شلمچه به لقاء الله پیوست و با رویی گلگون به دیدار مولایش علمدار كربلا شتافت.

فرازی از وصیت نامه شهید:

وصیت‌نامه شهید عباس امیری

بسم الله الرحمن الرحیم

«راه ما آن روز تمام می‌شود كه همه احكام اسلام پیاده شود»

با درود و سلام به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با درود و سلام به ارواح پاك و مطهر همه شهداء‌ از صدر اسلام تا به حال به ویژه بر سرور شهیدان حضرت امام حسین‌»ع« و با درود و سلام به رزم‌آوران حق علیه باطل.

اینجانب عباس، شهرت امیری، فرزند مرحوم داوود، وصیت‌نامه خود را آغاز می‌كنم:

خدمت مادر مهربان و دلسوز خود وصیتی دارم اول اینكه به خاطر زحماتی كه در این چند سال برای اینجانب كشیده‌ای تشكر و سپاس‌گذاری می‌نمایم و از تو می‌خواهم كه مرا ببخشی و حلال كنی. مادر، وقتی شنیدم و دیدم كه اسلام در معرض خطر دشمنان قرار گرفته، احساس مسئولیت كردم، به جبهه رفتم تا اینكه بتوانم دین خود را به اسلام و مملكت اسلامی ایران ادا نموده و اگر لیاقت شهادت را داشتم، به دست دشمنان به شهادت برسم كه شهادت افتخار من و همه شهداء‌ بوده است. از مادرم می‌خواهم كه وقتی خبر شهادت من به او رسید هرگز ناراحت نشود و گریه نكند، چون من در راه اسلام و قرآن به شهادت رسیده‌ام و شهادت در راه خدا گریه ندارد بلكه افتخار و سرفرازی هم دارد از شما می‌خواهم كه پشتیبان امام و رزمندگان باشید، از شما می‌خواهم كه از جانب من از همه همسایگان و دوستان كسب رضایت و طلب حلالیت كنید از اقوام محترم خود می‌خواهم كه مرا حلال كنند. همیشه برای امام بزرگوار دعا كنید و عمر با عزت و طولانی آن امام را از خداوند منان بخواهید………… .

در پایان سلامتی و طول عمر و پایداری همه مسئولان مملكت را از خداوند متعال خواهانم و انشاء الله همه بتوانیم تا در مقابل دشمنان اسلام با مقاومت بایستیم تا در پیشگاه  خداوند همه روسفید و سربلند باشیم.

و السلام

20/2/66

فرزند شما عباس امیری فردویی





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:38 ب.ظ
For hottest information you have to go to see
world-wide-web and on world-wide-web I found this website
as a best web page for newest updates.
دوشنبه 5 تیر 1396 08:09 ق.ظ
Hey there, You've performed a fantastic job. I will definitely
digg it and in my view suggest to my friends. I'm sure they will be benefited from this website.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 04:01 ب.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment. I believe that you should publish more about this subject, it may not be a taboo matter but generally folks don't discuss such subjects.
To the next! Many thanks!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :