تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش سوم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب


شهید عباس اویسی

عباس در 1/3/48 در خانواده ای مذهبی، مؤمن و انقلابی چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم حاج تقی اویسی ـ كه به استاد حاجی معروف بود ـ دارای سواد مكتبی، اهل مطالعه و تفكر، قاری قرآن و آگاه به مسائل شرعی بود. عباس در كانون خانواده به خوبی تربیت شد و بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود. زمانی كه قصد عزیمت به جبهه داشت، طبق قانون بسیج یك سال كوچك تر از سن اعزام بود. یك برادر مسئول در این باره می گوید:

به پایگاه مقاومت مراجعه كرد و گفت: «می خواهم برای جبهه ثبت نام كنم.» گفتم: «سن شما كم است و نمی توانی اعزام بشوی.» گفت: «شما دفتر امام حسین(ع) را به روی ما نبند. من می روم شناسنامه ام را درست می كنم، می‌آورم.» روز بعد با كپی شناسنامه متولد 1347 مراجعه كرد. گفتم: «شناسنامه ات را دست كاری كرده ای؟» گفت: «من گفتم و وظیفه ام را انجام دادم. شما هم امروز وظیفه ات ثبت نام ماست، انجام بده!» او را ثبت نام كردم و به جبهه اعزام شد.

عباس چند نوبت به جبهه اعزام شد تا اینكه در تاریخ 10/4/65 در عملیات كربلای یك در منطقه مهران، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و با هم نامش علمدار كربلا محشور شد.

او در وصیت نامه اش دوستان و خانواده اش را این گونه توصیه می كند:

وصیت‌نامه شهید عباس اویسی

بسم رب شهداء‌ و صدیقین

«ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«گمان نكنید آنانكه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خوردند»

با سلام و درود بر پیشگاه امام زمان‌»عج« و نائب برحقش امام خمینی این مرد بزرگ كه با قیام خود قوای كفار و استكبار شرق و غرب را در هم شكست و سلام و درود بر شهیدان به خون خفته اسلام كه با نثار خون خود درخت اسلام عزیز را بارور نمودند، سلام بر خانواده‌های شهداء‌ و اسراء و مفقودین انقلاب و جنگ تحمیلی.

من از همه عزیزان عذر می‌خواهم كه چند نكته‌ای به عنوان تذكر بیان می‌كنم ولی آنچه روی كاغذ می‌آید تنها از ثمرات اسلام و انقلاب اسلامی است،‌ همان طور كه همه خواهران و برادران می‌دانند مدت پنج سال و اندی است كه ابرجنایتگران شرق و غرب، نوكر جیره‌خوارشان صدام را تشویق كردند تا به سرزمین اسلامیان حمله كند، ولی به همت رزمندگان دلیر اسلام و به یاری خداوند متعال و كمك امام زمان‌»عج« تمامی نقشه‌های شوم آنها، نقش بر آب شد و رزمندگان ما با حملات پی در پی خود جنگ را به پیروزی نهائی نزدیك كرده ولی این را باید بدانید كه این پیروزیهای بزرگ به همین سادگی به دستمان نرسیده، بلكه خونهای زیادی در این راه مقدس ریخته‌ شده است، پس ما باید تداوم‌بخش راه شهیدان عزیز باشیم. من به سهم خود توفیق نصیبم شد و به جبهه آمدم و تا آخرین قطره خونم در راه قرآن فداكاری می‌كنم امیدوارم كه مورد رضای خداوند متعال واقع گردد. عزیزان من، راه سعادت و خوشبختی در این دنیا، تنها راه اسلام است و ما باید راه و روش زندگیمان را با اسلام وقف دهیم و فرامین الهی را انجام دهیم، امر به معروف و نهی از منكر را فراموش نكنیم با هم اتحاد و همبستگی داشته باشیم تا منافقین و كفار میانمان نفوذ نكنند و جلوی توطئه منافقین را بگیریم و همیشه در صحنه حاضر باشیم. ای عزیزان در امور مذهب و نمازهای جمعه و جماعات شركت كنید، با هوای نفس مبارزه كنید، قرآن و زیارت عاشورا و نهج‌البلاغه را حتماً بخوانید و راه و روش زندگی را از خلال آنها بیاموزید.

از تمام آشنایان حلالیت می‌طلبم و من نیز همه آنها را حلال كردم. اگر از كسی طلب‌كار هستم می‌بخشم. مادر و اعضای خانواده:

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم                                                            روشنایی بخشم جمعی را، خود تنها بسوزم

سلام بر پدر و مادر گرامی، درود بر تو ای مادر قهرمان كه اینچنین مرا در دامان پاك خود پرورش دادی و اما پدرم نمی‌دانم چگونه زحمات شما را با قلم بیان كنم. امیدوارم به بزرگواریی كه نسبت به فرزندت داری مرا ببخشی. اما خواهرانم بعد از من برای سیدالشهداء‌‌»ع« گریه كنید، برای علی‌اكبر و عزیزانی كه در میان مردم یتیم باقی‌ مانده‌اند. بعد از شهادتم همچون زینب‌»س« خونم را پاس دارید و همچون زینب‌»س« به پیش روید. اما برادرانم بعد از من اسلحه‌ام و پرچم اسلام را به دست بگیرید و تا آخر جان امام و اسلام را یاری كنید و استمراردهنده حركت انبیاء‌»علیهم السلام« باشید و نگذارید پرچم اسلام بر زمین بیافتد و همچنین می‌خواهم بعد از مرگم مرا كنار قبر دیگر برادران فردوئی كه در همین عملیات با هم شهید می‌شویم به خاك بسپارید………….

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان                                                       صدام و صدامیان نابودشان بگردان

تاریخ: 17/11/64

عباس اویسی

(11)

ابوالفضل اویسی (حسن خلیل)

در بهار سال 1349 نوزادی در خانه ای كوچك از قشر كم درآمد روستای فردو چشم به جهان گشود. مادرش به عشق سقای كربلا، او را ابوالفضل نامید. او در دامان این مادر مهربان و صبور پرورش یافت و پدرش كه به شوخ طبعی و سادگی معروف است، او را به بهترین نحو تربیت نمود. دوران تحصیل ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و با دیدن پیكر شهدا كه آن روزها بر روی دست اهالی روستا تشییع می شدند، تاب نیاورد و به همراه پسرخاله اش، شهید عباس اویسی، به پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان مراجعه نمود و چون سنش كم بود، مانند شهید عباس اویسی شناسنامه اش را دست كاری كرد و به جبهه اعزام شد. پس چند بار حضور در جبهه، در عملیات والفجر 8  در منطقه فاو عراق، در تاریخ 24/11/64 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و با همنامش علمدار كربلا و ساقی لب تشنگان صحرای تفتیده نینوا محشور شد. بخشی از وصیت نامه این شهید چنین است:

وصیت‌نامه شهید ابوالفضل اویسی فرزند حسن خلیل

بسم الله الرحمن الرحیم

«مبارك باد بر بقیه الله اعظم ارواحنا الفداه،‌ وجود چنین رزمندگانی ارزشمند و مجاهدان فی سبیل الله كه آبروی اسلام را حفظ و ملت ایران را روسفید و مجاهدان راه خدا را سرافراز كردند» (امام خمینی)

«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین»

«آنانكه به جان و مال در راه ما جهاد و كوشش كردند محققاً آنها را به راه خویش هدایت می‌كنیم و خدا با نیكوكاران است»

بنام پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود بر پیشگاه منجی عالم بشریت مهدی موعود‌»عج« و نائب برحقش امام خمینی رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با درود و سلام بر شهداء و اسراء‌ و مفقودین، مجروحین و معلولین و خلاصه بر چشم و چراغان جمهوری اسلامی، اینجانب ابوالفضل اویسی بدینوسله وصیت‌نامه خود را شروع می‌كنم:

من با شناختی كه از اسلام این دین مبین- داشتم و برای رضای خداوند به جبهه آمدم و می‌خواهم خون ناقابلم را تقدیم به پیشگاه الله نمایم. خدا را شكر كه در این برهه از زمان زاده شدم كه در زیر پرچم پرافتخار اسلام زندگی كنم و اسلام واقعی را بشناسم. خداوند فرموده است آنانكه ایمان آورده‌اند و هجرت نمودند و در راه خدا با اموال و جانهای خویش جهاد كردند مقامشان نزد خداوند بلند است و آنان رستگارند و هیچ چیز نزد پروردگارشان از قطره خونی كه در راه او ریخته شود عزیزتر نیست. اما شما پدر و مادر خوب و مهربانم كه در این دنیای فانی از همه كس و از همه چیز برایم عزیزتر بودید بدانید و همانطور كه می‌دانید پیكار من در این جهاد مقدس بخاطر خداست و ما برخواسته‌ایم كه نور حق را جلوه‌گر سازیم. اكنون جبهه جنگ همانند محراب است و سنگرنشینان آن كسانی نیستند جز خودباختگان در راه خدا كه درخت تناور حق را با خون خود آبیاری می‌كنند و در پی برافراشتن پرچم توحید در سرزمین خون و شهادتند،‌سرزمینی كه حسین‌»ع« در آن برای خدا و بخاطر آرمان توحیدی جنگید و خون خود را نثار كرد، حتی او از نثار طفل شش‌ماهه خود در این راه دریغ نكرد و در حالیكه خون از گلوی كودك شیرخوار می‌چكید دست خود را از خون دلبند خویش پركرده بآسمان بسوی خدا پاشید بدین معنی كه بارالهی خود شاهد باش كه من از هیچ مجاهدتی در راه برقراری فرمان تو مضایقه نكردم و این خون، خونی كه به سویت می‌فرستم گواه و شاهد من است. بلی پدر و مادر عزیز،‌بدینگونه باید بود و در راه خدا اینچنین باید جهاد كرد، حسین‌وار از بذل جان و مال و فرزند دریغ نكرد. این فرمان خداست كه باید با اهریمن و با هرگونه ظلم و ستم جنگید تا به آزادگی و حریت دست یافت. دل قوی دارید و صبر اختیار كنید و مرا بدست خدا بسپارید كه اجرتان با خداست.

«ان الله مع الصابرین»

«خد ا با صبر كنندگان است و آنها را دوست می‌دارد»

از دعا خیر فراموشم نفرمائید و در ضمن از اهالی قریه فردو می‌خواهم كه اگر كسی از دست من ناراحت شده است به بزرگواری خودشان مرا ببخشند و ما را در دعاهایشان به فیض برسانند و از برادر و خواهرم می‌خواهم كه اگر خوبی یا بدی از من دیده‌اند مرا ببخشیند و از پدر و مادر و برادرم و دیگر اعضای خانواده‌ام می‌خواهم كه مرا دعا كنند.

«از خداوند سلامتی رهبر و ظهور حضرت مهدی را بخواهید و امام را یاری كنید»

من الله توفیق

(12)

شهید ابوالفضل اویسی

در بهار سال 1343 فرزندی چشم به جهان گشود كه او را ابوالفضل نام نهادند. او دوران طفولیت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو گذراند و برای ادامه تحصیل با مشقت های فراوان راهی شهر قم شد و با پشت كار و تلاش بسیار درس می خواند تا بتواند برای جامعه اش فردی مفید باشد. با انقلاب و تظاهرات علیه طاغوت همراه شد و پس از پیروزی انقلاب در رابطه با حفظ نظام، فعالیت های فراوانی را انجام داد و پس از شروع جنگ تحمیلی بر علیه نظام اسلامی، درس را رها كرد و به جبهه روی آورد. در جبهه به كار مربیگری درس های مربوط به سلاح های شیمیایی میكروبی و نحوه مقابله با این سلاح ها پرداخت و پس از بارها حضور در عملیات های مختلف، در آخرین عملیات رزمندگان اسلام، یعنی در عملیات والفجر 10، در تاریخ 30/12/66 به همراه برادر كوچكش شهید مجتبی اویسی، به هنگام بمباران شیمیایی دشمن بعثی، با پشتیبانی غرب جنایتكار، همراه با جمع زیادی از مردم مظلوم حلبچه به شهادت رسیدند.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد: بسم الله الرحمن الرحیم

وهوخیر ناصرومعین

 

******

خلاصه ای ازوصیت نامه برادر شهید ابوالفضل اویسی

بنام خدایی که برتمام جهان هستی تسلط داردواوست که ازقلب کهکشان های با عظمت آگاه است وهمچنین اوست که بینا به حال آن موجود ذره بینی . است که دردل سنگهای سخت زیست دارد،قسم به شوکت و بزرگیش و سوگند به کرامت وسخاوتش که مهربانتر از مادر است به حال بندگاش و با همان شدت و قوت جبار وقهار است در مقابل ظالمان وستم پیشگان.

آری آنجا که پیکری بر خون می نشیند و موج بر انگیخته بر گردابش سفینه حقیقت و عدالت را بسوی ساحل نجات به پیش می برد گویا آن سفینه نشسته بر گرداب از اعماق کهکشانها و از بلندای افق هستی هدایت می شود ویا از مکان و مقصدی نزدیک و آن هم از رگ و پوست نزدیک تر رهبری می گردد ، واما آنجا یعنی میدان ها ی نبرد جبهه حق در مقابل دشمنان خدا و آنجا که انسان خدایی از قفس تن نجات پیدا می کند و از گیرو دار مادیات و بنده های فریبنده دنیای فانی نجات پیدا میکند و به سوی ساحل ملکوت پرودگار هجرت می کند که آن جاست ساحل پیروزی و نجات انسان و آن جاست غایت اهداف مقدس که یک انسان خدا دوست و یکتا پرست به دنبال آن بوده و در راه رسیدن به آن قله منزلت و عظمت تلاش می کرده ، اسوه و الگوی بارز این تلاش همه جانبه پیامبران بزرگ خدا بودند که از همان آغاز رسالت شان علم مبارزه با همه ی نا برابری ها و ستم های جاهلی را برافراشتند .

انبیایی همچون موسی کلیم ، عیسی مسیح ، ابراهیم خلیل ، و پیامبر خاتم که هرکدام به نوبه خود با جباران زمان خویش ستیز نمودند و انسان های در بند را  از زیر یوغ استبداد نجات دادند ،و آن زمان که ابراهیم رسالت ش با تبر کفر بر اندازش آغازیدن گرفت و قهر و کینه اش را متوجه خدایان دست ساخته انسان ها ی جهل زده گردانید و تا آنجا استقامت ورزیدکه آتش بر افروخته از جهالت نمرودیان را پیش چشم خود دید و هرگز تسلیم ظالم نشد و پیامبر اسلام که  ابتدا رسالتش را از قوم و نزدیکان خود شروع می شود و همه تعلقات خویشی و قرابت را فدای هدف مقدس خود می سازد ونهیب می زند که "قولوا لا اله الا الله تفلحوا " و بعد از آن به سراغ مجسمه های شرک و تباهی می رود اما با همان تبری که ابراهیم بر دوش داشت و با همان صلابت و هیبت تبر خشم و نفرین خویش را بر پیکر جلسومه های ظلم و فلاکت فرود می آورد و قدرت خارق العاده او در راه هدف مقدسش تا آن جاست که می فرماید: اگر مشرق عالم را در دست راستم و مغرب آن را در دست چپم قرار دهید ذره ای در راه حقم تاثیر نخواهد داشت که درود خدا وخلق بر وجود نازنین و گران مایه اش باد .

و جان کلام این که مبارزه امروز ما نیز استمرارهمان نبرد همیشه گی حقیقت با ظلمت وحق با باطل است که از ابتدای خلقت وجو د داشته و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت اما سعادتمند کسی که در گیرو دار مبارزات در شمار حق طلبان و ظلم ستیزان به حساب آید .

مادرم، اگر شماجامه احرام بپوشی ،من لباس رزم می پوشم .

اگر کعبه را طواف کنی من خدای کعبه را طواف خواهم کرد .

اگر سعی صفا ومروه کنی ،من سعی کربلا ونجف خواهم کرد .

واگر در صحرای منا قربانی کنی ،من خود به قربانگاه عشق خواهم رفت .

خداوندا ما را به راه حقیقت وفضیلت هدایت فرما .

خداوندا ما را آنی به خود وا مگذار و تا آخرین نفس ما را رفیق راه باش .

خداوندا ما را جزء جنود اسلام به حساب آور و با آنان محشور فرما .

خداوندا ،امام عزیز ما را به سلامت بدار و حکومتش را به حکومت ولی امرت مهدی منتظر متصل بفرما .آمین رب العالمین.                                                                           

                                                                                                                                    ((والسلام علی من اتبع الهدی))

 

(13)

شهید مجتبی اویسی

در آخرین ماه تابستان سال 1350 فرزندی چشم به جهان گشود كه مادر او را مجتبی نامید و در دامان پرمهرش او را پرورش داد. پدر كه دارای مغازه كوچك بقالی بود و از راه كشاورزی نیز امرار معاش می كرد، او را با لقمه ای حلال به سن نوجوانی رساند. با شروع فعالیت پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان به عضویت آن درآمد و به عضوی فعال و ویژه تبدیل شد. مجتبی به همراه برادرش عبدالله اویسی كه مسئولیت پایگاه را به عهده داشت، خدمات زیادی را به خانواده معظم شهدا و رزمندگان ارائه داد. او نیز با دست كاری شناسنامه اش به جبهه اعزام شد و عاشق شهادت بود. چند مرتبه در جبهه حضور پیدا كرد و مجروح شد تا بالأخره در عملیات والفجر ده در تاریخ 10/12/66، به همراه برادرش ابوالفضل اویسی توسط بمب شیمیایی دشمن بعثی به شهادت رسید.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید محتبی اویسی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

«الذین آمنو و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون»

«ما مثل حسین‌»ع« وارد جنگ شدیم و باید مثل حسین‌»ع« به شهادت برسیم» (امام خمینی)

بدینوسیله اینجانب مجتبی اویسی اعزامی از قم وصیت خویش را بر حسب وظیفه شروع می‌نمایم:

بنام خداوند بخشنده مهربان كه زنده می‌كند و می‌میراند. الحمدلله كه در خانه مسلمان بدنیا آمدم و شكر خدا كه خیانتهای از خدا‌بیخبران را دیدم و از این بابت آگاهانه تشنه احكام اسلام و حكومت اسلامی گشتم و با حمد و سپاس به پیشگاهش كه از باب كرمش حیاتم را در این صفحه تاریخ قرار داد كه حق از باطل بنحوی تمیز داده می‌شود و جبهه اسلام و كفر به مانند روز روشن مشخص می‌باشد و من با اختیار راه دین و شرف را از كفر و ذلت پیدا كردم و در آنجا به مجاهدت می‌پردازم، و حال ای منتظرین من،‌منتظرم نباشید چون نرفتم كه زنده برگردم، رفتم كه با كفر و ستم مبارزه كنم و در راه خدا بكشم وكشته شوم و خدایا تو شاهد باش كه با قطره قطره خون ناقابل خود اسلام و قرآن را یاری می‌نمایم.

خداوندا ببخش كسانی را كه اسلام را فدای مصالح خویش می‌نمایند و سفارشم به برادران این است كه چه چیزی در این دنیا سعادت آخرت را به ارمغان می‌آورد. بیائید و یك لحظه فكر كنید كه چه چیز باعث عزت و شرف حقیقی ما می‌شود، لحظه‌ای بیندیشیم كه مرگ نهایت كار انسان است، در این دنیا باید دید با مرگ حیوانی از دنیا رفت یا با مرگی با سعادت و روحانی كه همان شهادت در راه خداست؟

از شما امت حزب الله فردو می‌خواهم كه گوش به فرمان امام عزیز باشید و او را تنها نگذارید اوست كه توانست ما را از منجلاب فساد و تباهی به ساحل نور و صراط مستقیم هدایت فرماید و سرباز واقعیش باشید و روحانیت متعهد به اسلام را كه پر و بال امام عزیز می‌باشند یاری نمائید.

و باری سفارشم به برادران عزیزم این است كه سلاح بر زمین افتاده‌ام را برگیرید و در كفتان بفشارید كه تنها یادگار من است كه بر جا می‌ماند.

و ای همه كسانی كه وصیت من به گوشتان می‌رسد از شما می‌خواهم كه از فرامین امام پیروی كنید: بر خالی نكردن مساجد و نمازهای جمعه و پایگاههای مقاومت حزب الله بر علیه منافقین و دشمنان اسلام.

و در پایان اخطارم به دشمنان و منافقین این است كه اگر در بیابانها هزار مرتبه قطعه قطعه شوم باز با هر قطره قطره خونم فریاد می‌زنم كه:

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

گر مرد رهی میان خون باید رفت                                                                          از پای فتاده سرنگون باید رفت

تاریخ انشاء 14/7/1365

مجتبی اویسی

 

(14)

سردار شهید محمد اویسی

سال 1336 بود و روزهای اول فصل خزان كه منزل حاج عباس اویسی با شكفتن گلی زیبا به بهار مبدل شد و این گل خوشبو را محمد نامیدند. محمد دوران كودكی را پشت سر گذاشت و تحصیلات خود را در شهر قم به پایان رساند و همراه دایی گرامی اش شهید سید اصغر سیدزاده، در هسته های ضد رژیم طاغوت به فعالیت پرداخت و برای به دست آوردن اطلاعات و آموزش های نظامی وارد ارتش شدند و خدمت سربازی را پشت سر گذاشت. با اوج گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی، در رهبری تظاهرات خیابان چهارمردان قم نقش فعالی داشتند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت كمیته و سپاه درآمدند محمد در این مقطع مسئولیت های مهمی را عهده دار بود كه مهم ترین آنها جانشینی قرارگاه حضرت بقیة الله(عج) بود. محمد به همراه تعدادی از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی به چالوس رفتند و در آنجا بر اثر حادثه سیل، در حالی كه خود را برای عملیات و دفاع از آب و خاك این كشور و كیان اسلام آماده می كردند، در تاریخ 28/2/62 به درجه رفیع شهادت نایل آمد. او یكی از طراحان نظامی بود كه با طرح گشت ثارالله و امثال آن موجب بر هم خوردن تشكیلات منافقین گردید و لانه عنكبوتی آنان در تیررس سربازان اسلام قرار گرفت و اكنون جای این سردار بزرگ اسلام در بین هم رزمانش خالی است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:51 ب.ظ
I am really happy to glance at this web site posts which consists of plenty of useful
information, thanks for providing these kinds of statistics.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :