تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش پانزدهم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

بسیجی شهید عباس عسكری فرزند قنبر

در اولین روز سومین ماه سال 1340 با شكفتن گلی زیبا در روستای فردو منزل حاج قنبر عسكری بهاری تر و غرق شور و شعف شد. مادر او مرحوم نازنین نیك بخت كه زنی مؤمن و مذهبی بود، او را به عشق ساقی لب تشنه كودكان سیدالشهدا(ع) در كربلا عباس نامید و عباس را در دامان پرمهر و محبتش مذهبی و حسینی پرورش داد. عباس دوران ابتدایی را تا كلاس پنجم پشت سر گذاشت و برای اینكه پدر را در كار دامداری و كشاورزی كمك كند تا زمان انقلاب اسلامی در روستای فردو ماند و در تظاهرات روزهای انقلاب در روستای فردو شركت فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای اینكه بتواند خدمتی به نظام اسلامی كرده باشد لباس مقدس سربازی پوشید و در حین خدمت مدتی به كردستان اعزام شد، سپس به جبهه جنوب رفت و از ناحیه پا مجروح گردید. عباس تا پایان خدمت مدتی هم در پاسگاه روستای فردو خدمت كرد و پس از آن با كسوت بسیجی عازم جبهه شد و در عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ 20/11/61 در منطفه فكّه شربت شهادت نوشید و در گلزار علی بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید عباس عسگری فرزند قنبر

بسم الله الرحمن الرحیم

«فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالآخره و من یقاتل فی سبیل‌الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیما»

پس چرا پیكار نمی‌كنید در راه خدا، آن كسانی كه خریدند دنیا را به آخرت. پس هر كس پیكار كند در راه خدا اگر چه كشته شود و یا پیروز گردد به او اجری عظیم خواهیم داد.

به نام خدا پاسدار حرمت خون شهیدان، خدایی كه خالق جهان هستی و آفریننده موجودات است و به هر یك از موجودات خواصی و در جای خاصی قرار داده كه انسان یكی از آن آفریده‌های خدا است. انسانی كه وقتی بر نفسش غلبه كند و بر مقامهای كسب شده سوار شود از ملائك برتر می‌شود و به معراج می‌رود و به مقام والای انسانیت می‌رسد. در این صورت آنكه الله را بر شیطان ترجیح دهد و الله را بپرستد و سر منشاء كار خود قرار دهد، در این صورت خدا هم بهشت را به ایشان انفاق می‌كند و برای آنها از خوشیها در بهشت هر چه بخواهند می‌دهد وقتی تسلیم خواهشهای نفسانی شود و این شیطان بر انسان غلبه نماید او را كالانعام می‌كند.

و اینك چند سخنی با تو ای برادر و خواهر مسلمان:

پشتیبان ولایت فقیه باشید كه او شما را بر هرگونه خطرات امپریالیستی پیروز می‌كند و شما را به خدا قسم می‌دهم كه از روحانیت اصیل پشتیبانی نمائید چون آنها همیشه در كلیه صحنه‌های مبارزاتی بر علیه مزدوران شرق و غرب رأس بودند و خواهند بود.

و تو ای پدر و مادر مهربانم از شما می‌خواهم به خاطر زحمات فراوانتان نسبت به من، مرا حلال كنید و از كلیه دوستان و آشنایان برایم حلالیت بطلبید و از شما می‌خواهم برای من گریه نكنید،‌برای سالار شهیدان حسین‌»ع« و شهیدان هفت تیر و هشت مرداد گریه كنید چون هرگز از علی‌اكبر حسین‌»ع« و شهید مظلوم بهشتی و شهید رجائی و دیگر شهیدان عزیزتر نیستم، و آنان بودند كه سراسر عمر خود را در جهت خدمت به اسلام عزیز به پایان رساندند. به امید پیروزی اسلام و مسلمین بر كفر و جهالت حاكمان مزدور.

ضمناً .

والسلام

            عباس عسگری

 

 

(69)

بسیجی شهید علی عسكری

در اواخر دومین ماه تابستان سال 1344، تولد فرزندی كانون گرم خانواده حاج قنبر عسكری را گرم تر كرد و مادر او مرحوم نازنین نیك بخت كه زنی مؤمن و فاضله بود در دامان خویش پرورش داد و نام مولایش علی بن ابیطالب(ع) را برای او انتخاب كرد و او را حیدری تربیت نمود. علی از جثه كوچكی برخوردار بود، ولی دارای همت بلندی بود. او تحصیلات خود را تا پایان دوره راهنمایی در روستای فردو پشت سر گذاشت و در روزهای آتش و خون در تظاهرات روستا فعالانه شركت می كرد. پس از اینكه نسیم پیروزی وزید و مدتی بعد دفاع مقدس آغاز شد، وقتی كه متوجه شد امام(ره) دستور بسیج عمومی داده است، به عضویت فعال پایگاه مقاومت سردار شهید جعفر حیدریان فردو درآمد. پس از شهادت برادرش عباس، به همراه عده ای از دوستان عازم جبهه شد و پس از مدتی در عملیات والفجر 8، در تاریخ 1/12/64 و در منطقه فاو عراق به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار علی بن جعفر(ع) به برادر شهیدش عباس عسكری ملحق گردید.

او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید علی عسگری فرزند قنبر

بسم الله الرحمن الرحیم

چون وظیفه هر فرد مسلمان است كه قبل از مرگ وصیت نماید تابعد از مرگش مشكلاتی پیش نیاید من وصیت‌نامه خویش را به شرح زیر می‌نویسم:

شهادت می‌دهم به صداقت خداوند و رسالت حضرت رسول«ص» و امامت علی«ع» و یازده فرزندش و ولایت فقیه و اینكه مرگ حق است، ‌سؤال قبر حق است، ‌قیامت حق است و بهشت وجهنم حق است.

از شما می‌خواهم در اطاعت از اسلام كوتاهی نكنید،‌ در نماز و روزه و سایر دستورات قرآن توجه داشته باشید،‌ امام را تنها نگذارید و پیرو ایشان باشید و به حكومت جمهووری اسلامی كمك نمائید،‌ با مسئولین مملكت در ساختن مملكت و پیشرفت انقلاب همكاری نمائید، از گناهان و انحرافات دوری نمائید و تقوای خدا را پیشه نمائید، ادامه‌‌دهنده راه شهیدان باشید تا دچار عاق آنها نگردید، آری پدرم من می‌روم و مثل علی‌اكبر و 72  تن یاران حسین«ع» و صدها هزار جوان دیگر كه در این چند سال راه حسین را پیموده‌اند من هم لبیك گویم و اگر خدا خواست من هم مثل برادرم علی‌اكبروار شهید شوم.

آری پدرم، آری مادرم،‌ من از خدا می‌خواهم كه اگر زنده بمانم، برای اسلام بیشتر كار می‌كنم، مرا زنده نگه دارد و اگر خونم و شهادتم برای اسلام بیشتر كار می‌كند خدا شهیدم كند. همان صحبتی كه حضرت علی«ع» فرمودند من هم می‌گویم و پدر بزرگوارم می‌دانم صبر و استقامت داری و اگر من شهید شدم همانند برادرم كه برایش گریه نكردی برای من هم گریه مكن و اگر خواستی گریه كنی برای علی‌اكبر حسین«ع» گریه كن، و به یاد شهدای كربلا گریه كن و برای بهشتی مظلوم گریه كن كه واقعاً مظلوم بود.

علی عسگری فرزند قنبر

(70)

بسیجی شهید عباس عسكری فرزند مسلم

در اولین روز از سومین ماه بهار سال 1343 در شهر قم فرزندی متولد شد كه موجب شور و نشاط در منزل یكی از اهالی مؤمن و مذهبی روستای فردو شد. او را به عشق علمدار رشید كربلا عباس نامیدند و در تربیت او در رابطه با اخلاق، ایمان و ادب تمام توان خود را به كار گرفتند. او دوران ابتدایی را در شهر قم پشت سر گذاشت و برای كمك به پدر، او را در شغل نفت فروشی كمك می كرد. مدتی هم به سنگ كاری مشغول شد. در دوران شكل گیری انقلاب اسلامی مثل دیگر جوانان میهن اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت می كرد و هنگامی كه جنگ تحمیلی علیه نظام اسلامی آغاز شد، علی رغم سن كم و جثه كوچك به تپه چشم دزفول اعزام شد و در عملیات های فتح المبین، بیت المقدس، والفجر 4 و محرم شركت كرد و در عملیات خیبر در تاریخ 18/12/62 همراه با نه نفر از خیبرشكنان روستای فردو به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر پاكش به دیگر شهدا در گلزار علی بن جعفر(ع) ملحق گردید.

وصیت‌نامه شهید عباس عسگری فرزند مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود بر رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران، كوبنده ستمگران، نابودكننده ظالمان، منجی عالم بشریت، روح خدا (امام خمینی) و با سلام به خانواده‌های شهداء و سلام بر شهیدان گلگون‌كفن و سلام بر شما ملت شهیدپرور ایران.

اینجانب عباس عسگری وصیت می‌نمایم اگر من شهید شدم مرا در هر كجا كه صلاح دانستید به خاك بسپارید.

والسلام

خداحافظ

عباس عسگری فرزند مسلم

(71)

بسیجی شهید حسن عسكریان مقدم فرزند احمد

روزهای آغازین دومین ماه از فصل تابستان سال 1341 بود كه گلی زیبا كانون گرم خانواده مشهدی احمد عسكریان را گرم تر نمود و خانه را غرق شور و شادی نمود. مادر او را به خاطر محبت به كریم اهل بیت، حسن نامید و او را در روستای با صفای فردو تربیت نمود. بعد برای امرار معاش به تهران مهاجرت كردند و حسن دوران ابتدایی را در آن جا پشت سر گذاشت و برای كمك به پدر در تأمین مخارج زندگی، در شركت تولید دارو مشغول كار شد. در زمان انقلاب به قم بر می گردند و او به شغل مبل سازی می پردازد. حسن در تظاهرات و راهپیمایی بر ضد طاغوت شركت فعالی داشت. شب ها روی پشت بام منزل می رفت و شعار می داد و یك بار روی دیوار یك مرگ بر شاه بزرگ (تقریباً 20 متری) نوشته بود. حسن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سر از پا نمی شناخت. او عاشق امام(ره) بود. با آغاز عجنگ تحمیلی و در همان روزهای اول به جبهه رفت و به گروه شهید چمران پیوست و با او عكس هم گرفته بود و افتخار می كرد كه فرمانده اش كسی مثل شهید چمران است. پس از مدتی حضور در جبهه در روزهای غربت بچه های بسیجی، در عملیات طریق القدس و در تاریخ 10/9/60 در بستان به شهادت رسید. مزار این شهید در گلزار شهدای شیخان قم می باشد. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

(72)

بسیجی شهید عباس عسكریان مقدم فرزند احمد

در اواخر تابستان سال 1343 دومین فرزند پسر خانواده مشهدی احمد عسكریان متولد شد و خانه را پر از شور و شادی نمود. مادر او را به عشق علمدار كربلا عباس نامید و چون گل در دامان پر مهر و محبتش تربیت نمود. عباس به همراه خانواده به تهران مهاجرت كرد. در تهران تحصیلات ابتدایی را گذراند و همزمان با انقلاب به قم بر می گردند. عباس و برادرش شهیدش، حسن عسگریان مقدم با هم به تظاهرات می رفتند و شعار می دادند تا اینكه انقلاب پیروز شد و امام خمینی(ره) به وطن بازگشت. او به امام خمینی عشق می وزید و همیشه عكس او را می بوسید. با برادرش در مبل سازی كار می كرد تا اینكه جنگ شروع شد. همراه با دوستانش به جبهه رفت تا اینكه برادرش حسن شهید شد. او همیشه به گلزار شیخان و بر سر مزار برادرش می رفت. وقتی مادر از او می پرسید كه عباس كجا بودی؟؛ می گفت: «رفته بودم شیخان به حسن بگویم برایم جا بگیرد كه من هم می خواهم پیش او بروم.» پس از چند مرتبه حضور در جبهه و مجروح شدن، در نهایت در عملیات بیت المقدس در تاریخ 10/2/61 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در گلزار شیخان به برادر شهیدش محلق شد.

(73)

بسیجی شهید غضنفر غضنفری

سومین روز از سومین ماه سال 1340 بود كه در روستای فردو، بهار منزل مرحوم علی اكبر غضنفری، بهاری تر شد و مادر او را غضنفر نامید و او را در دامان پرمهر و محبتش مذهبی و انقلابی و شجاع پرورش داد. او دوران كودكی را تا حدود 15 سالگی در روستای فردو بود كه دوران ابتدایی را نیز در فردو گذراند. غضنفر در ضمن تحصیل، در كارهای دامداری نیز پدر را مساعدت می كرد. تا اینكه به تهران مهاجرت كردند و او شغل خیاطی را انتخاب نمود. غضنفر همزمان با شروع انقلاب اسلامی به همراه خانواده به شهر قم آمد و در تظاهرات و راهپیمایی های آن دوره نقش فعالی داشت و همیشه شجاعت او زبانزد بود. او از خدمت سربازی معاف شده بود، ولی هنگامی كه شاهد تجاوز استكبار جهانی به سرزمین اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی شد، بی درنگ لباس رزم پوشید و به جبهه سومار اعزام شد. مدتی در آنجا بود و سپس به جبهه های جنوب اعزام شد و در عمیات والفجر مقدماتی و محرم شركت داشت و از ناحیه صورت مجروح شد و در عملیات خیبر در تاریخ 10/12/62، در جزیره مجنون، همراه با نه نفر دیگر از خیبرشكنان روستای فردو به درجه رفیع شهادت نایل گردید و پیكر مطهر او در سال 1374 در گلزار علی بن جعفر(ع) به دیگر شهدا ملحق گردید. پیكر او همزمان با روز شهادت خیبرشكن صدر اسلام، حیدر كرار، علی بن ابی طالب(ع)، همراه با سه هزار نفر دیگر از شهدای جاویدالاثر دوران دفاع مقدس در ایران اسلامی تشییع و تدفین شد. او در جبهه همیشه در صف اول نماز جماعت حاضر می شد و دائماً قرآن كوچكی داشت كه آن را قرائت می كرد و گاهی لغت نامه عربی می خواند. وقتی علت را می پرسیدند، می گفت: «برای اینكه معانی قرآن را بهتر بفهمم عربی یاد میگیرم.» او راه صد ساله عارفان گوشه نشین را یك شبه طی كرد و به لقاء الله پیوست.

(74)

بسیجی شهید عباس غفاری

در دومین روز از آخرین ماه تابستان سال 1318، منزل مرحوم مشهدی علی غفاری معروف به علی شیخ محمد، با تولد فرزندی بهاری شد و مادر او مرحوم خدیجه اكبری به علت علاقه خاص به عملدار كربلا او را عباس نامید و او را فردی شجاع، غیور و مذهبی در دامان پر مهرش پرورش داد تا سربازی برای آینده اسلام باشد. عباس دوران كودكی را در روستای فردو پشت سر گذاشت. او حدود 12 سال داشت كه به تهران رفت و به شغل نانوایی پرداخت، تا حدود 27 سالگی در تهران بود و سپس به شهر قم بازگشت و در این شهر ازدواج نمود كه حاصل آن دو پسر و یك دختر است. او از رفتن به خدمت سربازی در زمان طاغوت امتناع كرد و در تظاهرات و نیز انتقال مجروحین به بیمارستان كمك می كرد. عباس به دلیل علاقه وافری كه به امام خمینی(ره) داشت عكس امام را به صورت قاب گچ كاری شده در منزل نگه داری می كرد. در تظاهراتی كه كشاورزان در قم به راه انداخته بودند، او نیز خود را به عنوان كشاورز معرفی كرد و با در دست داشتن بیل به تظاهرات رفت. سواد او در حد مكتبی و قرآن بود. پس از هجوم ارتش بعث به جمهوری اسلامی ایران، با داشتن فرزندانی كوچك و مشكلات خاص زندگی، لباس بسیجی بر تن كرد و در عملیات بیت المقدس شركت نمود و در شهر خرمشهر، در تاریخ 3/3/61 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر قطعه قطعه او كه یادآور شهدای كربلا بود، در گلزار شهدای فردو به عنوان اولین شهید جنگ در این گلزار به خاك سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید عباس غفاری

بسم الله الرحمن الرحیم

«خط الموت علی ولد آدم مخط القلاوه علی جید الفتاه»

«مرگ برای فرزندان آدم‌»ع« آنچنان زیبا است كه گردن‌بندی در گردن دختری زیبا جلوه كند»

راهی كه ما می‌رویم راهی است كه انبیاء«علیهم السلام» در طول تاریخ یكتا‌پرستی برای ماتعیین كرده‌اند، زیرا كه نتیجه نهایی همه امور به خدا باز می‌گردد «انا لله و انا الیه راجعون» و رسالت انسان از وقتی آغاز می‌شود كه انسان مرگ را در جلوی دیدگانش هر لحظه شاهد باشد، ما پیروان مكتب حسین‌»ع« بعد از هزار و چهارصد سال از گذشت آن حماسه تاریخی و بی‌نظیر كربلا، ‌بر آنیم تا آن حماسه را دوباره زنده سازیم و این كار تنها به این وسیله میسر است كه ما مرگ خویش را به دست خویش انتخاب كنیم  كه زورمداران و قلدران دنیا بدانند زندگی این دنیا یك زندگی موقتی بیش نیست و این كاخها و زرهایشان در مقابل نعمتهای بیشمار خدادادی پشیزی ارزش ندارند و بدانند كه انسان در این دنیا همانند مسافری است كه هر لحظه باید توشه‌اش بر دوشش باشد و آماده رفتن از این دنیا. این درسی است كه حسین‌»ع« در صحرای كربلا به همه آزادگان و بشریت داده.

من اكنون كه قصد كرده‌ام، این راه طولانی رسیدن به خدا را، در كوتاهترین راه كه همان شهادت است بپیمایم و خودم را آماده نبرد علیه كفر كرده‌ام وصیتی دارم به مردم حزب الله كه هیچگاه خدا را از یاد نبرند و در هر نمازی امام عزیز را دعا كننند و تعجیل ظهور حضرت مهدی‌‍‌»عج« را از خدا طلب كنند. همچنین وصیتهایی در رابطه با زندگی شخصیم دارم كه به شرح زیر است………

و ضمناً اگر شهادت در راه خدا نصیبم شد مرا در قریه فردو قم دفن كنید.

والسلام علی من اتبع الهدی

عباس غفار



نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:31 ق.ظ
I have read so many content about the blogger lovers
but this piece of writing is really a fastidious piece
of writing, keep it up.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:18 ق.ظ
I know this web page provides quality based posts and
extra information, is there any other web page which gives these kinds of
things in quality?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :