تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش نهم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم

شهید احمد خادمی

در سال 1337 احمد متولد شد و پدر و مادر او كه ساكن روستای فردو بودند، او را در فضای سالم آن روستا، فردی مذهبی و صبور پرورش دادند. او دوران كودكی را در فردو پشت سر گذاشت و تا كلاس ششم ابتدایی درس خواند و پس از آن شغل سنگ كاری را انتخاب كرد و سنگ كار ماهری شد. در دوران انقلاب كار را رها كرده، به تظاهرات و راهپیمایی می رفت تا اینكه انقلاب پیروز شد. بر اثر خیانت لیبرال ها، سربازان از خدمت معاف شدند تا كشور قدرت دفاعی اش ضعیف شود. احمد هم مشمول این طرح شده بود. او بعد از مدتی به كردستان و در زمان جنگ هم به جبهه رفت و در عملیات خیبر نیز شركت داشت و در تاریخ 10/12/64 در منطقه فاو و در عملیات والفجر 8، در حالی كه در گردان موسی بن جعفر(ع) به عنوان یك بسیجی با تجربه و شجاع سازماندهی شده بود، به درجه رفیع شهادت نایل گردید. قبل از عملیات والفجر، تشییع یكی از شهدای فردو بود. احمد گفت: «دنبال تابوت رفتن خوب است، ولی برای اسلام فایده ای ندارد. اگر رهرو شهدا هستید بیایید فردا به جبهه برویم، تا رهرو راه شهدا باشیم.» و با اینكه او دارای دو فرزند (یك پسر و یك دختر) بود ولی این موضوع مانع از تصمیمش نشد و به پیمان خود با شهدا عمل كرد و راهی جبهه شد. مزار پاك این شهید در گلزار علی بن جعفر(ع) قم می باشد.

وصیت‌نامه شهید احمد خادمی

بنام خداوند بخشنده مهربان

با درود به روان پاك شهداء‌گلگون ایران، درود و سلام به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران، با سلام به پدر و مادرم.

درود بر شما باد كه در راه اسلام چنین فرزندانی را بارور و تقدیم اسلام كردید، امیدوارم كه پدرجان به این وصیت‌های من عمل كنید و سفارشهای من را عمل كنید چون تنها امید من به شما است. با خانواده و فرزندان من به خوبی رفتار كنید. اینجانب احمد خادمی وصیت‌نامه خود را شروع می‌كنم:

………

احمد خادمی

(32)

دانش آموز شهید مهدی خرم صفا

در روز اول آخرین ماه تابستان سال 1348، كودكی در شهر قم متولد شد كه موجب گرمی و نشاط خانواده خرم صفا گردید. مادر او را مهدی نامید و ولایتی، مذهبی و محب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) پرورش داد. او دوران كودكی و ابتدایی و راهنمایی را در شهر قم پشت سر گذاشت و با اینكه تنها فرزند خانواده بود، برای رفتن به جبهه ثبت نام كرد و به جبهه اعزام شد. این موضوع مانع نشد كه او در خطّ مقدم نبرد با دشمن ولایت حاضر شود، زیرا حاضر نبود كه دیگر ندای هل من ناصرٍ ینصرنی فرزند دیگری از فرزندان فاطمه را بشنود و بی تفاوت بماند. مهدی همین كه شنید امامش فرموده است: «‌امروز حضور در جبهه های جنگ واجب كفایی است» به این دعوت لیبك گفت و پس از حضور مدت زمان طولانی در جبهه، در تاریخ 15/6/65 در جبهه قلاویزان دعوت حق را لبیك گفت و به خیل شهیدان راه حق و عدالت پیوست و در گلزار علی بن جعفر(ع) آرام گرفت.

(33)

شهید ابراهیم دلیری

 

نام پدر:  نعمت اله

تاریخ تولد: 

تاریخ شهادت: 

محل دفن: تهران _ بهشت زهرا

در اولین روز از بهار سال 1339 در تهران، در منزل یكی از اهالی روستای فردو فرزندی متولد شد كه ابراهیم نام گرفت. او دوران ابتدایی و راهنمایی را در تهران پشت سر گذاشت و نوجوانی شجاع و نیرومند شد. پس از اتمام دوره راهنمایی، تحصیل را رها كرد و وارد بازار كار شد. در دوران انقلاب اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شركت فعالی داشت و در تخریب قمارخانه‌ها و مراكز فساد در تهران نقش برجسته‌ای ایفا می‌كرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی لباس مقدس سربازی به تن نموده و حدود یكسال و نیم در جبهه‌های جنگ جمعی لشكر 16 زرهی قزوین خدمت نمود كه مجروح هم شد.

ابراهیم در سال 1360 ازدواج نمود. همسرش، خواهر شهید محمدجواد خوشرفتار است كه در عملیات دارخوئین به شهادت رسید. حاصل این ازدواج فرزندی پسر است كه در چهار ماهگی او پدر به شهادت می‌رسد. ابراهیم كه فردی غیور و شجاع بود با داشتن زن و فرزند نتوانست شاهد این باشد كه بعثیون عراقی مرز و بوم كشور اسلامی را مورد تاخت و تاز قرار دهند، لذا با عضویت در بسیج، به عنوان یك بسیجی به جبهۀ جنگ اعزام شد كه در جبهه، راننده آمبولانس بود. او خدمات زیادی به رزمندگان اسلام ارائه می‌داد. همسرش می‌گوید: ابراهیم بسیار مهربان و خوش‌برخورد بود و حس نوع‌دوستی عجیبی داشت. گاهی مقداری وسایل كه مورد نیاز منزل نبود خریداری می‌كرد و به منزل می‌آورد، وقتی سؤال می‌كردیم كه اینها كه به درد ما نمی‌خورد و مورد نیاز ما نیست، می‌گفت: دیدم پیرمرد بیچاره از صبح تا به حال اینجا نشسته و فروشی نداشته اینها را از او خریدم تا به او كمكی كرده باشم. ابراهیم مقیّد به خواندن نماز و گرفتن روزه و اجرای دیگر فرائض دینی بود. او هیچ‌گاه ظاهرسازی نمی‌كرد. فردی بسیار چشم‌پاك بود كه نسبت به نوامیس مردم حساس بود. تولیدی لباس بچه‌گانه داشتند و تعدادی خانم‌ها آنجا كار می‌كردند. همه آنها عنوان می‌كردند كه ابراهیم وقتی در كارگاه رفت‌وآمد می‌كند حتی سرش را بلند نمی‌كند و همیشه مراعات حال ما را می‌نماید. اگر نیازمندی به او مراجعه می‌كرد هر چه در توان داشت كمك می‌كرد. او از مردان مردی بود كه دارای غیرت، حیا، جوانمردی و امانت‌داری بود. در جایی از وصیت‌نامه‌اش چنین نگاشته است: راه امام را ادامه بدهید و از جانب من از همه دوستان و آشنایان حلالیت‌طلبی كنید. بالاخره روح بلند او در عملیات كربلای 5 در تاریخ 10/11/65 در منطقۀ شلمچه به سوی جنان پرواز نمود و میهمان سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گردید و پیكر مطهرش در بهشت زهرای تهران به خاك سپرده شد.

 

 

(34)

بسیجی شهید قاسم رحیمی

روزهای آغازین سال 1347 بود كه در روستای فردو منزل استاد حاجی رحیمی، با شكوفا شدن گلی زیبا بهاری شد. مادر او را به علت علاقه ای كه به فرزند كریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) داشت، قاسم نامید و در دامان پرمهر و محبتش پرورش داد و او را دوستدار اهل بیت(ع) و حسینی بار آورد. او دوران كودكی را پشت سر گذاشت و در شهر قم وارد دبستان شد. در این دوران پدر را نیز در نفت فروشی كمك می كرد. برادر شهید چنین می گوید: «در زمان انقلاب مردم در صف ایستاده بودند تا نفت بگیرند كه گاردیها حمله كردند و ما به همراه قاسم رفتیم داخل شعبه نفت. آنها پیت های مردم را به رگبار بستند و باعث  فرار مردم شدند. ما چون در منزل عكاسخانه داشتیم، قاسم ما را یاری می داد كه شب تا صبح عكس های امام(ره) را چاپ كنیم و در روز در بین مردم توزیع كنیم».

قاسم كلاس دوم راهنمایی بود كه در سال 1361 به جبهه اعزام شد و در عملیات های متعددی مثل والفجر مقدماتی، محرم و والفجر یك شركت داشت. او بیشتر در گردان امام سجاد(ع) سازماندهی می شد. تا اینكه قاسم مجروح شد و در طول مجروحیت درس را ادامه داد و كلاس دوم دبیرستان را پشت سر گذاشت. سپس در عملیات كربلای 1 شركت كرد و در تاریخ 9/4/65 در منطقه مهران همراه با دو نفر از همرزمان فردویی، به نام های ابوالفضل كوهپیما و عباس اویسی، به درجه رفیع شهادت نایل آمد. قاسم خیلی خوش برخورد و صبور بود و در كارهای عام المنفعه پیش قدم بود. هنگامی كه مسجد امام حسین(ع) فردو را می ساختند، قاسم حدود یك ماه به صورت رایگان با كارگری در این امر خیر شركت داشت. مزار شهید در گلزار علی بن جعفر(ع) قم می باشد.

وصیت‌نامه شهید قاسم رحیمی فردویی

وصیت‌نامه اول:

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«گمان نكنید آنان كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند»

با معرفی خود وصیت‌نامه‌ام را شروع می‌كنم: اینجانب حقیر قاسم رحیمی فرزند حاجی متولد سال 1347

حمد و سپاس خداوندی را كه چنین جهان با عظمتی را به وجود آورد و حمد و سپاس خداوندی را كه به من توفیق شركت در جبهه حق علیه باطل را عطا فرمود. و با حمد و سپاس فراوان خداوندی را كه هر قدر او را ستایش كنیم باز هم نمی‌توانیم شاكر خوبی برای او باشیم، با سلام و درود بر منجی عالم بشریت آقا امام زمان‌»عج« و نائب بر حقش بت‌شكن زمان اما خمینی و با سلام و درود بر امت شهیدپرور كه با نثار جان و مال خود از اسلام دفاع كرده‌ است و خواهند كرد.

آری امتی كه مرگ را برای خود می‌پذیرد ذلت و خواری را هرگز. به هموطنان سفارش می‌كنم كه در همه جا و در هر حالت به یاد خدا باشید كه یاد خدا آرام‌بخش قلوب است و از شما می‌خواهم كه امام برحق را یاری فرمائید و به فرمایشات ایشان جامه عمل بپوشانید، فرمایشات ایشان از فرمایشات ائمه معصومین‌»علیهم السلام« سرچشمه می‌گیرد و تا آنجایی كه توان دارید این دولت اسلامی را تقویت كنید كه با یاری و اتحاد یكدیگر بتوانید توطئه‌های منافقین و كوردلان را نقش بر آب كنید و از كلیه افراد كه قدرت برداشتن سلاح را دارند می‌خواهم كه به جبهه بروند و از اسلام دفاع كنند چون ما مسلمانیم و وظیفه هر مسلمان عمل به احكام اسلام و دفاع از اسلام می‌باشد.

به پدر و مادرم سفارش می‌كنم اگر احیاناً توفیقی نصیب ما شد و توانستیم انشاء‌ الله بعد از پیروزی در ردیف شهداء قرار گیریم ناراحت نباشید، زیرا كه هر انسانی یك مرتبه می‌میرد چه بهتر كه این یك بار هم با عزت و سعادت همراه باشد.

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

قاسم رحیمی

وصیت‌نامه دوم:

«بسم رب الشهداء»

«و اعدو لهم ما استطعتم من قوه»

«تا آنجا كه می‌توانید در برابر دشمنان نیرو فراهم كنید»

من به مصداق این آیه: «تا آنجا كه می‌توانید در برابر دشمنان نیرو فراهم كنید» به جبهه اعزام شدم و هدف من از رفتن به جبهه فقط خداست ویكی دیگر از اهدافم برای رفتن به جبهه ادامه دادن راه شهداء‌ است و ما باید از ملت مسلمان و زجركشیده ایران الهام بگیریم، در حالی كه در بدترین شرایط به زندگی خود ادامه می‌دهند با كمكهای نقدی و جنسی جبهه‌ها را یاری می‌دهند و یا اینكه ملت شهیدپرور ما هر روز شهیدی را تقدیم اسلام می‌كند با این همه حال از رساندن كمكهای خود به جبهه دست برنمی‌دارند و هم اكنون كه آمریكای جهان‌خوار و ایادیش، صدام و صدامیان به خاك اسلام خیانت كرده‌اند من برای حفظ اسلام عزیز وظیفه خود دانسته‌ام كه به جبهه حق علیه باطل اعزام شوم.

از امت شهیدپرور ایران و پدران و مادران و برادران عزیزم ‌می‌خواهم كه راه شهیدان را ادامه دهند و همیشه پشتیبان اسلام و حقیقت باشند و هیچ موقع از امام عزیزمان كه به ما درس ایثار و شهادت می‌آموزد جدا نشوند و همیشه پشتیبان روحانیت عزیز باشند.

از پدر و مادرم و تمامی فامیلهایم می‌خواهم، اگر من شهید شدم برای من گریه نكنند و باید خوشحال باشند جان فرزندشان فدای اسلام شده و از امت شهیدپرور می‌خواهم كه همیشه در سر نماز این شعار را تكرار كنند:

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

خدایا به هر بنده از بندگانت كه از طرف من ستمی بر او وارد شده، مرا ببخش و از تمامی دوستانم می‌خواهم كه اگر بدی از من دیده‌اند مرا حلال كنند، خدایا از تو می‌خواهم، اگر از من گناهی سرزده مرا ببخشی.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

28/3/61

قاسم رحیمی

(35)

دانش آموز شهید محمد علی رحیمی

سال 1344 بود كه منزل حاج حسین رحیمی با تولد محمد علی غرق شور و شادی شد. او دوران كودكی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و در شهر قم پا به مدرسه گذاشت. در كنار تحصیل، در مغازه نفت فروشی، پدر را نیز كمك می كرد تا اینكه انقلاب اسلامی نزدیك شد. او نیز همراه پسر عموها و شهید قاسم رحیمی در رابطه با تكثیر عكس های امام خمینی(ره) در منزل همكاری می كرد و روزها در تظاهرات شركت می كردند و عكس های امام(ره) را در كوچه و بازار توزیع می كردند. محمد علی دارای قدی بلند و لاغر اندام بود و در رشته ورزشی كاراته پیشرفت خوبی كرده بود. كلاس دوم دبیرستان بود كه جنگ تحمیلی آغاز شد. او برای دفاع از ولایت راهی جبهه جنگ شد و در عملیات بیت المقدس، در تاریخ 2/3/61، در خرمشهر به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار علی بن جعفر(ع) میهمان دیگر همرزمانش شد.

وصیت‌نامه شهید محمد‌علی رحیمی

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء‌ عند ربهم یرزقون»

«گمان نكنید كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند»

بنام خدای قادر و بی‌همتا، خداوندی كه بیشه جهان را خلق كرد و بنام خدای شهیدان و بنام خدای حسین‌»ع« این رهبر آزادمردان، این آموزگار شهادت، حسینی كه،‌ اكنون برخواسته تا بیاموزد به مردم درس شهادت را و بنام خدای مستضعفان.

با درود و سلام بر رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام بر شهیدان اسلام، و با درود و سلام بر ملت شهیدپرور ایران كه با جان و مال از این انقلاب حمایت می‌كنند، تا این انقلاب اسلامی پیروز گردد و به تمام جهان گسترش یابد و تمام جهان زیر پوشش پرچم اسلام درآید، كه امام خمینی در یكی از سخنانش گفت: ما تا همه اسلام را به جهان نیاموزیم و به جهان گسترش ندهیم از پای نخواهیم نشست، و تا آخر مبارزه هست. راستی  رهبر كبیر انقلاب با سخنان گوهربارش چنان لرزه بر تن دشمنان اسلام می‌اندازد كه دست و پای خودشان را گم كرده‌اند و نمی‌دانند كه چكار بكنند، و حالا كه ایران و انقلاب اسلامی در خطر ابرقدرتهای شرق و غرب و نوكران جیره‌خوارشان هست باید با چنان حماسه‌ای شورآفرین،‌ كه هر روز، از این حماسه‌ها در جنگ رزمندگان می‌آفرینند، لرزه بر تن صدامیان بیاندازیم كه دیگر از این غلطها نكنند و امام گفت آمریكا هیچ غلطی نمی‌تواند بكند. آری نمی‌تواند بكند هیچ غلطی را، آری،‌ آری این پیر جماران این مشعل فروزان انقلاب به مانند مشعلی می‌ماند كه به این انقلاب روشنایی می‌بخشد و باید گوش به رهبر كبیر انقلاب اسلامی دهیم تا آن چه می‌‌گوید، همان را عمل كنیم و از رهبر آزادگان حسین‌»ع« درس بگیریم، درس شهادت را، ای حسین، با تو چه بگویم در شب تاریك و بیم و موج و گردابی چنین حائل،‌ و تو ای چراغ راه و تو ای كشتی نجات، ای خونی كه از آن نقطه جاودان می‌طپی و می‌جوشی و در بستر زمان جاری هستی و هر زمین حاصل‌خیزی را سیراب می‌كنی و از هر خون شهید لاله‌ای از قعر زمین می‌شكوفانی و هر نهال تشنه‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی، ای آموزگار شهادت، ای كه مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی، ایمان ما و ملت ما به تو و خون تو محتاج است.

در چنین وضعی وظیفه می‌دانستم كه به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شوم و با متجاوزان بعثی بجنگم تا پیروز شویم. بار خدایا، به هر بنده‌ای از بندگانت كه از طرف من بدی یا شكنجه‌ای و یاستمی  وارد شده، مرا ببخش چون تو بخشنده بخشندگانی، ای خدای من از تو می‌خواهم كه گناهان مرا بیامرزی كه زیر بار آن رفتن مرا سنگین‌بار كرده و از تو یاری می‌طلبم، و از تمام دوستان حلالیت می‌طلبم و از همه می‌خواهم كه راه و روش حسینی را دنبال كنند و گوش به فرمان امام خمینی كبیر باشند.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

17/1/60

محمد‌علی رحیمی

(36)

شهید احمد رضانژاد

هفدهم خرداد ماه سال 1322 احمد رضانژاد در روستای فردو چشم به جهان هستی گشود و مادر او، مرحوم خاور ملایی و پدرش مرحوم محمد رضانژاد او را در آغوش پرمهر و محبت خودش پرورش دادند و فردی مذهبی و متدین تربیت نمودند.

او تا حدود سال 1352 در روستای فردو زندگی می كرد و به كارهای كشاورزی و دامداری و بنایی می پرداخت. سپس با دختری از خانواده ای مذهبی ازدواج می كند كه حاصلش 4 پسر و 2 دختر بود. بعد به تهران می رود و در نانوایی مشغول كار می شود. در زمان طاغوت، از رفتن به خدمت سربازی امتناع  می كند. احمد در زمان انقلاب در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت فعالی داشت و گاهی همراه فرزندانش به تظاهرات می رفت و یك مرتبه هم در تظاهرات نزدیك بود مورد اصابت گلوله قرار بگیرد. تحصیلاتش در حد خواندن و نوشتن بود و پس از پیروزی انقلاب می رفت كه در سایه نظام جمهوری اسلامی زندگی آرامی را تجربه كند كه شاهد هجوم ارتش بعث به كشور اسلامی می شود و برای دفاع مقدس از نظام اسلامی، لباس بسیج بر تن نموده، راهی كردستان می شود. مدتی بعد به جبهه جنوب می آیند و در جبهه خرمشهر (عملیات بیت المقدس) مردانه می جنگد و در تاریخ 10/2/61 در حالی كه رمز یا علی بن ابیطالب(ع) را بر لب و سربند یا فاطمه(س) بر سر داشت، به درجه رفیع شهادت نایل می گردد و در گلزار شهدای شیخان به خاك سپرده می شود.

(37)

شهید عباس رضانژاد

در سال 1328 عباس رضانژاد در روستای فردو چشم به جهان گشود. پدر او مرحوم حاج محمد رضانژاد و مادرش مرحوم حاجیه خاور ملایی بود كه او را در دامان پرمهر و محبت خویش پرورش دادند و مذهبی، متدین و صبور تربیت نمودند. او تا دوران جوانی در روستای فردو زندگی می كرد و به كارهای دامداری، كشاورزی و بنایی مشغول بود. سپس ازدواج می كند كه حاصل آن 7 فرزند (4 پسر و 3 دختر) بود. بعد به شهر قم می آید و در كارهای تأسیسات حرارتی، برودتی مشغول كار می شود. او از رفتن به سربازی در زمان طاغوت سر باز می زند و در تظاهرات و راهپیمایی های دوران انقلاب به صورت فعال شركت می كند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ندای لبیك یا خمینی سر داد و برای دفاع از حریم ولایت راهی جبهه شد و مدت ها در جبهه های غرب و جنوب با داشتن 7 فرزند كوچك، حضور پیدا كرد. در نهایت در عملیات الفجر 8، در شهر فاو، در تاریخ 12/12/64 به درجه رفیع شهادت نایل شد و در گلزار علی بن جعفر(ع) به برادر شهیدش احمد رضانژاد و دیگر شهدای اسلام ملحق گردید.

(38)

دانش آموز شهید مهدی رضانژاد

سال 1350 بود كه گلی با صفا در كانون گرم خانواده ای روستایی از قشر كم درآمد روستای فردو به ثمر رسید و محیط خانه با حضور او بهاری شد. مادر او را مهدی نام گذاشت و در دامان پرمهرش پرورش داد و او را به صاحب الزمان(عج) سپرد و برایش آرزوها داشت. مهدی دوران كودكی و ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت. از اولین اعضای بسیج دانش آ‌موزی پایگاه سردار شهید جعفر حیدریان بود و در مراسم تشییع و دیگر مراسم شهدا شركت فعال داشت. تا اینكه برای دفاع از جمهوری اسلامی، راه عموهای بزرگوارش شهیدان احمد و عباس رضانژاد را انتخاب نمود و راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و در تاریخ 22/1/66 در منطقه شلمچه، عملیات كربلای 5، شربت شهادت نوشید. 





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
شنبه 17 تیر 1396 09:48 ق.ظ
What's up i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this paragraph i thought i could also create comment due to this brilliant post.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 12:08 ب.ظ
When some one searches for his essential thing, so he/she needs to be available that in detail, thus that
thing is maintained over here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :