تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش یازدهم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

(47)

شهید مهدی رنگرز

در روزهای آغازین فصل خزان سال 1339 منزل مرحوم حاج احمد رنگرز با شكفتن گلی زیبا، به بهار تبدیل شد و مادر كه زنی مؤمن و متدین و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود او را مهدی نامید و تصمیم گرفت او را طوری پرورش دهد كه سربازی از سربازان صاحب الزمان(عج) باشد. مهدی دوران ابتدایی را در روستای فردو گذراند و در كودكی دچار بیماری كلیه شد و همیشه از درد كلیه رنج می برد. به همین خاطر جثه كوچكی داشت و به علت نبود امكانات پزشكی در روستا بیماری اش خیلی دیر تشخیص داده شد. بعد از عمل جراحی با یك كلیه به زندگی خود ادامه داد. بعد با توجه به اینكه پدرش با داشتن فقط یك پا مشغول شغل قصابی بود و نیازمند كمك فرزندی مؤدب و خانواده دوست مثل مهدی بود، او شغل قصابی را انتخاب و تا زمانی كه تصمیم به رفتن جبهه گرفت در كنار پدر مشغول كار بود و در كارهای دامداری نیز او را یاری می نمود. او از اعضای پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان بود و با اینكه تازه ازدواج كرده بود، برای حمایت از حریم ولایت، لباس رزم پوشید و راهی جبهه شد و پس از چند مرتبه حضور در جبهه های مختلف، در تاریخ 16/12/62 در جزیره مجنون و عملیات خیبر به همراه نه نفر دیگر از هم رزمان فردویی خود به شهادت رسید و پیكر مطهر این شهید سال های سال در كربلای ایران زمین ماند و در سال 1374 به همراه پیكر شهیدان غضنفر غضنفری، جعفر اویسی، علیرضا مرسلی و محمد رضا عسكری پیدا و در روز شهادت مولا امیرالمؤمنین(ع) با تشییع باشكوه امت حزب الله در گلزار علی بن جعفر(ع) قم به خاك سپرده شد.

پس از عمری غریبی بی نشانی

خدا می خواست در غربت نمانی

از آن سرو سرافراز تو هر چند

پلاكی ماند و مشتی استخوانی

 (48)

شهید حسین رنگرز (صالحی)

در بیستم فروردین سال 1343 در روستای شهیدپرور فردو، كانون گرم خانواده مرحوم مشهدی عباس صالحی با به دنیا آمدن فرزندی زیبا پر از شور و شادی شد. مادرش مرحوم هاجر رنگرز به دلیل علاقه شدید به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و وابستگی به خانواده ای كه در برپایی عزای سید و سالار شهیدان سابقه طولانی داشتند، او را حسین نامید و او را در دامان پرمهرش پرورش داد و راه و رسم دفاع از اسلام را به او آموخت. حسین در محیط سالم فردو پرورش یافت و دوران ابتدایی را پشت سر گذاشت و برای كمك به معاش خانواده و پدر شغل شبانی را انتخاب نمود تا اینكه زمان خدمت سربازی او رسید. او برای خدمت به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی، لباس مقدس سربازی پوشید و بعد به كردستان اعزام شد و در ژاندارمری منطقه عباس آباد شهر بانه مشغول خدمت شد و دو سال سربازی را با تمام مشكلات آن روزهای كردستان پشت سر گذاشت. غلامرضاشبخیزمسوول پایگاه مقاومت سردارشهید جعفرحیدریان می گوید: «تازه ازدواج كرده و تشكیل خانواده داده بود كه به پایگاه مراجعه كرد و گفت: تصمیم گرفته ام به جبهه بروم. به او گفتم: شما به تازگی از جبهه آمده اید؛ گفت: دوست دارم بسیجی به جبهه بروم. پرونده ای تشكیل دادیم و روز بعد برای اعزام به بسیج قم مراجعه كردیم كه به علت نداشتن عكس در پرونده، گفتند نمی توانیم او را اعزام كنیم. وقتی به او گفتم اعزام شما به تعویق می افتد و با اعزام بعدی ان شاءالله به جبهه خواهی رفت، خیلی ناراحت شد و گفت: من دیگر دل از خانه و زندگی كنده ام و برای جهاد در راه خدا آماده شده ام، دیگر به روستا برنمی گردم! هر كار می كنی باید مرا اعزام كنی. دوباره رفتیم با مسئولین اعزام نیرو صحبت كردم و قبول كردم عكس های او را خودم روز بعد از عكاسی پارک بگیرم و تحویل كارگزینی بدهم. با یك عكس كارت اعزام صادر شد و او را اعزام كردیم كه پس از چندی در عملیات كربلای 4 در تاریخ 3/10/65 در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

(49)

شهید حبیب الله زینلی

نیمه اولین ماه خزان سال 1337 بود كه شكفتن گلی زیبا در روستای فردو منزل مرحوم حاج حسین زینلی را بهاری كرد. مادر او را حبیب الله نامید و او را در دامان پر مهر و محبتش مكتبی و مذهبی پرورش داد. حبیب الله دوران كودكی را در روستای فردو سپری كرد و برای تحصیلات به مدرسه رفت و تا كلاس ششم ابتدایی تحصیل نمود. همچنین هم زمان با تحصیل، در انجام امور منزل به خانواده كمك می كرد. بعد از آن به شهر قم آمد و به كارهای بنایی همراه شهید داود زینلی پرداخت. او در دوران انقلاب در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت فعال داشت و از هیچ كوششی در این راه فروگذار نبود. به یادگیری قرآن علاقه داشت و در كلاس های درس مرحوم مشهدی هاشم آقا و دیگر افرادی كه در روستا به صورت مكتب خانه ای قرآن آموزش می دادند شركت می كرد. پس از پیروزی انقلاب ازدواج كرد كه حاصل آن دو فرزند پسر است. او از خدمت سربازی معاف شده بود، ولی این موضوع باعث نشد كه برای دفاع از وطن و نظام اسلامی به جبهه نرود، لذا لباس رزم پوشید و همراه برادرش عظیم و تعدادی از دیگر رزمندگان فردویی به جبهه ها اعزام شد و در عملیات والفجر 4 شركت نمود تا اینكه در تاریخ 29/8/62 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر او در گلزار شهدای روستای فردو به خاك سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید حبیب‌الله زینلی

بسم‌ رب الشهداء‌ و الصدیقین

با نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر مهدی موعود‌»عج« و با سلام بر رهبر عزیز خمینی بت‌شكن قلب طپنده امت حزب الله، و با سلام و درود بر همه شهدای صدر اسلام تا كنون.

بنده حبیب‌الله زینلی فرزند حسین زینلی متولد 1337 شماره شناسنامه 5 صادره از قم فردو.

«كونو قوامین لله شهداء بالقسط»

باری،‌ خدمت پدر و مادر و برادرانم و همسرم و فرزندم سلام می‌رسانم، امید است دوری و نبودن بنده برای شما هیچ نوع هم و غمی به وجود نیاورده و هیچ كس برای بنده گریه و زاری ننماید. چون آنان كه در راه خدا رفتند به حق رفتند، و همچنین شهادت در راه خدا و ریخته شدن خونم در راه خدا بهتر از این است كه در بستر طبیعی بمیرم. چه بسا جای سعادت است، شهادت در راه خدا و معبود الهی.

«شهید قلب تاریخ است»

باری،‌ برای همه شما چند اندرز دارم كه امید است پذیرای آن باشید، از شما می‌خواهم كردار، گفتار، عمل و رفتارتان گرفته شده از اسلام و قرآن و فرامین امام عزیز باشد، از شما می‌خواهم، حجاب كه سرمنشأ اسلام است را حفظ نمائید و همیشه بر ضد آنانكه بر علیه اسلام و تشیع و رهبر برمی‌خیزند، برخیزید و پشتیبان ولایت فقیه باشید، و سعی شما این باشد كه مردم را از دست من راضی كنید.

حبیب‌الله زینلی

(50)

شهید عظیم زینلی

دهم بهمن ماه سال 1345 بود كه با تولد فرزندی در روستای فردو، منزل مرحوم حاج حسین زینلی غرق در شور و نشاط شد. مادر با تفأل به قرآن كریم او را عظیم نامید و او را مذهبی و مكتبی و شجاع پرورش داد. عظیم دوران كودكی و ابتدایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و تا كلاس پنجم ابتدایی تحصیل نمود و پس از آن به كارهای بنایی و تأسیساتی پرداخت. او در دوران انقلاب مثل دیگر جوانان این مرز و بوم در تظاهراتی كه هر روز در روستا برگزار می شد، شركت می كرد و علیه طاغوت شعار می داد و شعار مولایش حسین بن علی(ع) (هیهات من الذله) را تكرار می كرد. وقتی انقلاب پیروز شد، او می رفت تا زندگی آرامی را زیر سایه نظام اسلامی تجربه كند كه ناگهان خبر هجوم ارتش بعث را به میهن اسلامی شنید، لذا به عضویت پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان درآمد و با اینكه به علت شهادت برادرش از خدمت معاف شده بود، به جبهه رفت و در عملیات های والفجر 4 و خیبر شركت داشت و با عضویت پاسدار به خدمت لشكر 17 علی بن ابی طالب(ع) درآمد تا اینكه در عملیات بدر، در تاریخ 21/12/63، در منطقه طلائیه به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار شهدای فردو به برادر شهیدش حبیب الله زینلی ملحق گردید. وصیت‌نامه شهید عظیم زینلی

وصیت‌نامه اول:

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی السبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«هرگز مپندارید كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه آنان زنده‌اند و در درگاه خداوند روزی می‌خوردند»

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان، وصیت‌نامه خود را آغاز می‌كنم:

با درود بر ارواح مطهر پیامبران از آدم تا خاتم‌»ص« و ائمه معصومین‌»علیهم السلام« و شهداء و صالحین و با درود بر امام عصر‌»عج« منجی انسانها و منتقم خون شهیدان كربلا و با درود بر نائب برحقش امام امت، پیر جماران، محبوب قلبها، بیدارگر نسلهای انقلاب و رسواكننده ظالمان و ستمگران و چاپلوسان و امیدبخش دل مستضعفان و محرومان، امام خمینی‌«روحی له الفداه» با درود بر رزمندگان اسلام این سلحشوران قرآن و این راهیان نور و ظلمت‌شكنان دهر كه با ایثار جانشان در راه رسیدن به آرمانهای مقدس جمهوری اسلامی ایران تلاش و مبارزه می‌كنند و در این راهها با اهداء جانشان، وفاداری خود را اثبات می‌نمایند و با درود بر كلیه مجروحین و معلولین جنگ و انقلاب و با درود بر دولت مكتبی و كلیه خدمتگزاران به جمهوری اسلامی سخنم را ادامه می‌دهم.

با سلام به پدر عزیز و مادر مهربانم، این دو محبوب و تمامی پدران و مادران شهیدپرور ایران كه با تربیت چنین فرزندانی دین خود را به اسلام و میهن اسلامی ادا می‌كنند و علی‌اكبرهای خود را در راه دین و قرآن فدا می‌كنند.

پدر عزیزم، مادر مهربانم، از اینكه در راه بزرگ كردن من زحمتهای زیادی كشیدید تشكر می‌كنم، پدر و مادر عزیزم، اگر من شهید شدم هرگز و اصلاً ناراحت نباشید بلكه خوشحال هم باشید زیرا من به آرزوی دیرینه خود كه شهادت بود رسیدم و هدف اصلی من خدا بود و باید هم به سوی خدا می‌رفتم و از خدا می‌خواهم من را از این زندان آزاد كند و به من قدرتی بدهد تا بتوانم در راه آن خدای متعال خدمت كنم و به آرزوی خود برسم و آرزوی من آرزوی همه مردم خالص خدا بوده و براستی كسانی به شهادت می‌رسند كه خدا عاشق آنها بشود و براستی كه سعادتمند هستند كسانی كه خدا عاشق آنها است و خدا هر كس كه عاشقش بشود می‌كشد،‌ زیرا خداوند می‌فرماید: «و من فشقه قتلته» می‌كشم آنكس را كه عاشقش شوم، و اگر من شهید شدم من را در كنار برادرم حبیب خاك كنید.

پیام من به برادرانم این است كه مبادا بگذارید كه درخت اسلام خشك شود كه درخت اسلام خون می‌خواهد و این درخت فقط با خون این شهیدان پابرجاست، راه شهیدان را ادامه دهید و همیشه خدا را بیاد داشته باشید و صبر را پیشه كنید كه خدا با صابران است. مبادا بی‌صبری كنید كه دشمنان اسلام سوء‌ استفاده می‌كنند. پیامم به خواهرانم این است كه برای من گریه نكنید و خوشحال باشید كه من به آرزویم رسیدم و بی‌‌صبری نكنید و وصیت به قوم و خویشانم این است كه نگذارید اسلحه این عزیزتان به زمین بیافتد و شما اگر می‌توانید باید از ماندن اسلحه من در روی زمین دوری كنید و اسلحه را بردارید و راه شهیدان را ادامه دهید، دعا به امام را فراموش نكنید، همیشه در همه حال در همه جا خدا را به  یاد داشته باشید، دعا به رزمندگان اسلام فراموش نشود و .

دیگر صحبتی ندارم

«و السلام علیكم و رحمه الله و بركاته»

وصیت‌نامه دوم:

«بسم رب الشهداء‌ و الصدیقین»

سلام علیكم، به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر مهدی موعود‌»عج« و نماینده محبوبش در زمین و با سلام بر امام عزیز،‌ قلب طپنده امت حزب الله و مستضعفین جهان و در هم كوبنده مستكبران.

امید است شهادت در راه خدا و قرآن كه ما از آن تقبل به عمل آورده‌ایم مورد لطف و مرحمت الهی قرار گیرد.

«واعتصموا به حبل الله جمیعا و لا تفرقوا»

گیرم خونم در راه خدا ریخته شود. چه بسا جای سعادت است. گیرم خونم در راه قرآن و اسلام ریخته شود چه بسا جای سعادت است و گیرم خونم در راه به ثمر رسیدن اهداف جمهوری اسلامی و فرامین امام عزیزم ریخته شود، آنهم چه بسا جای سعادت است.

ای عزیزانم، در این برهه از زمان، در موقع حساس از زمان، در همه ابعاد یاور امام و رزمندگان باشید و لحظه‌ای مجال فكر كردن به كفار و مشركین و منافقین كوردل و پست را ندهید، كه امام عزیزمان فرمود: «منافقین از كفار بدترند».

باری، نصیحتم به شما عزیزان و شما امت حزب الله و شما مردم همیشه در صحنه این است كه امام عزیز را تنها نگذارید.

و السلام

عظیم زینلی

(51)

شهید حسن زینلی

سال 1349 در تهران فرزندی در خانواده ای از اهالی فردو متولد شد كه مادر او را حسن نامید و او را در دامان پر مهر و محبتش پرورش داد و مكتبی و مذهبی تربیت نمود. حسن تا كلاس اول ابتدایی در تهران بود و دو سال بعد هم در شهر قم  به مدرسه رفت. تا اینكه درس را رها كرد و در كنار پدر به شغل بنایی پرداخت. او در سال 1365 برای اینكه بتواند سلاح بر زمین افتاده برادرش شهید داود زینلی را بردارد و از اسلام و نظام جمهوری اسلامی دفاع نماید، برای رفتن به جبهه ثبت نام كرد و راهی جبهه جنوب شد و مدتی را هم در منطقه جزیره مجنون بود. حسن سه مرتبه دیگر به جبهه اعزام شد تا در عملیات كربلای 5، در تاریخ 24/10/65، در كربلای ایران (شلمچه) به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پیكر پاكش در كربلای ایران غریبانه ماند تا اینكه در سال 1374، در تفحص شهدا پیدا شد و به گلزار علی بن جعفر(ع) قم منتقل گردید.

 

 

 

(52)

ورزشكار شهید داود زینلی

در سال 1328 در تهران، منزل یكی از اهالی روستای فردو، با تولد فرزندی غرق شادی شد. مادر او مرحوم خانم صغری كه از اهالی روستای صرم قم بود، او را با تفأل به قرآن كریم داود نامید و در دامن پر مهر و محبتش، مكتبی و مذهبی پرورش داد. داود دوران كودكی را در تهران پشت سر گذاشت. سواد مكتبی داشت و در كنار پدر و مادرش به شغل بنایی مشغول شد، كه همزمان با كار به ورزش كشتی كج نیز روی آورد و قهرمان این عرصه گردید. حدود سال 1345 ازدواج كرد. حاصل این ازدواج 3 پسر و 3 دختر است. داود از خدمت سربازی معاف گردید. او در دوران انقلاب اسلامی، در تظاهرات شركت می كرد و در پخش اعلامیه های امام(ره) و دیگر مراجع فعال بود. در حوادث زمان بعد انقلاب و برخورد با منافقین نیز فعال بود. همسرش می گوید: «برای ساخت كوكتل مولوتوف در زمان انقلاب نیاز به شیشه و سنگریزه داشتند و برای اینكه مشكلی پیش نیاید، ما می بردیم در خانه ای در خیابان چهارمردان تحویل می دادیم.» بعد از هجوم ارتش بعثی عراق به سرزمین اسلامی، او نتوانست این تجاوز را تحمل كند، لذا عازم جبهه های جنوب شد و مدتی در تپه چشمه دزفول بود كه در گشت های اطلاعات عملیاتی فعال بود و به رزمندگان اسلام آموزش دفاع شخصی نیز می داد. داود برای مرتبه دوم به جبهه اعزام شد و در تاریخ 5/12/60 به شهات رسید و پیكر بدون سرش در میان غم و اندوه و شور و حماسه دوستان و آشنایانش، تشییع و در گلزار شهدای شیخان قم به خاك سپرد شد. روحش شاد و راهش پرهررو باد.

(53)

شهید حسن سعادتی

سال 1346 بود كه منزل مرحوم حاج عباس سعادتی، كه از خادمین كریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی(ع) بود، با تولد فرزندی غرق شور و شادی شد و پدر او را به علت علاقمندی به كریم اهل بیت، حسن نامید و مادر نیز او را در دامان پرمهر و محبتش، محبّ آل زهرا(س)‌ بار آورد و پرورش داد. حسن دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و پدر را در كارهای كشاورزی و دامداری كمك می كرد و مورد علاقه پدر بود تا اینكه او نیز مثل برادرانش عازم جبهه شد و در جبهه نیز مدت زیادی ماند و در تاریخ 12/12/64، در عملیات والفجر 8 و منطقه فاو به درجه رفیع شهادت نایل آمد و به خیل شهدا در گلزار علی بن جعفر(ع) قم پیوست



نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:46 ب.ظ
Hello, every time i used to check webpage posts here in the early hours in the break of
day, as i enjoy to find out more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :