تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش دوم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

(7)

شهید جعفر اویسی

سال 1341 بود كه در كلبه ای محقر و خانواده ای كم درآمد فرزندی متولد شد. مادر او را علیرضا نامید. دوران ابتدایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و به نوجوانی غیور، شجاع و با تقوا تبدیل شد. برای كمك به پدر بزرگوارش مرحوم ابراهیم اویسی، شغل شبانی را انتخاب نمود. با شروع تظاهرات مردمی علیه طاغوت، به صف انقلابیون پیوست و پس از پیروزی انقلاب و تهاجم ارتش بعث به میهن اسلامی، مردانه لباس رزم پوشید و پس از حضور پی در پی در چندین عملیات و تحمل مجروحیت، در تاریخ 6/5/61 در منطقه پاسگاه زید و در عملیات رمضان، در حالی كه ندای یا حیدر كرار بر لب داشت، در ماه امام علی(ع) و با فرقی خونین به دیدار یار شتافت و به آرزوی دیرینه اش رسید. همان طور كه خودش می گفت: «شهادت سرآغاز زندگی است»، زندگی مادی او به پایان رسید و زندگی روحانی اش آغاز شد و مشتی استخوان و یك پلاك ، بر چشم به راهی مادر پیرش پایان داد و در گلزار علی بن جعفر(ع) قم به خاك سپرده شد. در وصیت نامه او می خوانیم:

وصیت‌نامه شهید جفعر اویسی

وصیت‌نامه اول:

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولا تحسبن الذین قتلو فی السبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

اول: با درود بی‌پایان به رهبر كبیر انقلاب و با درود فراوان بر روح شهیدان انقلاب اسلامی،جان بر كفانی كه جان شیرین خود را برای انقلاب ایران نثار كرده‌اند و با درود بی‌كران بر روح الله الموسوی الخمینی.

دوم: اگر من شهید شدم مرا پیش شهید جعفر حیدریان آن روح پرافتخار ملت ایران و فردو به خاك بسپارید.

كسی برایم گریه نكند، چون من از علی‌اكبر و علی‌اصغر حسین‌»ع« عزیزتر نیستم، آنها كه در آن زمان یاوری نداشتند كه بر ایشان گریه كند.

ملتی كه شهادت دارد اسارت ندارد «امام خمینی».

سوم: بجای اینكه برای من گریه كنید چند قالب یخ بر سر قبر من بگذارید تا به جای اینكه برای من گریه كنید قلوه قلوه آب بریزد.

چهارم: اگر شیخان جا نبود مرا در بهشت زهرا به خاك بسپارید.

پنجم: عكسی كه با جعفر حیدریان دارم باید بزرگ كنید و در تكیه فردو بزنید.

وصیت دیگر را باز به پدر و مادر و خواهر و برادر خود می‌گویم دیگر مرا ناراحت نكیند و مرا فراموش كنید و بگذارید به راه خودم بروم.

«اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلك»

«خداوندا، شهادت در راه خودت را به ما عطا كن»

«شهادت آرزوی من است»

ای خواهران و برادران عزیز، و ای پدران و مادران عزیز و مهربان، شاید اكنون باور نكنید، ولی من اكنون زنده و از این دنیای پست دور و با نشاطی غیر توصیف در پناه خدا به سر می‌برم و من اكنون شما را به عملی كه خود درست از عهده آن برنیامده‌ام  توصیه می‌كنم و آن تقواست.

از پدر و مادرم می‌خواهم كه جای گریه و عزاداری مجلس شادی بیا كنند.

تقوا را،‌ تقوا را، تقوا را، نصب العین خود قرار دهید «امام خمینی».

«والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصوا بالصبر»

عروسی من جبهه و عروس من شهادت است، صدای غرش گلوله توپ و خمپاره خطبه عقد مرا خواهد خواند و با پوششی از خون،‌ با هلهله شادی مسلسلها و در حجله سنگر عروسی، شهادت را به آغوش خواهم كشید و توسط همه تشییع كنندگان پیكرم، اتومبیل تابوت گلباران می‌شود، مشتهای گره كرده و با تكبیر تا منزلگاه عشق مرا بدرقه خواهند كرد، عروس من شهادت است. و من از همین جا فرزندم آزادی را به شما می‌سپارم از آن محافظت كنید و نباشید از كسانی كه «قد لك الذی یدع البنیم»

«شهید قلب تاریخ است حزب الله»

اكنون كه در این راه قدم می‌گذارم، نه برای انتقام بلكه برای خدا و برای احیاء‌ اسلام و قرآن است هر تیری كه به طرف دشمن نشانه گیرم به خاطر خداست. من خود آگاهانه این راه را انتخاب كردم، یعنی راهی كه حسین برای خویشتن انتخاب نمود،‌ اما شما مادرم بر خود ببال و افتخار كن كه یگانه فرزندت را در راه خدا دادی، همچون مادر وهب شیردل و صبور باش، جامه نو بپوش و شادی كن و بر سر مزارم شیرینی تقسیم كن.

ما همه دعوایمان بر سر اسلام است «امام خمینی»

وصیت‌نامه دوم:

اول سلام بر ابرمرد تاریخ، مرد سازش ناپذیر، آن نائب بر حق امام زمان‌»عج« خمینی بت‌شكن.

دوم سلام بر پدر بزرگوارم كه اسطوره مقاومت است.

سوم سلام بر مادر قهرمانم وقتی جنازه پسرش را بدستش بدهند خود با كمال رضایت و سپاس و شكر در قبر می‌گذارد و سلام آخر بر دوستان و خویشان كه پیرو ولایت فقیه هستند و سلام گرم و دلپذیر بر خواهران و برادرانی كه نخست فحش را، در راه اسلام خوردند و مانند بهشتی مقاومت كردند، تا پوزه منافقان زیرك را به خاك بمالید.

«ما از خدائیم و به سوی او هجرت خواهیم كرد»

مپندارید آنانكه در راه خدا كشته شده‌اند مردگانند بلكه آنان زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند.

سلام بر تو ای رهبر بزرگ و سلام بر تو ای پدر و مادر عزیز و مهربانم، سلام بر شما كه اینگونه فرزندان خود را در دامن پاك خویش پرورانده‌اید و او را به خدای خود هدیه می‌كنید، آری بدانید كه آزادانه و آگاهانه و تنها و تنها هدفم در تمام ناامیدیها، عاشقانه در راه خدا گام نهادن بود، آری پدر و مادر و خواهر و ای برادر در مرگ من بجای غم و اندوه، شادی بپاكنید تا دیگران ادامه دهنده راهم باشند، بر سنگ مزارم ناكام ننویسید زیرا كه خود این راه را انتخاب كرده‌ام.

اگر بخواهیم وصیت بنویسیم و اگر بخواهند آن برادران در سنگر وصیت‌نامه بنویسند، خدا گواه است كه اگر تمام نی‌ها قلم شوند باز هم كم است.

و سخنی چند با تو ای همسنگر دانش‌آموز: آگاه باش كه سنگر تو عظیم‌تر است، قدر گل بلبل شناسد قدر پیغمبر علی.

فالذین هاجروا و اخرجو من دیارهم و أوذواْ فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سیّأتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار توابا من عند الله.

آنانكه مهاجرت كردند و بیرون رفتند از دیارشان و رنجانیده شدند در راه من و كارزار كردند و كشته شدند از بدیهای ایشان در می‌گذرم و در بهشت‌هائیكه نهرها در آن جاری است داخلشان می‌كنم «قرآن كریم سوره آل عمران آیه 194»

هموطنان قدر امام عزیزمان را بدانید و شما را به خدا سوگند همواره رهرو راهش باشید كه راه او جز راه حسین نیست. سخنی با تو ای برادر مهربان بدان و آگاه باش و اما تو ای خواهرم قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می‌ترسد تو را به حق خونم حجابت را حافظ باش و پشت منافقین را به لرزه درآور و آن چنین باش تا مرید رهبرت باشی، در پایان موفقیت همه شما عزیزان را از خدا خواهانم.

و الذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا أو ماتوا لیرزقهم الله

پدر و مادر عزیزم! من با اجازه شما به مدرسه خودسازی جبهه رفتم و بهتر دیدم چند نكته را به شما تذكر دهم: پدر و مادر عزیز و گرامی مبادا كه در هنگام نبرد من در خانه ایجاد ناراحتی نمائید، صبور باشید، امام و تمام رزمندگان را دعا كنید و یار و یاور آنها باشید.

سلام من بر مهدی موعود‌»عج«، رهایی بخش محرومان و سلام بر نماینده مهدی (امام خمینی، رهبر كبیرمان) و سلام بر شهیدان، ادامه دهندگان راه حسین‌»ع« و سلام بر پدر و مادر قهرمانم كه عمری برایم زحمت كشیدند و مرا نیكو تربیت كرده، پدر تو می‌دانی كه خون شهیدان درخت تنومند اسلام را آبیاری می‌كند و من هم می‌خواهم كه اگر خدای متعال قبول كند خون خود را بپای این درخت بریزم تا جهانگیر شود. پدر می‌دانی كه ما امانت خدا در نزد شما هستیم و اگر شهید شدم برادر دیگرم را روانه جنگ كن و با خدای خود معامله‌ای دیگر كن. بزرگترین جهاد یعنی جهاد با نفس را به آنها یادآوری كن و این راهی است كه خودم انتخاب كردم كه با خدا داد و ستد كنم.

وصیت‌نامه سوم:

بنام خداوند، با یاد امام خمینی و در انتظار امام زمان‌»عج«، در این لحظه كه خود را به لباس پاسداری سرزمین و به غسل شهادت مطهر كرده‌ام به روشنی روز برایم مسلم است كه انتهای راهم به سبیل الله و انشاء الله صراط مستقیم می‌رسد و در جریان حوادثی قرار گرفته‌ام كه آرمان سازندگی است و آن جنگ حق و باطل است،‌ در این سوی جوانان حماسه‌ساز و جانبازانی مؤمن و در آن سو ظلم و كفر و شیطان و حامیان ستمكاران.

«ان اكرمكم عند الله اتقاكم»

«براستی كه برتر نزد خدا تقوا و ایمان و عمل صالح است»

لكن ما را ترس از صدام، ریگان، گرباچف نیست كه جبهه‌ای معلوم و دشمنی آشكار دارند و ترس ما از منافقین است كه در چهره‌های ملت‌گرای و حتی اسلام‌گرای در صدد نابود كردن امت ما از داخلند، جنگ ما قیام علیه كفر است نه ایران علیه عراق كه هیچ پاسداری برای ایران نمی‌میرد كه مزدشان فنا و نابودی باشد بلكه برای دین و اسلام و قرآن شهید می‌شود.

مرا در هر كجا خواستید خاك كنید، اگر اول جا بود پیش معلم شهید جعفر حیدریان به خاك بكنید.

و السلام علی من التبع الشهداء

و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وفع اجره علی الله و كان الله غفورا رحیما

لحظات مرگ و زندگی، وصیت‌نامه شرعی و قانونی من به جبهه می‌روم.

خدایا امیدوارم بتوانم جزء افرادی باشم كه با خون خود درخت پایدار اسلام را آبیاری می‌كنند. خدایا از تو می‌خواهم كه بر مادران امین یعنی مادرانی كه امانت تو را به خودت تحویل داده‌اند صبر و استقامت عطا كنی و اما تو ای مادر قرآن می‌فرماید:«یا ایها الذین أمنو لا تلهكم اموالكم و الاأولادكم عن ذكر الله و من یفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون» تو هم چون فرزندت را در این راه دادی خوشحال باش كه امانتی را تحویل دادی كه آنرا بالاخره باید تحویل می‌دادی و اجر و پاداش زحماتی كه تو برای من كشیدی را از الله خواهی گرفت. ای پدر و مادرم، شما كه در تمام سختی‌های زندگی تربیت مرا به حد كمال رساندید و در این راه با تمام وجودتان زحمت كشیدید و بخاطر رضایتی كه نسبت به رفتن من داشتید خدا هم از شما راضی خواهد بود. خطاب به پدر و مادرم، شما كه خود می‌دانید هر كس كه در این راه قدم برمی‌دارد برای خدا می‌آید و اگر (انشاء الله) شهادت نصیب من شد از شما حقیرانه تقاضا می‌كنم خونسردی خود را حفظ كنید، مبادا پدر و مادر با گریه و شیون راه به ستون پنجم دشمن بدهید و آنها را خوشحال كنید و پدر و مادر عزیزم و خواهرانم و برادرانم از اینكه من شهید شدم به هیچ وجه ناراحت نشوید برای اینكه من به آرزوی خود رسیده‌ام و بدیدار خدا و نزد حسین‌»ع« رفته‌ام و من زنده، شاهد و ناظر هستم، خدایا مرگ مرا در راه خود قرار بده و مرا طوری شهید كن كه جنازه‌ام به دست پدر و مادرم نرسد.

خداحافظ جعفر اویسی

وصیتی برای مردم كه شما مانند پروانه به دور امام بگردید و لحظه‌ای از او و انقلاب دست بر ندارید و دعا كنید تا خدا فرج آقا امام زمان‌»عج« رانزدیك كند و ای كاش خدا به من بیشتر جان می‌داد، تا نثار راه انقلاب و مهدی زهرا‌»عج« و نائبش كنم. امیدوارم كه خدا این جان ناقابل را از من روسیاه و گنهكار قبول كند.

كاری نكنید كه خون شهداء به هدر برود كه فردای قیامت شهدای صدر اسلام تا به حال جلویتان می‌ایستند، پدر و مادر شهیدان و آن بچه‌هایی كه بابایشان را از دست داده می‌گویند بابای من خون خود را ریخته است، آن وقت شما توجه نداشتید كه آنروز، روزی سخت است.

«این راه را با آگاهی انتخاب كردم »

امت شهیدپرور نسبت به انقلاب كوتاهی نكنید و هر نوع توطئه را سركوب كنید و امام را تنها نگذارید و حسین زمان «هل من ناصر ینصرنی» گفته است، مردم بشتابید، ما باید اهل كوفه نباشیم، با تمام وجودتان لبیك گفته و یاریش دهید و برای فرج ولی عصر‌»عج« هر شب و روز دعا كنید.

برادران، من آگاهانه راهم را انتخاب كرده‌ام، بدان كه كسی مرا اجبار نكرد و این خودم بودم كه خواستم به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین‌»ع« پاسخ دهم آری برادرم من می‌روم تا دنیا بداند این دانش‌آموز از پدر، مادر، درس و زندگی به خاطر خدا و قرآن و اسلام این چنین جدا شد. این مشكلات را تحمل كنید و با هم اتحاد داشته باشید كه این جرقه‌ای بر سلاح من وارد می‌كند و تیری شتابان از درون آن بر قلب سیاه دشمن و كافرین خواهد نشست و سخنی با تو ای هموطن كه چه خوب گفت شاعر كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.

ای پدر، مادر، ای برادر، ای خواهر و ای مردم امام را دعا كنید.

خداحافظ

جعفر اویسی

در زمان عملیات فتح المبین

 

(8)

شهید ابوالفضل اویسی (ف: علی اكبر)

سال 1341 بود و فصل خزان شروع شده بود و هیجده روز از آن می گذشت كه گلی زیبا در میان خانواده ای مؤمن و مذهبی، اما كم درآمد، در روستای فردو شكوفا شد و فصل خزان منزل مرحوم علی اكبر اویسی را به بهاری شاد تبدیل كرد. مادر كه از تبار علاقمندان به خاندان عصمت و طهارت(ع) بود، نام علمدار كربلا را برایش انتخاب نمود. او پدر را در كودكی از دست داد و مادر رنج تأمین معاش آنان را به عهده گرفت و دوران طفولیت و تحصیلات ابتدایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و همزمان با شكل گیری انقلاب اسلامی به صف انقلابیون پیوست و با پیروزی انقلاب و گذشت یكی دو سال از این حادثه عظیم، برای خدمت به نظام اسلامی، لباس سربازی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را بر تن نمود و پس از خدمت مقدس سربازی، با دختری از خانواده ای مؤمن و مذهبی ازدواج كرد. حاصل این پیوند مبارك و خجسته، دختری بود كه شدیداً مورد علاقه پدر بود. ولی ابوالفضل با همه دلبستگی اش به خانواده و دختر كوچكش، نتوانست در برابر حمله ارتش بعث به میهن اسلامی بی تفاوت باشد و در برابر كشتار زنان و كودكان بی دفاع شهرها سكوت نماید، لذا لباس بسیجی بر تن نمود و راهی جبهه های جنوب گردید و در تاریخ 18/12/65 در حالی كه هنوز 23 بهار از زندگی اش سپری نشده بود، در عملیات كربلای 5 و در منطقه شلمچه به لقاء الله پیوست.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد: وصیت‌نامه شهید ابوالفضل اویسی فرزند علی‌اكبر

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت‌نامه را زمانی كه كودكم ده ساله شد به او بدهید. سلام ای دختر كوچولوی خوبم،‌ امید است كه شما دختر خانم رو به خدا داشته باشی و تا توانایی داری درس بخوانی و به مادرت مهربانی كنی و به حجاب و نماز و روزه خود ایمان داشته باشی. امید است خدا به شما توفیق عطا فرماید.

و السلام

1/11/65

ابوالفضل اویسی

 

(9)

شهید جواد اویسی

در سوم شهریور ماه سال 1344 در خانواده ای از سلحشوران روستای فردو نوزادی چشم به جهان گشود. مادر برای او نام زیبای امام متقین، جواد الائمه(ع) را انتخاب نمود. جواد در منطقه سالاریه قم رشد كرد و به نوجوانی رسید. وی شاهد انقلاب و تغییر و تبدیل نظام طاغوت به نظام اسلامی بود. با شروع جنگ تحمیلی علیه نظام اسلامی، در حالی كه هنرجوی سال دوم هنرستان بود، لباس بسیجی بر تن نمود و عاشقانه راهی جبهه ها شد و پس از حضور در جبهه به عنوان مسئول نیروی انسانی گردان منصوب شد و به عضویت سپاه درآمد. در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین عراق، در تاریخ 13/8/62 شربت شهادت نوشید و پیكر پاره پاره اش كه یادآور حضرت علی اكبر(ع) بود، در گلزار علی بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

(10)





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 03:37 ب.ظ
Wow, amazing blog format! How long have you ever
been blogging for? you make running a blog glance easy.
The total glance of your website is excellent, as neatly as the content
material!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :