تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش هفتم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

شهید اصغر جامه داران

در نوزدهم اولین ماه فصل خزان سال 1338، در منزل مرحوم حسن جامه داران، گلی زیبا شكوفه كرد و بهاری در این خانه به وجود آورد. پدر كه از تغزیه داران حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بود و در اكثر مجالس تعزیه خوانی نقش حارث را بازی می كرد، او را علی اصغر نامید تا یادآور كودك شش ماهه سیدالشهداء باشد. اصغر دوران طفولیت و ابتدایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و پس از مدتی به پدر كه بنّا بود، كمك می كرد. سپس به شغل سنگ كاری پرداخت و در تظاهرات سال های خون و آتش شركت فعال داشت تا اینكه صبح پیروزی، امید و رهبر مستضعفان جهان به ایران آمد و حكومتی اسلامی كه سال های سال امید خداجویان جهان به خصوص شیعیان بود، بنیاد نهاد. این درخت نوپای انقلاب اسلامی می خواست به بار بنشیند كه ناگهان صدام با پشتیبانی شرق و غرب و همكاری مرتجعین عرب به ایران اسلامی هجوم آورد و اصغر نیز مثل دیگر جوانان این مرز و بوم، در حالی لباس رزم پوشید و عازم جبهه شد كه چند سالی از ازدواج او نمی گذشت و تنها یادگارش یك دختر كوچك بود. پس از چند مرتبه حضور در جبهه به همراه برادرانش كه همگی رزمنده بودند، در عملیات كربلای 5، در منطقه شلمچه، در تاریخ 7/12/65 به آرزوی دیرینه اش ـ یعنی شهادت فی سبیل الله ـ رسید و پیكر پاكش در سال 1375 به وطن بازگشت و به جمع یارانش در گلزار علی بن جعفر(ع) قم پیوست.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید علی‌اصغر جامه‌داران

بسمه تعالی

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان كه با خون خود درخت اسلام را آبیاری كردند و با درود و سلام ما به  قبر شش گوشه سالار شهیدان كربلا و درود و سلام به روح پاك شهدای كربلای ایران و درود و سلام به رهبر عزیزم بنیان‌گذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی.

رزمنده دلاور حمایت كن از رهبر كه  حمایت از رهبر حمایت از ولایت امیر المؤمنین است و حمایت از مولا علی‌»ع« حمایت از نماز و اطاعت از خداوند سبحان است. از من به شما برادر و خواهر عزیزم وصیت كه به نماز اول وقت اهمیت بدهید كه نماز ستون دین است. از شما پدر و مادر بزرگوارم حلالیت می‌طلبم و از شما خواستارم كه پشتیبان رهبر و ولایت فقیه باشید. خواهرم حجاب خود را زینب‌وار رعایت كن. عرض دیگری ندارم.

و السلام

علی‌اصغر جامه‌داران

5/11/1365

منطقه عملیاتی شلمچه

(22)

بسیجی شهید ناصر جان جان

در نیمه دومین ماه بهار سال 1342 در خانه ای كوچك از روستای فردو، گلی شكوفا شد كه بهار در بهار خانه شد و او را ناصر نامیدند تا روزی بتواند ناصر دین خدا باشد. او دوران ابتدایی و طفولیت را در روستای فردو پشت سر گذاشت و در كار دامداری پدر را یاری می كرد، تا اینكه به همراه خانواده راهی شهر قم شد و به شغل آهنگری پرداخت. در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز دفاع مقدس، لباس رزم پوشید و راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. پس از مدتی حضور سرافرازانه در جبهه های نبرد، در تاریخ 5/7/60 در عملیات ثامن الائمه و در آبادان، غروبی خونین داشت و جاودانه شد. پیكر او در آسمان میهن اسلامی همراه با تعدادی از فرماندهان ارتش و سپاه اسلام، مورد اصابت موشك هواپیمای عراقی قرار گرفت و جسد او كه مثل دلش برای اباعبدالله الحسین(ع) سوخته بود، در گلزار شیخان قم به عنوان پنجمین شهید روستای فردو به خاك سپرده شد.

 (23)

شهید محمد رضا جعفری

در نخستین روزهای تابستان سال 1343 در شهر قم، پسری متولد شد كه موجب گرمی كانون خانواده مرحوم عباس جعفری شد. محمد رضا نامی زیبا بود كه توسط مادرش برای او انتخاب شد. مادر او كه از نسل سادات بود، او را در دامان پر مهرش ولایتی و محبّ اهل بیت پرورش داد. محمد رضا دوران طفولیت و تحصیلات ابتدایی را در شهر قم پشت سر گذاشت و سپس برای كمك به خانواده به شغل سنگ كاری روی آورد. در انقلاب نیز در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت می كرد. تا اینكه انقلاب اسلامی به فضل خدا پیروز شد، ولی این پیروزی برای آمریكا و عمالش خوشایند نبود، لذا با تحریك صدام حسین كافر، مرز و بوم میهن اسلامی مورد تاخت و تاز ارتش بعث قرار گرفت. محمد رضا لباس رزم پوشید و پس از حضور طولانی در جبهه و شركت در عملیات های مختلف، در تاریخ 19/10/65 در عملیات كربلای 5 مفقودالاثر گردید. پیكر پاك او در سال 1374 به وطن بازگشت و به شهدای علی بن جعفر(ع) قم ملحق گردید.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید محمدرضا جعفری

«محمد رسول الله و الذین معهم اشداء علی الكفار رحماء‌ بینهم»

بنام آنكه هستی نام از او یافت

بار خدایا تو را سپاس می‌گوییم كه در امتداد تاریخی زندگی كردم كه در قله‌های رفیع افتخارش رسول گرامی محمد ابن عبدالله»ص«، زندگی سراسر حماسه‌اش را به نمایش گذارده است و نائبین برحقش از علی‌»ع« تا امام مهدی‌»عج« و در غیبت حضرت قائم‌»عج«، امام خمینی پیر خستگی ناپذیر هیچ‌گونه ابهامی در تشخیص حقیقت باقی نگذاشته‌اند. و این همه لطف بی حصر تو است كه بر ما ارزانی داشته‌ای.

پدر ارجمند، مادر گرامی و خواهران و برادران عزیزم ضمن عرض سلام از تك تك شما عزیزان تقاضای بخشش دارم و از شما می‌خواهم كه از طرف من از همه دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید و برای حقیر دعا كنید كه بدون دعای خیر شما امیدی برای آمرزش نیست.

البته هفت سال حماسه و ایثار جوانان دلباخته حجت را بر ما تمام كرده و این همه جانفشانی و جانبازی در سیاه‌ترین عصر تاریخ مرهون اخلاص امام خمینی كبیر است. مع الوصف آنچه كه نباید از آن غفلت كرد این است كه موقعیت اسلام و جمهوری اسلامی را در نظر داشته باشیم و لحظه‌ای غافل نباشیم كه خدای ناكرده مدیون خون شهداء شویم.

و در پایان، امیدوارم شاهد پیروزی رزمندگان و شاد شدن چهره‌های غم‌آلود پدران و مادران و همسران شهداء‌ باشیم. خداوند انشاء الله تا انقلاب مهدی اماممان را از گزند حوادث مصون دارد و دولتمردان را نیز در صحنه‌های سیاسی و نظامی و مؤید و موفق بدارد.

والسلام

محمدرضا جعفری

 

(24)

بسیجی شهید سید اصغر حسینی

در روزهای آغازین بهار سال 1348، منزل مرحوم سید تقی حسینی، در محله دروازه ری شهر قم، با تولد فرزندی از سلاله حضرت زهرا(س)‌ بهاری تر شد و مادر كه از علاقمندان به مكتب ایثار و شهادت و مكتب حضرت سیدالشهدا(ع) بود، او را به یاد فرزند شش ماهه امام حسین(ع) علی اصغر نامید و او را در دامان پر مهر و محبتش پرورش داد. سید اصغر دوران كودكی را در همان محل و ابتدایی را در مدرسه مستوفی قم پشت سر گذاشت و به نوجوانی مؤدب و شجاع تبدیل شد.

او در كارها پدر را كه دارای تعدادی دام و طیور بود، یاری می كرد و در ماه محرم در آشپزخانه حسینیه امامزاده سید علی(ع) فعالیت و از عزارداران سید و سالار شهیدان پذیرایی می كرد. سید اصغر در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت می كرد و شاهد به خون نشستن سرو قد برادر بزرگش سید مصطفی حسینی در جلوخانه به دست مأمورین نظام فاسد شاهنشاهی بود، تا اینكه خورشید بهار آزادی در كشور اسلامی طلوع نمود. بار دیگر او شاهد هجوم نیروهای بعثی عراق به سركردگی آمریكای جهانخوار به نظام اسلامی بود؛ لذا با پوشیدن لباس رزم عازم جبهه های جنگ حق علیه باطل شد و پس از مدتی حضور در جبهه و چند نوبت اعزام، در تاریخ 21/12/63 در عملیات بدر در منطقه هورالهویزه، همراه با 5 نفر دیگر از همرزمان فردویی، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار علی بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. وصیت‌نامه شهید سیداصغر حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

«اگر این جنگ بیست سال هم طول بكشد ما ایستاده‌ایم» (امام خمینی)

«السلام علیك یا اهل بیت النبوه السلام علیك یا ابا عبدالله»

حسین جان آمدیم تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی» تو كه از حلقوم سرخ تو برخاست پاسخ مثبت گوییم و ادامه‌دهنده راه تو ای عزیز زهرا‌»س«- باشیم و به ندای امام امت این وارث عاشورا لبیك گوییم. خدایا از تو مسئلت دارم بحق محمد‌»ص«، امام امت را برای نجات مستضعفان و یاری اسلام محافظت بفرمایی. امید آن دارم كه حقیر را مورد عفو و بخشایش خود قرار دهی و رزمندگان اسلام را غریق رحمتت فرمایی.

«آمین یا رب العالمین»

این وصیت‌نامه متعلق است به سیداصغر حسینی بنده خدا و امت محمد‌»ص«، شیعه اثنی عشری و پیرو صدیق و پاك روح‌الله الموسوی الخمینی.

خدمت پدر گرامی و مادر محبوبم سلام عرض نموده و وصیت‌نامه خود را شروع می‌كنم. خداوندا تو را شكر می‌كنم كه به من راه را نشان دادی كه رهرو راهی باشم كه رضای تو در آن است. ایزدا تو را شكر می‌كنم كه من در خانواده‌ای پرورش یافتم كه مقید به اجرای احكام الهی هستند كه هیچگاه در درست پرورش دادن من كوتاهی نكردند.

پدر و مادر عزیز شما می‌دانید كه من امانتی بودم نزد شما و شما از امانت بدرستی نگهداری كردید و برای چنین روزی كه اسلام در خطر است و مورد هجوم دشمنان قرار گرفته است برای دفاع از اسلام مرا به جبهه روانه نمودید. پدر جان امید است كه بعد از شهادتم بی‌تابی نكنی و صبر را پیشه خود نمایی كه خداوند با صابران است. برادران و خواهران عزیزم از شما تقاضا دارم راه حقیر را كه همان دفاع از اسلام است ادامه دهید و امام عزیز این پیر جماران- را تنها نگذارید.

به امید پیروزی حق بر باطل. در آخر این نغمه را بر زبان جاری می‌كنم:

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

قدرت عشق بنازم كه سرافرازم كرد                                                     عاقبت عشق حسین بود كه جانبازم كرد

شهید سیداصغر حسینی

 

(25)

شهید سید مصطفی حسینی

در سال 1335 منزل مرحوم سید تقی حسینی با تولد فرزندی غرق شور و شادی شد. مادر او را مصطفی نام نهاد و او را در دامان پرمهرش پرورش دارد. مصطفی در سال 1343 پا به مدرسه نهاد و تا چهارم ابتدایی تحصیل نمود، ولی با توجه به فقر خانواده، برای كمك به تأمین معاش خانواده، در كوره پزخانه و همچنین در امور بنایی مشغول به كار شد. از كودكی با درد و رنج مردم فقیر جامعه و ستم رژیم طاغوت آشنا بود و آن را با گوشت و پوست خود لمس كرده بود. علاقه زیادی به علمای اسلام و سیاست داشت و نوارهای سیاسی گوش می داد و بسیار اهل مطالعه بود. تا اینكه در نوزدهم دی ماه سال 1356، نهضت مردم ایران بر علیه شاه، با چاپ مقاله توهین آمیز به امام خمینی(ره) در روزنامه اطلاعات، شكل گرفت. مصطفی كه علاقه زیادی به امام خمینی(ره) داشت، مثل دیگر جوانان این شهر از همان روزهای اول، همراه انقلاب شد و به اشكال متفاوت در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت می كرد. تازه ازدواج كرده بود كه در پانزدهم شهریور به تهران رفت و بعد از ظهر روز هیجدهم شهریور به خانه آمد و با ناراحتی از كشتار مردم در میدان شهدا (ژاله)‌ تهران تعریف می كرد. ساعت 8:30 شب در حالی كه در كوچه های محل همه جا شعار الله اكبر و مرگ بر شاه طنین افكن بود، در كوچه با گلوله مأمورین سفاك شاهنشاهی، جلوی چشم مادر غرق خون می شود. پیكر او به داخل خانه آورده می شود و پدر بزرگوارش تا صبح در مقابل مأمورین كه تصیمم به بردن پیكر شهید داشتند، مقاومت می كند. صبح روز نوزدهم شهریور ماه، پیكر شهید را مخفیانه و در میان رختخواب، با وانت بار به روستای فردو انتقال می دهند و در جوار امامزادگان روستا به خاك می سپارند. او اولین شهید روستای فردو در انقلاب اسلامی بود كه الگوی اكثر شهدای روستا برای دفاع از نظام اسلامی شد. شهادت سید مصطفی خمینی موجب شد تا جوانان روستای فردو با عزمی جزم تر در تظاهرات و راهپیمایی ها تا سقوط رژیم طاغوت حضور پیدا كنند.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

(26)





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:30 ق.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and
gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her
ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is entirely off
topic but I had to tell someone!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:20 ب.ظ
you are in reality a good webmaster. The website loading velocity is incredible.
It kind of feels that you are doing any unique trick.
Furthermore, The contents are masterwork. you've done a fantastic job on this matter!
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:36 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning this post plus the rest of the
website is also very good.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:51 ب.ظ
Wow! In the end I got a website from where I be able to truly get
useful information regarding my study and knowledge.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :