تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش سیزدهم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

پاسدار شهید محمد صادقپور

آخرین روزهای فصل خزان سال 1336 در روستای فردو و منزل مرحوم حاج میرزا علی صادقپور، كه فردی مذهبی و متدین بود، با تولد فرزندی غرق سرور و شادی شد و مادر او كه از تبار سلحشوران فردو، مرحوم بیگم اویسی بود، او را محمد نامید و او را مذهبی، متدین و آشنا به مبانی اسلام ناب محمدی(ص) تربیت نمود. محمد دوران كودكی را در روستای فردو گذراند و سواد مكتبی داشت و در كارهای كشاورزی و بنایی به پدر كمك می كرد. در سن نوجوانی به تهران رفت و به شغل نانوایی پرداخت. در سال 1355 ازدواج كرد كه حاصل آن، دو پسر و یك دختر است. او خود را از خدمت سربازی معاف و كفالت پدر ر ا گرفت و با شروع نهضت اسلامی در سال 1357 همراه انقلابیون شد. همان طور كه قبل از انقلاب هر جمعه در مهدیه تهران حاضر می شد و در كلاس درس قرآن سرهنگ بیگلری شركت می كرد، در انقلاب نیز همت بلندی داشت و در تظاهرات فعالانه شركت می كرد و در درگیری با مأمورین شاه در روستای فردو نیز شركت داشت. در دوران ریاست جمهوری بنی صدر از مخالفین سرسخت او و طیف لیبرال بود كه علیه آنها شعارنویسی می كرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و هجوم ارتش بعث به كشور اسلامی ایران، راهی جبهه شد و در جبهه تپه چشمه دزفول همراه برادرش و تعدادی زیاد از رزمندگان فردویی حضور یافت و در عملیات فتح المبین مجروح شد. سپس به عضویت بسیج ویژه درآمد و مدتی در قم خدمت كرد. پس از آن چند مرتبه به جبهه رفت و در عملیات عاشورای 2 منطقه مهران در تاریخ 24/5/64 در حالی كه در ادوات گردان امام سجاد(ع) مشغول خدمت بود، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر پاك او در سال 77 رجعت كرد و در گلزار علی بن جعفر(ع) به دیگر شهدا ملحق گردید. او در رعایت شرع و حق الناس و پرهیز از غیبت زبانزد عام و خاص بود. او در وصیت نامه اش كه نشانگر بینش سیاسی و عقیدتی عمیق اوست، چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید محمد صادقپور

بسم رب الشهداء و الصدیقین

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»

«همانا خداوند جان و مال مؤمنین را می‌خرد در ازای بهشت»

اینجانب محمد صادقپور فردویی،‌ فرزند علی، متولد 1336، با اقرار به وحدانیت خدای سبحان لاشریك و نبوت پیامبر خاتم حضرت محمد‌‌»ص« و ولایت دوازده امام معصوم‌»علیهم السلام« كه آخرینشان حضرت مهدی‌»عج« است وصیت خود را با سلام بر نائب برحق آقا امام زمان‌»عج« حضرت امام خمینی و شهدای گرانقدر به خون خفته در راه الله و خانواده‌های بزرگوار و صبورشان و بالاخره تمامی ملت بزرگ و شریف حزب الله آغاز می‌كنم.

سفارشم به آنانكه راهی را كه من رفته‌ام قبول دارند، اسلام و انقلاب را قبول دارند، اینكه امام را تنها نگذرید، و از هیچ فداكاری جانی و مالی در راه اهداف این رهبر، این نعمت بزرگ الهی دریغ نكنید و بدانید كه راه او راه خداست و فرمانش فرمان اسلام. پس بدانید كه معیار برای پایبندی به اسلام پیروی از رهبر است. اگر امروز این رهبر را و این جنگ را یاری كردیم معلوم می‌شود كه اگر زمان امام حسین‌»ع« هم بودیم به كمكش می‌رفتیم و اگر چنین نباشید پس ما در وفاداریمان به اسلام و امام حسین‌»ع« صادق نیستیم. ما كه نیامده‌ایم تا در این دنیا برای همیشه باقی بمانیم همه باید بروند چه بهتر كه رفتن با شهادت باشد. نگویید جوانها كه رفتند حیف بودند و زود بود كه رفتند، كجا از آنجا بهتر! و از فقدان آنان احساس ضعف و جای خالی نكنید كه همه چیز با اراده خدا انجام می‌شود و او در همه چیز توانا است و همه جز او رفتنی هستند پس دل بر خدا ببندید و در مقابل رفتن عزیزانتان صبور و مقاوم باشید و از ادامه جنگ خسته نشوید كه نمی‌شوید، چرا كه اگر مقاومت نكنید ذلیل می‌شوید و ذلت برای مسلمانان جایز نیست. همانگونه كه حضرت ابا عبدالله»ع« فرموند: «هیهات من الذله» مسلمان اگر از جانش می‌گذرد ولی عزتش را از دست نمی‌دهد ما رهبرمان حسین‌»ع« است كه هر چه داشت از دست داد و سخترین مشكلات را پذیرفت ولی زیر بار ذلت نرفت هیهات كه ما دم از حسین‌»ع« بزنیم و اسم شهید حسین‌»ع« را بر خود بگذاریم و زیر بار ذلت برویم جوانها و غیرجوانها به جبهه بیائید كه بزرگترین تجلیل از شهید این است كه راه او را با آمدن به جبهه ادامه دهیم، شعار تنها كافی نیست همیشه امام را یاری كنید به هر جهت امروز روز امتحان است باید از عهده این امتحان با سرافرازی و خوشنودی بیرون آمده و در امور عبادی و معنوی مخصوصاً نمازهای جمعه و جماعت و دعای كمیل و كوشا باشید مردان ما غیرت و زنان ما عفت را حفظ كنند پیامم به جوانهای روستای فردو: برادران عزیز الحمدلله این روستا درمیادین جنگ و شهادت پیشتاز بوده و شهدای بسیار تقدیم انقلاب كرده این انقلاب باید عاملی باشد كه ما بیشتر به جبهه رو آوریم نه اینكه خدای ناكرده سرد شویم. پیام شهید جابری و دیگر شهدای فردو را به همه برسانید.

سعی كنید جو فردو كاملا اسلامی باشد و در خط امام، و مواظب باشید كه كوچكترین سوء اخلاق و خلافی خدای ناكرده در آنجا پیش نیاید و از هر جهت نمونه باشد. و عرضم خدمت پدر و مادر عزیزم كه برایم زحمت بسیار كشیدند و من نتوانسته‌ام زحمات شما را به هیچ‌گونه جبران كنم از من بگذرید و در مقابل شهادت من صبر پیشه كنید و بدانید كه من به آرزو و سعادت خود رسیده‌ام و هیچگاه نسبت به راهی كه رفته‌ام پشیمان نیستم و خدا را شكر كه به من این نعمت بزرگ را عطا كرد تنها از شما عاجزانه تقاضا دارم كه از خدا برایم طلب مغفرت كنید و از او بخواهید با رحمتش با من برخورد كند و با شهدای كربلا محشورم كند و اگر جنازه بنده به دست شما نرسید ناراحت نباشید كه خواست من از خدا همین می‌باشد و تقاضا دارم از تمام دوستان و رفقا در تشییع جنازه یا مجالس ختم اینجانب تجملات بازی و اسراف كاری نكنیدكه هم خداوند خوشش نمی‌آید و بنده هم دوست ندارم.

و شما برادران بزرگوارم، صبور و مقاوم راه مرا ادامه دهید و نگذارید سنگر من خالی و اسلحه‌ام بر زمین بماند و شما خواهران گرامیم، زینب‌گونه صبر كنید و به وظیفه‌تان عمل كنید و در مقابل نق‌زنها با استواری بایستید و از تمامی فامیلها و آشنایان می‌خواهم كه هر موقع به یاد من افتادند دو ركعت نماز برای شفای مجروحین و معلولین بخوانند و از همسر مهربانم طلب حلالیت می‌كنم كه او برایم یاری دلسوز و فداكار بود و درباره من زحمات بسیاری تحمل كرد بدون اینكه بتوانم جواب آن همه فداكاری را بدهم و اكنون او را با فرزندانم تنها گذاشته و می‌روم.

وصیتم این است كه مرا ببخشی و فرزندانم را به خوبی تربیت كنی كه از پیروان اسلام و رهبر كبیر انقلاب اسلامی و گویندگان «لا اله الا الله» قرار دهی و به خوبی درس بخوانند و با قرآن و اخلاق اسلامی خو بگیرند. تا بتوانند فرد مفیدی برای جامعه باشند و باعث افتخار و شادی روح من شوند و همچنین از پدر و مادرت و خویشاوندانت هم برایم حلالیت بگیر و بخواه كه مرا حلال كنند و اگر آنها را اذیت كرده‌ام به بزرگواریشان ببخشند.

در پایان بار دیگر پیروی از امام و اهمیت دادن به جنگ را به همه یادآور می‌شوم و از كلیه فامیلها و همشهریان و اهالی شهیدپرور فردو عاجزانه می‌خواهم كه اگر بنده از جهل و نادانی غیبت آنها را كرده‌ام مرا حلال كنند و از خداوند برای بنده طلب آمرزش نمایند.

از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین، فرج آقا امام زمان‌»عج« و طول عمر امام عزیزمان و پیروزی رزمندگان اسلام و صبر و اجر برای خانواده شهداء و علو درجات برای شهیدان و شفا برای معلولین و مجروحین خواهانم.

«خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

«جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»

والسلام

بتاریخ دوشنبه 21/5/64

محمد صادقپور

(61)

تكاور شهید غلامرضا صباغی

در اولین روز تابستان سال 1346 در تهران، در منزل مرحوم حاج حسین صباغی با تولد فرزندی غرق شور و شادی شد و مادر به خاطر علاقه ای كه به هشتمین امام شیعیان جهان داشت او را غلامرضا نامید و او در دامان پر مهر و محبتش مذهبی و مكتبی پرورش یافت. دوره ابتدایی را در تهران پشت سر گذاشت و دوره راهنمایی را در شهر قم شروع كرد و خیلی زود درس را رها كرد و به شغل تراشكاری روی آورد. در اواخر سال 1364 به خدمت سربازی اعزام و در لشكر 28 كردستان مشغول خدمت شد. وقتی به مرخصی می آمد، از اینكه عملیاتی شده و او را برای شركت در عملیات نبرده اند، شكایت و اظهار ناراحتی می كرد. وقتی برای آخرین بار به مرخصی آمد، پدرش نیز عازم سفر مكه شد و چیزی نگذشت كه غلامرضا به آرزوی خود رسید و در عملیات نصر 6 در منطقه میمك شركت كرد و در تاریخ 14/5/66 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر پاك او در گلزار علی بن جعفر(ع) قم به خاك سپرده شد. وقتی پدر از سفر مكه آمد پانزده روز از شهادتش می گذشت، ولی در عزای پسر گریه نكرد و به دیگران نیز روحیه می داد و شكرگزاری می كرد كه خدا این قربانی را از او پذیرفته است. پدر شهید می گوید: «شب عید قربان خواب  دیدم برای غلامرضا اتفاقی رخ داده و از شهادتش با خبر شدم. مرحوم حاج حسین صباغی حتی یك بار خود را به عنوان پدر شهید مطرح نكرد و همیشه خود و خانواده اش را مدیون انقلاب و نظام می دانست و همیشه دیگران را نیز به استقامت در راه خدا دعوت می كرد. او دارای روحیه ای بالا و عالی بود. امید است خداوند او را نیز با فرزند شهیدش محشور گرداند.

(62)

بسیجی شهید عبدالناصر عبداللهی

در نیمه دومین ماه فصل خزان سال 1342 بود كه در منزل مرحوم حاج امرالله عبداللهی گلی به زیبایی گل های سرخ بهاری شكوفا شد و منزل را به بهاری شاد و خرم تبدیل كرد. مادر كه از تبار سلحشوران روستای فردو است، او را عبدالناصر نامید تا هم بندگی فرزندش را در دربار خداوند گوشزد كند و هم اینكه ان شاءالله در آینده ناصر دین او باشد. ناصر در دامان پر مهر این مادر متدین و مذهبی رشد كرد و محب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بار آمد. او دوران كودكی و طفولیت را در روستای فردو پشت سر گذاشت و برای تحصیل تا پایان ابتدایی به مدرسه كسایی روستای فردو می رفت. سال اول راهنمایی بود كه جریان انقلاب اسلامی پیش آمد و ناصر هم مثل مابقی دوستانش وارد موج انقلاب بر علیه طاغوت زمان خویش شد تا اینكه به حمد خداوند بهار آزادی دمید و موجب امید مستضعفان جهان گشت. ناصر بعد از یكی دو سال تحصیل برای اینكه كمك خرج زندگی باشد، مشغول كار شد و بعد لباس مقدس سربازی پوشید  بعد از دو سال خدمت در نیروی دریایی جموری اسلامی، برای دفاع از كیان جمهوری اسلامی ایران لباس بسیجی بر تن نمود و عازم جبهه ها شد. او بارها در جبهه های غرب و جنوب حضور یافت و بالأخره در تاریخ 22/1/66 در منطقه شرق بصره، همزمان با عملیات كربلای 8 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر او كه مثل علی اكبرِ مولایش اباعبدالله الحسین(ع) پاره پاره بود، به قم انتقال داده شد و در گلزار علی بن جعفر(ع) در كنار دیگر همرزمانش به خاك سپرده شد. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

(63)

بسیجی شهید محمد عبدالهیان

دومین روز از دومین ماه سال 1321 بود كه منزل مرحوم مشهدی رضا عبدالهی با تولد اولین فرزندش غرق شور و شادی شد. مادر او را به عشق پیامبر اسلام(ص)‌ محمد نامید. محمد دوران كودكی و نوجوانی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و سواد مكتبی داشت. او در روستای فردو مشغول كارهای كشاورزی شد. بعد از پیروزی انقلاب و آغاز تهاجم ارتش بعث عراق به كشور اسلامی ایران، با وجود داشتن سه پسر و دو دختر برای دفاع از میهن اسلامی لباس رزم می پوشد و راهی جبهه می شود و مدتی در جبهه می ماند تا اینكه در تاریخ 15/2/65 در منطقه جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نایل می آید. او ره صد ساله را كه عارفان و سالكان كوی یار سال های سال، سالك آن هستند، یك شبه می پیماید و با پیكر بی سر به خیل شهیدان در گلزار علی بن جعفر(ع) قم ملحق می شود.

(64)

دانش آموز شهید حسن عبدالهی

در آخرین ماه فصل تابستان سال 1346 فرزندی متولد شد كه موجب سرور و شادی خانواده شد. مادر او را به عشق كریم اهل بیت حسن نامید و در دامان پرمهر و محبت خویش پرورش داد. حسن تنها فرزند خانواده بود و خانواده او را خیلی دوست می داشتند، او نیز خوش اخلاق، مهربان، مؤدب، و مورد توجه دوستان و‌ آشنایان بود.

دوران كودكی، ابتدایی و راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و در كنار تحصیل، كمك كار پدر زحمتكش خود در كارهای دامداری و كشاورزی بود. بعد به عضویت پایگاه مقاومت شهید جعفر حیدریان فردو درآمد و پس از مدتی با اصرار به جبهه اعزام شد و بارها به جبهه رفت. در جبهه نیز با اصرار سعی می كرد به عملیات برود و بعضی به خاطر اینكه تك فرزند بود مانع می شدند. ولی این موضوع نتوانست مانع از حضور او در خط مقدم و عملیات شود و سرانجام در تاریخ 12/12/64، در منطقه فاو عراق در عملیات والفجر 8 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار علی بن جعفر(ع) قم میهمان دیگر همرزمان شهیدش شد. در مصاحبه ای او «سلام خود را به خانواده معظم شهدای فردو، به خصوص خانواده شهدای عملیات بدر می رساند» و در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید حسن عبدالهیان

بسمه تعالی

«ان اكرم الموت القتل فی سبیل الله»

«گرامیترین مرگها شهادت در راه خداست»

حمد و سپاس خدا بر انبیاء كفر ستیز مكتب اسلام و مكتب توحید، حمد و سپاس پروردگار جهانی بر امامان پاك و معصوم‌»علیهم السلام«،‌ حمد و سپاس خدا بر اولیاء خاص و مكتب تشیع، به ویژه حضرت حجه ابن الحسن العسگری مهدی قائم‌»عج«، پرچم‌دار اسلام، یوسف زهرا‌»س«، درود و سلام خدا و پیامبر خدا بر نائب امام زمان‌»عج«،‌ مبارز قهرمان، یاور مستضعفان، رهبر كبیر انقلاب، امام امت، خمینی عزیز و سلام گرم و صمیمانه بر آنهایی كه در راه خدا جهاد كردند، سلام خدا و امت خدا بر آنهایی كه در جبهه‌ها بر علیه دشمنان خدا جهاد كردند، آن رزمندگان دلیر و آگاه و مؤمن كه بحق عزت و سربلندی دادند و با عمل ایثارگرانه خود وفاداری به اسلام را ثابت نمودند و همچون حسین‌»ع« كه با خون پاك خود در كربلای خونین با 72 تن از یاران باوفایش بحق عزت بخشید و به قرآن عمل كردند، سلام و درود و رحمت خدا بر روح پرفتوح پاك شهیدان اسلام، درود و سلام بر خانواده محترم شهیدان انقلاب اسلامی، وصیت‌نامه را آغاز می‌كنم:

خدمت پدر بزرگوارم سلام و دعا می‌رسانم، پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواهانم. خدمت مادر مهربان خودم سلام عرض می‌كنم و امیدوارم كه حالت خوب باشد، خدمت خواهرانم سلام و دعا عرض می‌كنم.

پدر بزرگوارم و مادر مهربانم، من در زندگیم گناه و معصیت و مردم‌آزاری زیادی كرده‌ام پدر و مادر مهربانم من از شما می‌خواهم هر كس كه این وصیت‌نامه را دید مخصوصاً از همسایگان برای من حلالیت بطلبید كه مرا حلال كنند امیدوارم كه خداوند متعال گناهانم را ببخشد و همیشه به دعاگوئی رزمندگان اسلام مشغول باشید و دعای همیشگی‌تان را فراموش نكنید و از امام عزیزمان دست برندارید و تا آخرین قطره خونتان از اسلام عزیز دفاع كنید، همانطور كه امام عزیزمان فرمود: «ما باید خودمان را فدای اسلام كنیم»، آرزوهایمان را فدای اسلام كنیم و من همانطور كه عرض كردم گناه و معصیت در زندگیم زیاد كرده‌ام ولی در این راهی كه می‌روم اگر خداوند از من قبول كند می‌روم تا به هدف اصلی برسم كه همان شهادت در راه خدا عزوجل است، نمی‌رسم چون من لیاقت شهیدشدن را ندارم، لیاقت این را ندارم كه خدا مرا به دیدار خود دعوت نماید، آنهایی كه شهید می‌شوند جوانی مخلص ومؤمن، مظلوم و خالص، بی‌گناه و پاك هستند كه در این راه می‌روند و شهید می‌شوند و اگر شهادت هم نصیب من شد گریه برایم نكنید و لباس سیاه برایم به تن نكنید، مبادا با گریه و سیاهپوشی خود دشمنان امام را خوشحال كنید، همچون زنها مانند زینب‌»س« صبر داشته باشید تا در آن دنیا كه روز قیامت فرا‌ می‌رسد خدا شما را هم با زینب‌»س« و فاطمه زهرا‌»س« محشور گردانند.

«دعای همیشگی خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی كنار مهدی خمینی را نگهدار»

7/11/62

 





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :