تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش دوازدهم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

(54)

دانش آموز شهید رضا سلمانی

سال 1349 بود كه منزل مرحوم ابراهیم سلمانی با شكفتن گل زیبایی بهاری شد و مادر او زهرا اویسی كه زنی مؤمن و پرهیزكار و ارادتمند ساحت مقدس ثامن الائمه(ع) بود، او را رضا نامید و در دامان پرمهرش او را پرورش داد و برای او با توجه به اینكه در همان كودكی پدر را از دست داده بود، هم نقش پدر و مادر را به عهده گرفت و هم تأمین معاش بچه های یتیم و تعلیم و تربیت آنها را كه ولایتی و سالم بار بیایند. مادر با سختكوشی و تلاش این كار را انجام داد. رضا دوران كودكی و ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و به عضویت پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان درآمد و به عضو فعال پایگاه تبدیل شد كه در راه خدمت به خلق خدا از هیچ كوششی فروگذار نبود. پس از آن با دست كاری كپی شناسنامه اش چند مرتبه به جبهه اعزام شد و مجروح گردید. او با شهید مجتبی اویسی رفاقت ویژه ای داشت. همیشه با هم بودند و پیمان برادری بسته بودند. رضا كه برادر بزرگترش محسن را در عملیات خیبر از دست داده بود، دلش برای برادر تنگ شده بود و همیشه از او سخن می گفت. در عملیات كربلای 5 در تاریخ 24/10/65 چهره خندان و زیبای او به خون سرش رنگین شد و به برادر شهیدش محسن سلمانی ملحق گردید و مادر، داغ دومین فرزند را با صلابت تحمل نمود و وقتی بر بالین جنازه او حاضر شد سر او را با گلاب شست و شانه زد و به علی اكبر امام حسین(ع) سپرد. او در وصیت نامه اش نكات اخلاقی دارد كه توجه شما را به آن جلب می كنیم:

وصیت‌نامه شهید رضا سلمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و بنام خاتم المرسلین،‌ بنیانگذار شریعت اسلام، و بنام جمیع امامان كه هر یك پس از عمری مجاهده و تلاش به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و درود و سلام به یگانه منجی عالم بشریت امام زمان‌»عج« كه ملل محروم و مظلوم و ستمدیده با ندای یا مهدی انتظار فرج حضرتش را می‌كشند. و با درود به رهبر كبیر انقلاب و درود به تمامی شهیدان از لحظه‌ای كه خداوند انسان را بر لوح خاك تصویر كرد، تا امروز.

اینجانب رضا سلمانی (اویسی) متولد 1349 به شماره شناسنامه 17در تاریخ 28/9/65 وصیت‌نامه خود را می‌نویسم.

ابتدا وصیتم به امت شهیدپرور است: تنها از خط ولایت فقیه كه همانا خط ولایت امام زمان و ولایت رسول الله»ص« و ولایت رب العالمین است، پیروی كنید و راه شهیدان را ادامه داده و آنها را فراموش نكنید كه ما هر چه داریم از قطره قطره خون پاك و مطهر شهداست و بدانید كه مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است. و عقل سلیم چنین مرگی را بر مرگ سیاه ترجیح می‌دهد و آن را سرلوحه خود قرار می‌دهد. و بنده نیز عاشق چنین راهی شدم و می‌دانم كه هر كس بخواهد به معبود برسد باید این راه را انتخاب كند.

وصیت دیگرم به خانواده شهدا است: بدانید كه فرزندانتان امانتی بودند در دست شما و این توفیق را داشته‌اید كه این امانت را با دست خویش به پروردگار هدیه كنید. خوشا بحال شما عزیزان كه خدای تعالی با شما معامله كرده و خریدار جان فرزندان پاك شما بوده،‌ خوشا به حال شما كه توفیق یافته‌اید فرزندی پاك در دامان خود پرورش داده و با دست خویش به معبود برگردانید.

وصیت دیگرم به مادر مهربانم می‌باشد: اگر من شهید شدم بدان كه به بهترین آرزوی خود رسیده‌ام و شما باید راه بنده را زینب‌گونه ادامه دهی و اگر خواستید گریه كنید برای اهل بیت امام حسین‌»ع« گریه كنید.

وصیت دیگرم این است كه برای طول عمر امام عزیزمان دعا كنی كه دعای شما مادران دل شكسته در درگاه خداوند منان به اجابت می‌رسد. و به برادرانم وصیت می‌كنم كه راه شهیدان را ادامه داده و پیرو خط امام و روحانیت متعهد باشید و نگذارید كه اسلحه‌ام بر زمین بماند،‌ از شما می‌خواهم كه در شهرها و خصوصاً روستای خودمان جلوی برخی را كه خلاف اسلام عمل می‌كنند،‌ بگیرید و خواهرانم هم زینب‌گونه راه شهداء‌ را ادامه دهند.

و در آخر، چند كلمه صحبت دارم با عده‌ای از برادرانم كه به ظاهر خود را انقلابی و حزب‌الهی نشان می‌دهند ولی در باطن كارهائی را مرتكب می‌شوند كه ضربه سختی به اسلام و انقلاب وارد می‌كنند. برادران از شما تقاضا می‌كنم،‌ كمی فكر كنید و ببینید در چه روستائی زندگی می‌كنید؟ روستائی كه دهها شهید و اسیر و مفقودالاثر داده كه هر یك برای ما الگو و سرمشق بودند، شما را بخدا قسم از اعمال و كارهای غیر اسلامی دست بردارید، نوارهای غیر اسلامی و برخی اموری كه از ذكر آنها شرم دارم. بخدا قسم اگر بتوانید از شمشیر دنیا فرار كنید، از شمشیر آخرت در امان نخواهید بود.

حرفهای زیادی داشتم ولی بعلت كمبود وقت تأكید زیادی بر آنها نمی‌نمایم و تقاضا دارم هر بدی كه از بنده دیده‌اید حلال نموده،‌ مرا ببخشید.

گر مرد رهی میان خون باید رفت                                          از پا فتاده سرنگون باید رفت

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

رضا سلمانی

(55)

شهید محسن سلمانی

در نیمه ماه اول فصل خزان سال 1341، منزل مرحوم ابراهیم سلمانی، كه شغل او نیز پرایشگری بود، گلی خوشبو شكوفا شد كه خانه را به بهار شاد و خرم تبدیل نمود. مادرش مرحوم زهرا اویسی كه از تبار سلحشوران روستای فردو بود او را به یاد اولین شهید آل زهرا(س) محسن نامید تا اگر روزی نیاز بود او نیز مانند محسن بن علی(ع) شهید راه ولایت شود. محسن در كودكی پدر را از دست داد و مادر با تمام وجود او و برادرانش را زیر بال و پر گرفت و آنان را ولایتی و سالم بار آورد. محسن دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و برای اینكه شاید بتواند كمكی برای تأمین معاش خانواده باشد، عازم تهران شد و به عنوان كمك راننده مشغول كار شد. در دوران انقلاب اسلامی نیز نقش خوبی در انتقال اعلامیه های امام(ره) و دیگر مراجع از قم به تهران داشت و شب ها در قم همراه با سید مصطفی حسینی و برادرانش به تظاهرات می رفتند. پس از اینكه نوای بهار آزادی در ایران اسلامی سر زد، ناگهان شاهد هجوم ارتش بعثی به سركردگی آمریكای جهانخوار و دیگر دشمنان ولایت فقیه و ولایت امیر المؤمنین(ع) به میهن اسلامی بود. برای خدمت به نظام اسلامی، لباس مقدس سربازی پوشید و پس از طی دو سال خدمت مقدس سربازی در جبهه و پشت جبهه، باز تاب نیاورد كه دنبال كار و زندگی خود برود. به عضویت فعال پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان درآمد و بعد به جبهه اعزام شد و در تاریخ 18/12/62 در عملیات خیبر، به همراه ده نفر دیگر از خیبرشكنان روستای فردو به شهادت رسید و مادر شیردل او، وقتی بر بالین پیكر محسن حاضر شد گفت: «مادر من تو را با یتیمی بزرگ كردم و مثل علی اكبر پرورش دادم، تو را به امام حسین(ع) می سپارم. سلام مرا به امام حسین(ع) و علی اكبر(ع) برسان. این آخرین دیدار ماست و...». او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید محسن سلمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداوند بخشنده مهربان كه ذكرش مایه آرامش قلبهاست، با سلام بیكران به رهبر انقلاب اسلامی این میوه الهی و با درود بیكران بر شهیدان گلگون كفن و امت شهیدپرور و سلام گرم و صمیمانه به پدران و مادران شهیدان. با توكل به لطف بیكران الهی و توسل به ائمه معصومین و شهدا وصیت‌نامه را شروع می‌كنم:

اما قبل از اینكه برای شما عزیزان وصیتی داشته باشم می‌خواهم دردهای دل خود را به شما بگویم، نمی‌دانم از كجا شورع كنم خرد را در این دوره درد بسیار است و ناراحتی و رنج فراوان، از ناراحتی آن پیر جماران بگویم كه هر شب برای اعتلای اسلام و از داغ فرزندان و یاران سر بر خاك می‌ساید و یا از درد شهادت مظلومانه جانبركفان، از درد پدران و مادران داغ‌دیده و یا از درد زنان شوهر از دست داده، از ناراحتی و رنج معلولین و مجروحین و یا از داغ بچه‌های یتیم و یا از درد درون از بزرگترین دردها، درد دشمنی دوست، خنجر از پشت، از درد وجود منافقین با این همه درد، با این مصائب نمی‌شود انقلاب را به حال خود رها كرد انقلابی كه ثمره خون جوانان انقلابی است و رهبرش نائب مهدی حضرت ولی عصر‌»عج« و فرمانده كل قوایش حجه ابن الحسن‌»عج« است انقلابی كه بر پایش خونها رفته، داغها دیده شده، جوانها داده شده، و یتیمانی بوجود آمده‌اند و انقلاب پابرجاست چون انقلابی كه با خون به دست آمده با خون هم حفظ خواهد شد و از این رو است كه من شما را وصیت می‌كنم به پیروی از ولایت فقیه، امام سازش‌ناپذیر است چون پیروی از مهدی‌»عج« می‌كند و پیروی از مهدی‌»عج« پیروی از خداست و به شما سفارش می‌كنم دعا را مخصوصاً‌ دعای میلیونها مستضعف جهان دعایی كه موجب استجابت خدا قرار گرفته و از سوی حجتش سفارش شده و آن همان «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» است،فراموش نكنید. خدایا ما را از آنان قرارده كه به حسین زمانت لبیك گفته و عاشقانه به سوی تو شتافته‌اند.

اما چند كلمه‌ای هم با برادران عزیزم، اگر انشاء‌ الله توفیق شهادت نصیب من شد از شما می‌خواهم به یاری امام عزیزمان خمینی بزرگ بشتابید كه شتافته‌اید، و در این امر،‌ محكم و ثابت‌قدم باشید و پرچم پر افتخار خون رنگ انقلاب اسلامی را سرافرازانه بر دوش گرفته و به دنبال امامتان بر خصم دون و كفر جهانی بتازید و نگذارید وسوسه‌های خناس شما را از این مسیر الهی باز دارد و قیدها و وابستگیها مانع از پروازتان به سوی خدا بشود ولی برای مبارزه جهت هم لازم است، مبارزه بدون جهت مانند ماشین بی‌چراغ است، مبارزه بی‌رهبر مانند كاروان بی‌ساربان است، و مبارزه بی‌جهت به چاه می‌افتد، همانطور كه نمونه‌های بارز آن را می‌بینیم و دیده‌ایم و همناگونه كه حسین ابن علی‌»ع« فرمودند: «ان الحیوه عقیده و الجهاد» پس شما نیز با آموختن احكام الهی و قوانین اسلام الگویی باشید برای سایر دانش‌آموزان این مكتب و از شما ای مادر و خواهر عزیز می‌خواهم كه حجابتان را رعایت كنید چون حجاب تو شمشیر تیزی است بر قلب دشمن، شما با حجاب و ما جوانان با خون اسلامیت انقلابمان را حفظ كنیم و از شما می‌خواهم كه با صبری كه خداوند به شما عطا می‌كند چون كوهی استوار در مقابل دشمنان قسم‌خورده و منافقین ملعون بایستید و فرصت هر گونه سوء‌ استفاده را از آنان سلب كنید. من نمی‌گویم گریه نكنید گریه بر شهید شركت در حماسه اوست و بر حسین‌»ع«، قاسم‌»ع«، عباس‌»ع«،‌علی‌اكبر‌»ع«،‌ و شهید گمنام گریه كنید (خدایا، خدایا مرا جزء‌ شهیدان گمنام قرار ده كه منافق كوردل فكر نكند ما به خاطر مال و یا مقام این راه را می‌پیمائیم)، گریه برای حسین مظلوم باشد كه درس شهادت را به ما آموخت و تمامی شهدای انقلاب كه درس شهادت را در مكتب حسین‌»ع« آموخته‌اند، زكات را چه عاشقانه تقدیم به الیه نموده‌اند آن زكات جانشان است.

در آخر مقاله خدایا اگر در دنیا كارهای نیكی نداشته‌ام تو را به رحمانیت و به یگانگی خودت مرا ببخش و بیامرز.

و السلام و من الله توفیق

            برادر شما محسن سلمانی

 (56)

بسیجی شهید غلامرضا سلمانی

در روزهای آخرین ماه پاییزِ سال 1320 چشم به جهان گشود و زندگی همراه با سختی و مشكلات را به علت تهیدستی خانواده آغاز نمود و در حد خواندن و نوشتن سواد مكتبی داشت و در كارهای دامداری و كشاورزی كمك كار خانواده خود به خصوص پدر مرحومش استاد حسین سلمانی (پیراشگر) بود. مادرش مرحومه معصومه محمودیان، فرزندش را محبّ اهل بیت عصمت و طهارت پرورش داد و بعدها غلامرضا راهی تهران شد و در سال های 1340 با دختری از خانواده ای مؤمن و مذهبی ازدواج نمود كه حاصل آن 2 پسر و 2 دختر بود و زندگی خویش را از طریق  كار در كارخانه چوب بری می گذراند. غلامرضا در تظاهرات و راهپیمایی ها علیه نظام طاغوت و حكومت فاسد پهلوی نقش فعالی داشت و با شروع جنگ تحمیلی برای مقابله با بعثیون عراقی راهی جبهه شد و چند مرتبه به جبهه اعزام شد و در منطقه تپه چشمه مجروح شد و بعد در عملیات بیت المقدس شركت نمود و شجاعانه جنگید و در تاریخ 10/2/61 در خرمشهر شربت شهادت نوشید و به جمع شهیدان در گلزار علی بن جعفر(ع) قم پیوست. او در وصیت نامه چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید غلامرضا سلمانی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

با درود به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیه‌الله العظمی امام خمینی و با سلام به رزمندگان اسلام، اینجانب غلامرضا سلمانی كه عازم جبهه نبرد حق علیه باطل هستم وصیت‌نامه خود را بشرح زیر می‌نویسم:

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«گمان مبرید آنان كه در راه خدا شهید می‌شوند مرده‌اند، بلكه آنان زنده‌اند و در نزد خدایشان روزی می‌خورند»

در جهان نتوان اگر مردانه زیست                                                          همچو مردان جان سپردن زندگیست

آری، موقعیكه صدام و لشكر متجاوز او به كشور جمهوری اسلامی ایران تجاوز كرده و وحشیانه به خانه‌های مسكونی مردم بی‌دفاع وطن ما حمله نموده و مردم بی‌گناه را قتل عام می‌كند، بر ماست كه در مقابل این متجاوز ایستادگی كرده و تا بیرون راندن متجاوز از پا ننشسته و از اسلام و قرآن و وطن دفاع نماییم.

آری راهی كه ملت ما در پیش گرفته همان راه حسین‌»ع« است. بلی ملت ما سالم ماندن اسلام را بر سلامت خویشتن ترجیح داده است، راه حسین‌»ع« همان شهادت است، شهادت یعنی مرگ سرخ، مرگ با شرف، كشته شدن در راه خدا، ولی صدام راه یزید و معاویه را در پیش گرفته یعنی تجاوز و كشتار مردم بی‌گناه و ویران كردن خانه‌های مسكونی، آری این تجاوز عمل تمامی دیكتاتورها و فرعونهای زمان بوده و هست، در تمام دوره‌ها حق و باطل در مقابل هم دیگر قرار داشته‌اند. و سرانجام حق پیروز است و باطل نابودشدنی است.

«از خداوند متعال طول عمر برای رهبر بت‌شكن امام امت، امام خمینی آرزو دارم»

غلامرضا سلمانی

 

(57)

شهید حسین شاه علی

در سومین روز از آخرین ماه فصل تابستان سال 1343، در روستای فردو به دنیا آمد و منزل مرحوم ابوالقاسم شاه علی غرق سرور شد و مادر كه از محبین اهلبیت عصمت و طهارت(ع) بود او را به عشق سومین امام شیعیان جهان حسین نامید و او را مذهبی و مكتبی تربیت نمود.

او دوران ابتدایی را در روستای فردو بود و تحصیلات راهنمایی را در شهر قم پشت سر گذاشت و سپس وارد دبیرستان شد و در كنار تحصیل، به پدر در امر رانندگی مینی بوس خط روستای فردو كمك می كرد. در انقلاب و تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی بر ضد نظام طاغوتی پهلوی شركت فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب و تهاجم ارتش بعث عراق به نظام اسلامی برای دفاع از اسلام لباس بسیجی بر تن نمود و به جبهه رفت. بارها در جبهه حضور پیدا كرد و در عملیات های محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 3، والفجر 4 (از ناحیه گوشه مجروح شد)، عملیات بدر (از ناحیه دست مجروح شد) و عاشورای 2 در منطقه چنگوله شركت كرد. سرانجام در عملیات والفجر 8 در تاریخ 24/11/64 در منطقه فاو عراق به درجه رفیع شهادت نایل آمد و به آرزوی دیرینه اش كه شهادت بود رسید و در گلزار علی بن جعفر(ع) قم به خاك سپرده شد.

(58)

شهید احمد شریفی

سال 1346 بود كه در روستای فردو منزل مرحوم ملا آقا جمال الدین شریفی كه روحانی مخلص و پرهیزكاری بود، با تولد فرزندی حال و هوای خاصی پیدا كرد و مادر او كه از تبار سلحشوران روستای فردو است، او را احمد نامید و فردی مذهبی و متدین و آشنا به مبانی اسلام ناب محمدی(ص) تربیت نمود. او دوران كودكی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و برای ادامه زندگی به شهر قم و بعد تهران و كرج مهاجرت كردند. در كودكی پدر را از دست داد و مادر او را با رنج و سختی بزرگ نمود. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد و سپس برای دفاع از اسلام و نظام اسلامی لباس بسیج بر تن نمود و راهی جبهه شد و در عملیات بیت المقدس از ناحیه گردن مجروح شد. مدتی هم در جبهه پاسگاه زید و طلائیه بود و در تاریخ 24/4/61 در عملیات رمضان به شهادت رسید و پیكر پاك و مطهر او سال ها در كربلای ایران ماند و در سال 1381 رجعت كرد و در گلزار علی بن جعفر(ع) قم به دیگر شهدا محلق گردید و مادر زحمت كش او از چشم به راهی بیرون آمد.

وصیت‌نامه شهید احمد شریفی

بسم الله الرحمن الرحیم

«آن كس كه مرا طلب كند می‌یابد و آن كس كه مرا یافت به من عشق می‌ورزد آن كس كه به من عشق ورزید من نیز به او عشق می‌ورزم و آن كسی را كه به او عشق ورزیدم می‌كشم و آن كسی را كه من كشتم خونبهایش بر من واجب است آن كس كه خونبهایش بر من واجب است من خونبهای او هستم»

با درود بر خمینی عزیز این قلب تپنده امت،‌ این روح خدا و سلام بر شهیدان آنانكه ایمان آوردند و مال و جان خویش را در راه خدا ایثار كردند،‌ سخنم را آغاز می‌كنم.

عزیزانم آدمی چند صباحی بیش عمر نمی‌كند چه بهتر آن كه این جان بی‌ارزش خویش را كه خدا به او داده،‌ در راه خدا فدا كند،‌ من و شما از خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم چقدر خوب است كه با روی گشاده و خیالی آسوده به پیش او بازگردیم. تو ای خمینی ای روح و قلب اسلام گرمترین سلامم را بر تو می‌فرستم كه ایران را از خواب سنگینی كه استكبار جهانی به آنها هدیه داده بود رهانیدی و دروازه تمدن بزرگ را از جا كندی و من نیز با قیام تو خود را یافتم و ندای لبیك خود را اگرچه آهسته بود برایت فرستادم و حال سعی می‌كنم به راهی روم كه تو می‌گویی یعنی سبیل الله. تو ای ملت ایران ای تنها ملتی كه دست رد بر سینه شرق و غرب زدید امام را دعا كنید و تنهایش مگذارید و دیگر سخنم با شما مادرم است، گرچه می‌دانم مهر مادری چگونه است ولی تو نمی‌توانی چیزی كه از خدا امانت گرفته‌ای به او پس ندهی. مادر مهربانم ای كسی كه با وجود نبودن پدرم آنگونه مرا پروریدی كه حسینی شوم و در این راه جان دهم و اگر می‌خواهی من خوشحال باشم تو نیز همراه با خواهرانم، زینبی باش و پیام خون مرا به همه برسان كه اسلام پیروز است و هیچگاه اشك به گوشه چشم مگیر و اگر خواستی گریه كنی، علی‌اكبر امام حسین‌»ع« را به یاد آور و اگر من بودم چند سالی بیشتر عمر نمی‌كردم پس خندان باش كه جان من در راه خدا فدا شد و تو ای برادرم همانند امام سجاد‌»ع« با خطبه‌های آتشین خود در نماز جمعه ملت را برای اتحاد بیشتر بر علیه مستكبران آماده كن تا بر علیه آنها قیام كرده و اسلام را در سراسر جهان پیاده كنند و شما دیگر برادران و خواهرانم سلاح مرا كه همانا قرآن و نهج البلاغه می‌باشد اگر چه خود آنچنان از آنها نتوانستم استفاده كنم یا از كم‌كاری خودم بود شما روی به آنان آورید و حداكثر استفاده را بكنید و.

با درود بر امام امت و روح شهیدان اسلام مخصوصاً شهید مظلوم بهشتی عزیز، سخن را به پایان می‌برم و آرزوی صبر و پایداری و پاسداری خون شهیدان را برای شما دارم.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

«از عمر ما بكاه و بر عمر او بیفزا»

فرزند كوچك اسلام احمد شریفی

روح من خمینی

15/1/61

 

(59)

مداح اهل بیت شهید مرتضی شریفی

در سال 1337 در روستای فردو با تولد فرزندی در خانواده مرحوم حجت الاسلام محمد علی شریفی، امام جمعه فقید شهر كرج، موجب سرور و شادی اهل خانواده شد. مرتضی تا حدود سال 1342 به همراه خانواده در روستای فردو زندگی می كردند. پس از آن به شهر قم و سپس كرج نقل مكان كردند. او دوران تحصیلی را تا پایان دوره متوسطه (دیپلم تجربی) ‌در شهر كرج سپری نمود و به خدمت سربازی اعزام شد، اما به دستور امام خمینی(ره)‌ مبنی بر فرار سربازان از پادگان های رژیم طاغوت، اقدام به فرار كرد. مرتضی در انقلاب اسلامی نقش فعالی (از قبیل رد و بدل اعلامیه های امام(ره) و راه اندازی تظاهرات) داشت تا اینكه انقلاب به پیروزی رسید و او نیز مشغول فعالیت های اجتماعی مثل عضویت در ستاد نماز جمعه كرج و... شد. سپس ازدواج نمود كه حاصل آن یك فرزند پسر و یك دختر است. مرتضی به عنوان كارمند صندوق قرض الحسنه جاوید كرج استخدام شد و سه مرتبه به جبهه رفت و در جبهه و پشت جبهه مداحی هم می كرد و حادثه عاشورا را با هنر مداحی آمیخته، افراد را برای دفاع از اسلام و قرآن آماده می كرد. او در عملیات كربلای 5 منطقه شلمچه و در تاریخ 24/10/65 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار شهدای امامزاده محمد كرج به خیل شهیدان پیوست



نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:22 ق.ظ
I used to be suggested this blog via my cousin. I am
now not positive whether this put up is written by means of him as no one
else know such distinct about my problem. You are wonderful!

Thanks!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:39 ب.ظ
Keep this going please, great job!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:37 ب.ظ
I know this website provides quality depending
content and additional material, is there any other web
page which provides these kinds of information in quality?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :