تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش بیستم
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

بسیجی شهید علیرضا مرسلی

دومین روز از دی ماه سال 1343 در منزل مرحوم مشهدی رضا مرسلی فرزندی به دنیا آمد كه در زمستان، بهاری در زندگی او ایجاد نمود و مادر به عشق هشتمین امام شیعیان جهان او را علیرضا نامید و علیرضا را در دامان پر مهر و محبتش، ولایتی و مذهبی و متدین تربیت نمود. او دوران كودكی و ابتدایی و اول راهنمایی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و از كودكی در كارهای كشاورزی و دامداری یاور پدر بود و زود هنگام دست از تحصیل كشید و به دامداری پرداخت. علیرضا در انقلاب، در تظاهرات مردم روستای فردو علیه رژیم طاغوت شركت می كرد و پس از انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی یك مرتبه از طریق جهاد به جبهه شوش دانیال اعزام شد و بعد به صورت بسیجی چند بار در جبهه حضور پیدا كرد، تا اینكه سرانجام در عملیات خیبر در 16/12/62 همراه با نه نفر از رزمندگان فردویی به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیكر پاك او پس از 13 سال رجعت كرد و در گلزار شهدای فردو به خیل شهیدان راه خدا ملحق گردید.

وصیت‌نامه شهید علیرضا مرسلی

بسم الله الرحمن الرحیم

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون»

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری كرده است و آنها در راه خدا جهاد می‌كنند كه دشمنان دین را یا بكشند و یا خود كشته شوند. «قرآن مجید»

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام به اولیاء الله از آدم«ع» تا خاتم رسولان محمد مصطفی«ص» و با درود به امامان و پیشوایان دین «علیهم السلام» و آخرین امام ما مهدی منتظر«عج»، درهم كوبنده ظلم ویاری دهنده مظلومان و یاری كننده و فرمانده كل نیروهای مسلح اسلام و با سلام و درود به نائب بر حقش امام امت پیر جماران یاور مستضعفان و دشمن مستكبران جهان و یار رزمندگان، خمینی بت‌شكن و با درود به رزمندگان پرتوان اسلام این سربازان امام زمان«عج» و با درود به خانواده‌های محترم شهداء‌ و معلولین و مجروحین و مصدومین و اسراء عزیز جنگ تحمیلی و با درود به یكایك مسئولین و خدمتگذاران به دین و مملكت وصیت‌نامه خود را آغاز می‌كنم.

خدمت پدر عزیزم و مادر مهربانم سلام و درودی از صحرای كربلای ایران می‌رسانم و تو ای پدر عزیزم و مادر مهربانم، ‌من از شما بخاطر اینكه زحمتهای زیادی برای من كشیدید ومن را بزرگ كردید تشكر می‌كنم. پدران و مادران نمی‌توانم كه از شما چگونه تشكر كنم زیرا كه شما علی اكبر و علی اصغرهایتان را به جبهه می‌فرستید و در راه خدا قربانی می‌كنید و خدا اجر شما پدر و مادران را می‌داند كه چگونه بدهد و از خدا می‌خواهم كه شما را مورد شفاعت امام حسین«ع» قرار بدهد و پدر و مادرم بدان كه من بخاطر هوای نفس به جبهه نیامده‌ام بلكه بخاطر این آمدم كه به ندای «هل من ناصرا ینصرنی» حسینی، ‌حسین زمان لبیك بگویم، برادران و خواهران از شما می‌خواهم كه چند كلمه‌ای به عنوان نصیحت از من بپذیرید، ‌می‌دانم كه من كوچكتر از آنم كه به شما توصیه كنم، برادران  هیچ وقت سنگر مرا و دیگر برادران را خالی نگذارید وخواهران در همه حال خدا را در نظر داشته باشید كه خدا همیشه ناظر كارهای ماست و همانگونه كه امام می‌فرماید: ‌«عالم محضر خداست، ‌در محضر خدا معصیت نكنید» و دیگر اینكه كاری بكنیدكه محبوب خدا باشید و كاری بكنید كه خداوند همیشه نظر لطفش به شما باشد و دیگر اینكه از همه مردم مخصوصاً اهالی فردو از قول من حلالیت بطلبید و راه شهیدان را ادامه دهید. دگر عرضی ندارم. دعا به امام و رزمندگان و خانوده‌های شهداء و اسراء‌ یادتان نرود.

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

«آمین یا رب العالمین»

            علیرضا مرسلی

(100)

بسیجی شهید احمد مرسلی

در روزهای پایانی زمستان سال 1338 منزل مرحوم عبدالحسین مرسلی فردویی با شكفتن گلی خوشبو زودتر از موعد بهاری شد و شكفتن این گل و فرا رسیدن بهار طبیعت در 5 روزگی او بهاری نو در منزل به وجود آورد. مادر او را احمد نامید و در دامان پرمهر و محبتش پیرو اسلام ناب محمدی(ص) تربیت نمود. او دوران كودكی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و تا كلاس چهارم یا پنجم ابتدایی در روستای فردو تحصیل كرد. سپس برای انتخاب شغل به قم رفت و مشغول كار نقاشی ساختمان شد. پس از آن به خدمت سربازی رفت، حدود یك سال خدمت كرده بود كه معافیت پزشكی می گیرد. احمد در دوران انقلاب مثل دیگر جوانان این كشور در راهپیمایی ها و تظاهرات شركت فعال داشت و با پیروزی انقلاب اسلامی و گذشت سال های اول انقلاب ازدواج كرد حاصل این ازدوج یك دختر و یك پسر است. پس از هجوم ارتش بعث عراق برای دفاع از نظام جهوری اسلامی به جبهه رفت و پس از بارها حضور در جبهه در عملیات كربلای 4 در منطقه و شلمچه در تاریخ 4/10/65 به درجه رفیع شهادت نایل آمد. [پدر او مرحوم عبدالحسین مرسلی از ایثارگران بود كه با توجه به كهولت سن بیش از 22 ماه در جبهه به سر برده بود. روحشان شاد و غریق رحمت الهی باد.

شهید احمد مرسلی در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید احمد مرسلی

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی السبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

ما مثل حسین«ع» وارد جنگ شده‌ایم و باید مثل حسین«ع» به شهادت برسیم.    «امام خمینی»

درود و تهیت بر امام امت،‌ رهبر مستضعفین جهان،‌ رهبر دردمندان و مصیبت‌دیدگان، رهبر زحمتكشان و رنجبران و مظلومین جهان و با سلام بر شهیدان راه حق و فضیلت كه با ایثار بهترین سرمایه خویش،‌ دین خود را به اسلام و امام ادا نمودند و با سلام بر سالار شهیدان،‌ حسین بن علی‌»ع«‌ و با سلام بر ملت قهرمان و شجاع ایران، ‌بالاخص ملت غیور و شهیدپرور روستای فردو، وصیتم را در این ماه بزرگ شروع می‌كنم.

اینجانب؛ احمد مرسلی، فرزند عبدالحسین، با شناختی كه از اسلام و امام داشتم می‌روم تا در جبهه‌های حق علیه كفر جهانی، بجنگم،‌ می‌روم تا پیروزی كه ثمره خون هزاران شهید است برای شما امت به ارمغان بیاورم و در این حال اگر شهادت هم نصیبم گشت كه چه بهتر،‌ من از قرآن مجید اینطور آموختم كه «انا لله و انا الیه راجعون» همه ما به سوی الله باز خواهیم گشت پس بهتر است هر انسانی، هر مسلمانی قبل از اینكه بخواهد به سوی آخرت سفر نماید و از این دنیا، از این شهر كوچك كه انسان باید امتحان پس بدهد و نتیجه‌اش را در آخرت بگیرد، باید خود را آماده برای حركت و سفر نماید و در هر لحظه از آن در حالت انتظار سر برد و چه بهتر است كه این سفر را كه می‌رود با عزت و شرف برود و آری به درستی كه همه از اوئیم و به سوی او هجرت خواهیم نمود پس چه مرگی والاتر و بهتر از اینكه در راه خدا و تنها به خاطر او باشد و من خدا را شكر می‌گذارم كه به من توفیق عطا نمود و این سمت را در آمدن به جبهه حق علیه باطل تجلی بخشید.

سفارشی به والدینم دارم و از اینكه خداوند فرصتی عنایت بخشید تا درودهای خویش را بر شما پدر و مادر عزیزم بفرستم، خرسندم. پدر عزیزم هیچ می‌دانی كه می‌توانی سرت را بالا بگیری و بگویی من در راه خدا و اسلام و امام زمان‌»عج« شهید داده‌ام. پدر! فقط یك توصیه دارم و آن این است كه صبر كن و می‌كنی، چون از قبل صبر تو را می‌دانم و پدرم از شما می‌خواهم كه برایم گریه نكنی و می‌دانم كه نمی‌كنید،‌ اما صبر در راه خدا به شما اجر عظیمی خواهد داد و برایم دعا كن كه شاید خداوند بخاطر دعای خیر شما گناهانم را ببخشاید.

و تو ای مادر عزیزم، ‌ای كه عزیزترین عزیزها هستی و ای كسی كه بعد از خدا مهربانترین مهربانها هستی،‌ سلامم بر تو كه مرا در دامنی پاك و مطهر پروراندی و چنان مرا تربیت كردی كه آمادگی شهادت را داشته باشم، و مادر خوبم برای جوان كوچكت گریه مكن، چون من راه سرورمان حسین«ع» را برای خویش تضمین و با شرافت هر چه تمامتر به طرفش پرواز نمودم،‌و والدینم و ای كسانی كه وصیتم به گوشتان می‌رسد،‌امام عزیزتان را تنها نگذارید و هیچگاه از خط امام كه خط آل محمد‌»ص« و اولاد علی‌»ع« است خارج نگردید و با دادن شهید در راه خدا افتخار نمائید و مصممتر و با اراده پولادی راه شهیدان كه همان خط امام است دنبال نمائید.

از همسر خوبم می‌خواهم كه اول مرا ببخشاید و بعد استوار باشد و بداند كه فرزندان كسانی كه در راه خدا شهید می‌شوند، بنابر قول قرآن مورد حمایت اویند و انشاء‌الله من هم مرگم در این راه باشد و دیگر اینكه برای پسرم صادق دقیقاً جوانب امر را مشخص كن و برایش بگو كه پدرت به خاطر چه كشته شد و مبادا از ترس تنها ماندن،‌او را مبارز وجنگجو درراه خدا بار نیاوری،‌ و اما صادق من،‌تو در سالی به دنیا آمدی كه در تاریخ موطن ما صفحه ویژه‌ای خواهد داشت،‌سالی كه مردم محروم و اما شجاع ایران ما با دستهای خالی ولی ایمانی راسخ و در برابر دودمان كثیف پهلوی و سلطنت پر از ظلم و ستم قیام كرد، در سالی كه با فریادهای الله اكبر در برابر درفش عظیم شاه منحوس ایستادند و روزها ی خارق العاده را پشت سر گذاشتند تا به اینجا رسیده‌اند و حال توصیه‌ام به تو ای صادق من،‌این است كه باید یكی از بهترین سربازان آقا امام زمان‌»عج« باشی و راه پدرت را شجاعانه دنبال نمایی و هدفت و نیت خویش را كاملاً در صراط مستقیم سوق دهی.

و دوستان و عزیزان من،‌مسأله جنگ را فراموش نكنیدو بشتابید  به سوی جبهه تا انشاء الله این غده سرطانی از جهان رفع شود و بر ما است كه جنگ را تا سر حد پیروزی یا شهادت ادامه دهیم.

و از امت غیور فردو می‌خواهم كه خانواده معظم شهدا را فراموش نكنید و قدر این خانواده‌ها را كه آئینه درخشان انقلابند،‌بدانید و از شما استدعا دارم كه برای شهیدان روستا،‌گلزار معینی را تهیه نمائید تا در تاریخ جلوه‌گر باشد.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

احمد مرسلی

1/8/65

 

(101)

بسیجی شهید محمد علی ملایی

محمد علی در سال 1316 در روستای فردو در خانوده ای از قشر كم درآمد به دنیا آمد. مادرش مرحوم حاجیه مروارید عبادی كه از خانواده ای روحانی و مذهبی روستا بود، او را در دامان پرمهر و محبت خویش، متدین و انقلابی تربیت نمود. محمد علی دوران كودكی و نوجوانی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و پدر را در كارهای كشاورزی و دامداری كمك می كرد و سوادش مكتبی و در حد خواندن و نوشتن بود، تا اینكه برای انتخاب شغل به تهران مهاجرت و مشغول كار شد. او شغل شاطری را كه تأمین نان سفره مردم بود با افتخار انجام می داد.

در زمان طاغوت از رفتن به خدمت سربازی خودداری و سپس ازدواج می كند. خانواده اش در روستای فردو ساكن بودند، در حالی كه خودش برای تأمین مخارج زندگی، در تهران كار می كرد. بعدها به قم می رود. از قبل انقلاب علاقه خاصی به امام(ره) داشت و رساله و عكس ایشان را در منزل نگه داری می كرد. همسرش می گوید: «خودش خیلی سواد نداشت، بعضی ها كه سواد داشتند شب ها می آمدند منزل ما و رساله امام را برایش می خواندند. عكس امام(ره) را مثل جانش دوست داشت و محافظت می كرد. در انقلاب در تظاهرات شركت می كرد و در خیابان چهارمردان به تظاهرات رفته بود، همیشه یك كلاه پشمی بر سرش می گذاشت كه در یكی از راهپیمایی ها تیر به قسمت بالای كلاهش اصابت كرده بود. در زمان ورود حضرت امام(ره)، برای استقبال یك هفته به تهران رفت و خدا می داند چقدر از آمدن امام خوشحال بود! زمانی كه طرفداران شریعتمداری به قم آمده بودند كه به خانه امام حمله كنند، دست او را شكسته بودند و او برای حفاظت از امام می گفت: حاضرم جانم را فدای امام خمینی(ره) كنم.» در روستای فردو تهمراه با عده ای، تظاهرات به راه می اندختند و همراه با شهید محمود رنجبر نوار «خمینی جان خمینی» را در زیارت بوره خوانده بودند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحملی به تپه چشمه دزفول با فرماندهی سردار شهید جعفر حیدریان رفت و بعدها به كردستان اعزام شد. پس از بازگشت از كردستان به جبهه جنوب اعزام شد و در عملیات محرم در تاریخ 11/8/61 به درجه رفیع شهادت نایل آمد. دو پسر و دو دختر از او به یادگار مانده است. پیكر پاك او در گلزار علی بن جعفر(ع) به خاك سپرده شد. او در وصیت نامه اش چنین می نویسد:

وصیت‌نامه شهید محمد‌علی ملایی فرزند رضا

بسمه تعالی

بنابر حسب وظیفه لازم دیدم چند كلمه وصیت به برادران و خواهران عزیز بكنم:

اینجانب محمد‌علی ملایی فرزند رضا شماره شناسنامه: 99762، تاریخ تولد: 1316 و محل تولد: روستای فردو.

با سلام بر امام امت و با درود بر ملت عزیز و شهیدپرور ایران و با سلام بر تمامی رزمندگان اسلام كه خالصانه جان عزیزشان را در طبق اخلاص نهاده و با سلام به ارواح طیبه شهدای گلگون كفن جنگ تحمیلی.

برادران عزیز، شما را قسم به مظلومترین شهید عالم سید الشهداء‌»ع« می‌دهم كه استقامت و ایستادگی نمائید و راه خونبار شهیدان را ادامه دهید و نگذارید خون پاكشان به هدر رود. امام عزیز، تنها یادگار شهیدان و نائب بر حق امام زمان‌»عج« را تنها نگذارید. برادران و خواهران، نگذارید منافقین و دشمنان از خدا بی‌خبر با توطئه و نیرنگ،‌ انقلاب را از راه اصلی خود منحرف یا از بین ببرند. شما كه تا به حال تمام ابرقدرتها را با ایمان و از خود گذشتگی به خاك ذلت نشاندید، همچنان بر ایمان خود باقی بمانید تا انقلاب را به دست صاحب اصلی آن (امام عصر‌»عج«) بدهید. ما تمام پیروزیهایی را كه در جبهه بدست می‌آوریم، از كمكها و امدادهای غیبی است و ما وسیله‌ای بیش نیستیم، مبادا مغرور شویم و خدا را فراموش كنیم كه همان لحظه، لحظه شكست است. از كمكهای خود به جبهه‌ها دریغ نكنید كه توشه‌ای برای آخرت شما خواهد بود.

در آخر از خداوند می‌خواهم تا ما را از بندگان صالح خود قرار دهد و قلم عفو بر جرائم ما بكشد و امام عزیزمان را طول عمر عطا بفرماید و توفیق شهادت فی سبیل الله را به ما.

از تمامی دوستان و آشنایان كه به هر طریق با من آشنایی داشتند و این پیام را می‌خوانند یا می‌شنوند طلب حلالیت می‌نمایم.

و السلام علیكم و رحمه الله

30/10/60

محمد‌علی ملائی

 

(102)

دومین شهید خانواده بسیجی شهید احمد ملایی

دهمین روز از دومین ماه فصل خزان سال 1335 بود كه در روستای فردو، در منزل مرحوم مشهدی رضا ملایی، با شكفتن گلی زیبا، ‌بهاری شد. مادرش مرحوم حاجیه مروارید عبادی او را احمد نامید و او را آشنا به مبانی اسلام ناب محمدی(ص) تربیت نمود. او دوران كودكی را در روستای فردو تا كلاس دوم ابتدایی سپری كرد بعد به شهر قم نقل مكان كردند و تا كلاس ششم ابتدایی تحصیل نمود. سپس برای انتخاب شغل به تهران رفت و مدتی مشغول نقشه كشی قالی شد و بعدها به شغل شیشه بری پرداخت. هم زمان با انقلاب به قم آمد و در تظاهرات و راهپیمایی ها شركت جدی داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جزء كسانی قرار گرفت كه توسط دولت بازرگان معاف از خدمت شده بودند.

هنگامی كه جنگ تحمیلی آغاز شد، احمد عضو بسیج مستضعفین می شود و از آن طریق به كردستان می رود و بعد از آن به جبهه جنوب اعزام می شود. در سال 1361 ا زدواج می كند كه حاصل آن یك فرزند به نام احمد است كه پس از عروج پدر به دنیا آمده است. او در تاریخ 10/12/62 در جزیره مجنون مفقودالاثر شد. در سال 1377 همزمان با شهادت امام علی(ع) پیكر پاكش به وطن بازگشت و در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) قم به دیگر برادرانش محمد علی و حاج اكبر ملایی محلق گردید.

(103)

سومین شهید خانواده بسیجی شهید حاج اكبر ملایی

دوازدهمین روز از اولین ماه فصل خزان سال 1330، در روستای فردو منزل مرحوم مشهدی رضا ملایی با شكفتن گلی بهاری شد و مادر، مرحوم مروارید عبادی، كه از خانواده ای روحانی و مذهبی بود، فرزندش را به یاد جوان امام حسین(ع) اكبر نامید و او را در دامان پرمهر و محبتش پرورش داد. اكبر دوران كودكی و نوجوانی را در روستای فردو پشت سر گذاشت و سواد مكتبی داشت. سپس به تهران مهاجرت می كند و در كارگاهی مشغول شغل كشبافی می شود. خدمت سربازی را در دزفول می گذراند و در زمان انقلاب از تجربیات دوران خدمت، در تظاهرات و علیه مأمورین شاه بهره می جوید. یك بار در درگیری با كماندوها به شدت كتك خورد، ولی دست از امام خویش بر نداشت، تا اینكه انقلاب پیروز شد. او پایبند به احكام دین، از جمله دادن خمس از نوجوانی، نماز شب و... بود. مدتی هم درحوزه علمیه تحصیل نمود و سپس ازدواج كرد و دارای 3 دختر بود كه شاهد هجوم ارتش بعثی عراق به مرزهای جمهوری اسلامی می شود. همراه با تعدادی از رزمندگان فردویی عازم جبهه جنوب منطقه تپه چشمه دزفول می شود و در عملیات رمضان از ناحیه فك و دست، مجروح و جانباز می گردد. اكبر در دوران دفاع مقدس كمك زیادی به خانواده مجروحین می كرد با توجه به اینكه آن روزها بنزین سهمیه بندی بود و برای اعزام آنان برای درمان به تهران بنزین و وسیله نقلیه تهیه می كرد حاج اكبر با اینكه دو برادرش شهید شده بودند، و نیز یكی از برادرانش به نام عباس ملایی بر اثر سرطان فوت شده بود و خانواده نیز داغ دیده بودند، به عنوان راننده به جبهه اعزام می شود و هنگامی كه می خواهند آنان را سازماندهی كنند می گوید كه من آرپیجی زن هستم، راننده زیاد است! با اصرار در گردان امام سجاد(ع) سازماندهی می شود و در عملیات كربلای 5 در تاریخ 11/12/65 در شلمچه مفقود الاثر می گردد. سال 1374 پیكر پاكش رجعت می كند و در گلزار علی بن جعفر قم(ع) به دو برادر شهیدش محمد علی و احمد ملایی محلق می گردد.

وصیت‌نامه شهید اكبر ملایی

بسم الله الرحمن الرحیم و بانستعین

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«خیال نكنید آنان كه شهید شده‌اند در راه خدا مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند»

درود بیكران بر خداوند یكتا كه به ما جان داد تا فدای اسلام و قرآن و رهبر و ایران و مستضعفین جهان كنیم. سلام و درود بر پیامبران گرامی بویژه پیامبر بزرگوار اسلام‌»ص«،‌ كه ما را به راه راست و مرگی شرافتمندانه رهبری فرمودند. سلام و درود ما به مولای متقیان امیر مؤمنان حضرت علی‌»ع« كه به ما آموخت چگونه عبادت خداوند متعال را به جای آوریم و سنگر مسجد را حفظ كنیم و چگونه در راه خدا جهاد كنیم و در برابر ظلم و كفر ایستادگی كنیم. سلام و درود ما به حضرت فاطمه زهرا‌»س« كه به مادرهای ما آموخت چگونه باید فرزند تربیت كرد كه در پیشگاه خداوند متعال مسئول و به وظیفه شرعی خود عمل نماید. سلام و درود ما به امام حسن مجتبی‌»ع« كه به ما آموخت چگونه باید صبر نمود و در مقابل سختیها و ناملایمات صبر و شكیبایی نشان داد. سلام و درود ما به سرور شهیدان امام حسین‌»ع« كه به ما آموخت چگونه باید مسلمان متعهد از جان خود بگذرد تا بتواند در مقابل كفر و ظلم و استكبار ایستادگی كند. سلام و درود به امام زین العابدین‌»ع« و زینب كبری‌»س« كه به ما آموخت چگونه باید پیام شهداء را به گوش جهانیان رساند و بالاخره سلام و درود ما به جمیع معصومین پاك‌»علیهم السلام« كه هر كدام به نحوی معلّمی برای درس اسلام‌ هستند. سلام و درود به رهبر كبیر انقلاب و بنیانگذرا جمهوری اسلامی ایران امام خمینی«دامه بركاته» كه ما ملت ایران و سایر مسلمانان دنیا و مستضعفین جهان را از خواب غفلت بیدار نمود و به ما فهماند كه می‌توانیم در برابر كفر و ظلم و استكبار جهانی بایستیم و سلام و درود ما به جمیع شهدای راه حق و حقیقت و جمیع شهدای اخیر ایران همچون مطهری‌ها، بهشتی‌ها، مفتح‌ها، رجائی‌ها، باهنرها و هفتاد و دو تن یاران امام امت و جمیع شهدایی كه شما بهتر از من می‌دانید. آری از اینكه راه خوبی یعنی جهاد فی سبیل الله را انتخاب كرده‌ایم و راه امام حسین‌»ع« و یارانش را ادامه می‌دهیم خیلی خوشحال می‌باشیم و از خداوند متعال می‌خواهم كه به ما توفیق این را بدهد تا بتوانیم این راه را طوری كه خدا می‌خواهد ادامه دهیم و انشاء الله ادامه خواهیم داد و تا زمانی كه كفر و ظلم و استكبار جهانی باشد ما از پای نخواهیم نشست، انشاء الله.

ای ابوی و ای والده مهربان اول:‌ اینجانب اكبر ملایی فرزند شما از راه دور و از جبهه حق علیه باطل شما پدر و مادر عزیز را سلام می‌رسانم و امیدوارم همیشه در پناه ولی عصر امام زمان‌»عج« محفوظ بمانید و امیدوارم كه اینجانب فرزند خود را حلال نموده و اگر بدی و یا غلطی از بنده سر زده انشاء الله می‌بخشید. آری ای پدر و ای مادر مهربان شما می‌دانید كه راه رفتنی را باید رفت چه بهتر كه این راه را با رضایت خدای متعال برویم امیدوارم اگر شهادت نصیب اینجانب شود افتخاری است و برای شما و برای بنده هیچگونه جای نگرانی نیست. بنده به شما توصیه می‌نمایم كه اگر این افتخار بزرگ نصیبم شد یعنی شهادت از شما می‌خواهم اصلاً برای اینجانب گریه نكنید و بعد اینجانب شما پدر و مادر و برادران عزیزم و همسر و بچه‌هایم را به خدای متعال می‌سپارم، بعد از خدا همسر و بچه‌هایم را به شما پدر و مادر و برادران عزیزم، مخصوصاً برادران كوچكم احمد و حسین كه مشكلاتشان كمتر است می‌سپارم. امیدوارم همه حرفهایم را به شما زده باشم البته حرفهای زیادی است اما بیشتر از این به یادم نمی‌آید.

جمله شعری كه در راه آهن قم خواندیم این بود:

كفن بدوز بهر تنم مادرم                                                                مگر عزیزتر از علی اكبرم

واقعاً حقیقت همین جمله شعر است. در پایان از تمامی شما عزیزان خداحافظی می‌نمایم.

«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

به گفته خمینی ما همه مرد جنگیم                                        صدام آمریكایی بجنگ تا بجنگیم

آمریكا آمریكا تو با سلاح ناوگان                                         ما با سلاح ایمان بجنگ تا بجنگیم

تاریخ 14/09/1360 ساعت 4 بعد الظهر

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1396 05:08 ب.ظ
اوه خدای من! شخص شگفت انگیز! با تشکر، با این وجود من با مشکلات خود در RSS روبرو هستم.

من نمی فهمم چرا من نمی توانم به آن بپیوندم.
آیا کسی دیگری دارای مسائل مربوط به RSS است؟ هر کسی
که می داند راه حل شما می توانید مهربانی پاسخ دهید؟ تانکس!!
شنبه 18 شهریور 1396 10:15 ق.ظ
We stumbled over here coming from a different page and thought I might as well check things out.
I like what I see so now i am following you. Look forward to checking out your web page for a second time.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:06 ب.ظ
hey there and thank you for your info – I have certainly picked up anything new
from right here. I did however expertise a few technical issues using this site, since I experienced to reload the website a lot of times
previous to I could get it to load correctly. I had been wondering if your hosting is
OK? Not that I am complaining, but slow loading instances
times will often affect your placement in google and can damage your high-quality score if ads and marketing with Adwords.
Well I am adding this RSS to my e-mail and can look out for a lot more of your respective fascinating content.
Make sure you update this again soon.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:49 ب.ظ
When someone writes an post he/she keeps the thought of
a user in his/her mind that how a user can understand it.
Thus that's why this post is perfect. Thanks!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:40 ب.ظ
Hmm it looks like your site ate my first comment (it was super long)
so I guess I'll just sum it up what I wrote and say, I'm thoroughly
enjoying your blog. I as well am an aspiring blog blogger but I'm still new to the whole thing.
Do you have any tips for inexperienced blog writers?

I'd genuinely appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :