تبلیغات
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو) - کتاب لاله های فردوس زندگینامه ووصیت نامه شهدای فردو بخش معرفی روستا
محبان شهدا(هیئت متوسلین به قمربنی هاشم فردو)
ما ذالفقار حیدریم فداییان رهبریم
ادامه مطلب

روستای فردو در لغت نامه دهخدا:

فردو (راخ) قصبه ای است جزء دهستان قهستان بخش كهك شهرستان قم، واقع در هیجده هزار گزی جنوب خاوری كهك و 37 هزار گزی جنوب راه قم به اصفهان. ناحیه ای است كوهستانی و سردسیر و دارای 1800 تن سكنه است. از 20 رشته قنات مشروب می شود. محصولاتش بادام، گردو، قیسی، صیفی، لبنیات و عسل است. اهالی با كشاورزی و دامداری گذران می كنند. عده ای برای تأمین معاش به قم و تهران رفته، بر می گردند. از صنایع دستی زنان كرباس بافی است. پنیر این ده معروف است و در تابستان از این ده برف به قم حمل می شود. راه فرعی به قم دارد. امامزاده ای به نام بوره در آنجاست. مزارع احدآباد، آرسك دیاغش چشمه دراز، تجرتش كج خانه وردیل (وربی) زنجیران، وسف احمدآباد جزء این ده است. در تابستان قراء اطراف برای تعلیف احشام به كوه های این ده می آیند.[1]

روستای فردو

این روستا ظاهراً نامش فردوس بوده كه این وجه تسمیه به علت سرسبزی و خرمی و انواع میوه جات و بهاران زیبا و نهرهای جاری آن بوده است كه به اختصار فردو خوانده شده است. فردو، روستای ییلاقی و خوش آب هوایی و توریستی و در ضلع جنوب غربی استان قم ـ فاصله آن با شهر قم حدود 50 كیلومتر است ـ واقع شده است. این روستا در هر فصل سال زیبایی مخصوص خود را دارد كه وصف آن در این اختصار امكان ندارد. روستا از هر طرف توسط كوه های سر به فلك كشیده محصور شده است و خانه های مصفای روستایی آن در دره ای مابین دو كوه دوشاخ و عبدالوهاب ـ كه شیب آن به سمت شهر قم (شمالی) است ـ واقع شده است.

آب آشامیدنی و كشاورزی آن از طریق قنات هایی كه بیشتر سرچشمه ای هستند تأمین می شود. این روستا از سمت جنوبی با روستاهای استان اصفهان و مركزی یعنی رهق كاشان و جاسب همسایه است و از سمت شرق به روستای وشنوه و از سمت غرب به روستای كرمجگان و از طرف شمال به روستای خاوه محدود می شود كه راه ورودی آن از روستای خاوه می گذرد و از دیگر جهات محدود است و بن بست می شود و جاده عبور و مروری جز یك جاده مال رو در منطقه وسف راه دیگری ندارد. [البته در حال حاضر جاده آسفالت مناسب دارد.] این روستا دارای مزارع زیادی است كه محدوده آن تا پشت سد كبار قم ادامه دارد. بیابان و مرتع این مناطق متعلق به اهالی این روستاست.

این روستا بهارش همچون بهشت است و سرتاسر آن از انواع گل های درختان و گل های وحشی بیابان پوشیده می شود و عطر گل ها با صدای ترنم زیباترین پرندگان آمیخته می شود، و منظره ای وصف ناشدنی را به وجود می آورد.

تابستانش دارای آب و هوایی خنك است كه سایه درختان آن مأمن كسانی است كه از گرمای طاقت فرسای شهر قم به این منطقه روی می آورند و سرتاسر باغ های آن با نقش میوه های زیبایی همچون گیلاس و زردآلو و... پر می شود كه چشم هر بیننده ای را ناخودآگاه به خود جلب می كند.

پاییز روستا هر چند، فصل خزان است، ولی زیباترین منظره هایی كه دست بشر از ترسیم آن ناتوان است، به وجود می آورد كه با تماشای برگ های رنگارنگِ درختان، چنان آرامشی را به انسان دست می دهد كه لذت آن را نمی توان با هزینه های گزاف به دست آورد.

زمستان آن بسیار سرد و برف گیر است و با بارش این رحمت الهی صحنه های زیبای به یاد ماندنی را در آن به وجود می آورد. كوه برف انبار آن محل تفریح و تفرّج صدها توریست از شهر قم و اطراف آن است كه برای برف بازی و اسكی به آن منطقه می آیند. طبیعت زیبای این روستا در چهار فصل سال تماشایی است كه در وصف آن فقط می توان گفت: شنیدن كی بود مانند دیدن!

پیشینه تاریخی روستای شهیدپرور فردو

آن طور كه از دیگران شنیده ایم این روستا قبلاً در منطقه باوره «بوره» بوده و طبق شواهد موجود به علت نامشخصی آن روستا كاملاً‌ از بین رفته و هنگام شخم زدن زمین های آن منطقه گاهی آثار به جا مانده از آن زمان پیدا می شود. یك امامزاده در این منطقه كه معروف به امامزاده حسین است باقی مانده كه آن را چهار امامزاده هم می گویند كه از انساب امام موسی بن جعفر(ع) می باشند و ساختمان آن مربوط به دوره قبل از صفویان است. روستای فردو در منطقه فعلی هم دارای سابقه زیادی است كه متأسفانه به علت بی توجهی به آثار باستانی آن هیچ بنایی كه نشانگر قدمت آن باشد باقی نمانده، در حالی كه دارای دو حمام خزینه ای، دو آسیاب آبی، یك حسینیه و تعدادی منازل قدیمی تا قبل از انقلاب بوده است. با توجه به آنچه شنیده ایم، در گودبرداری از كنار قبرستان روستا، خمره هایی دیده شده كه درون آنها میت دفن شده بود و قبرهایی در زیر قبرهای قابل رؤیت، دیده می شود كه جهت قبله ندارند. فقط یكی دو سنگ قدیمی در قبرستان روستا وجود دارد كه یكی متعلق به «سلطان مراد» ‌و دیگری متعلق به «قاسمعلی فردویی» است. آن طور كه در كتاب قم از عصر باستان تا عصر معاصر (ص 571) آمده: «پس از درگذشت سلطان محمد بهادر از تركمانان آق قویونلو و قراقویونلو اُمرا و حكامی در این شهر (قم) حكمرانی كردند كه تعداد زیادی را ذكر كردیم. همچنین از پادشاهان تركمان عده ای در این شهر حضور داشتند از قبیل سلطان مراد و سلطان محمد. در اوایل قرن نهم هجری آیبه سلطان از طرف سلطان مراد و در سال 809 هـ.ق اسلمس بیك از طرف سلطان مراد آق قویونلو به شهر قم آمده و در این شهر شیعه شد.» كه اگر این سنگ قبر مربوط به سلطان مراد آق قویونلو باشد كه با توجه به سنگ نوشته آن نمی تواند مربوط به شخص دیگری باشد. این تنها سابقه قدیمی روستاست كه در حال حاضر موجود می باشد و سنگ نوشته آن دارای اشعاری از سعدی است و آیه های قرآن و حك اسماء متبرك چهارده معصوم كه نشانگر اعتقاد محكم این افراد به مذهب شیعه و دین مبین اسلام بوده است. یك چنار قدیمی در روستا نیز موجود است كه در تنه آن یك مغازه كوچك كفاشی درست كرده بودند.

متأسفانه در كتب تاریخی هم در مورد روستا مطلب قابل توجهی نیافتیم جز اسمی كه آن را «فَرّده» یعنی ده با شكوه معرفی كرده بودند. آنچه مسلم است روستا دارای سابقه تاریخی بسیار زیادی است كه متأسفانه به خاطر بی توجهی هیچ آثاری از آن به جای نمانده است. مردمان این روستا كه پیشینه آنها متعلق به سال های بسیار دور است كه تخمین آن نیاز به تحقیق توسط كارشناسان این فن دارد، در حد شنیده ها اكثر آنها اهل منطقه بوره یعنی منطقه ای در قسمت بالای این روستا هستند كه امامزاده حسین روستا در آن منطقه واقع است و عده ای از آنها هم فردویی الاصل هستند كه این دو گروه از مؤمن ترین، باتقوا ترین، مكتبی ترین و خونگرم ترین اهالی منطقه هستند و به علل مختلف عده ای هم در سال های دور به این روستا مهاجرت كرده و در آن ساكن شده اند كه مشهورترین آنها طایفه بزرگی از آنها از نسل سلطان مراد قراقویونلو است.

(تعدادی از شهدای این روستا هم از همین نسل هستند مثل شهیدان اویسی و صباغی و غضنفری و...) عده ای هم به خاطر ییلاقی بودن به این روستا مهاجرت كرده اند و ماندگار شده اند. این روستا از قدیم الایام مورد توجه علما و بزرگان دینی بوده است و محل رفت و آمد علمای قم مثل آیت الله قمی، كبیر، میرزا مصطفی طباطبایی، آیت الله صدر و اراكی بوده است و در عصر حاضر هم تعدادی از علما در این روستا در تابستان ها رفت و آمد داشتند كه می توان از مرحومین حضرات آیات: تبریزی، معرفت، فاضل لنكرانی، صالحی مازندرانی و معرفت نام برد كه برای گذران تابستان و مطالعه در فضای پاك و معنوی آن به این روستا تشریف فرما می شدند. وجود علماء و روحانیون، موجب تقویت روحیه معنوی اهالی بوده است و دینداری و ولایتمداری آنها مرهون وجود آن بزرگواران در گذشته بوده است.) خود روستا هم دارای روحانیان فاضل و دانشمندی همچون حضرت آیت الله رمضانی، مرحوم ملا آقا جمال الدین شریفی، مرحوم شیخ حسین و شیخ حسن مردانه، شیخ محمد علی شریفی، شیخ علی رمضانی، ملا غلامحسین شریفی، علی رمضانی، مرحوم شیخ فضل الله عبادی، شیخ داود فضل اللهی، شیخ احمد ابراهیمی، شیخ مهدی زین الدینی، شیخ ابوالقاسم نیكخو، شیخ تقی اكبرپورو آقا سید محمود سیدی و طلبه های جوانی چون: اصغر رضائیان، وحید وفایی نكو، هادی طیبی پور، علی رمضانی، محمد جواد شریفی و سید محمد حسینی می باشد.

مردم روستا از قدیم الایام به دامداری و كشاورزی مشغول بوده اند كه با توجه به وجود آب دچار نوسان و گرایش به سمت دامداری یا كشاورزی شده اند و در حال حاضر باغداری یكی از مشاغل اصلی روستاست و گیلاس میوه معروف آن است.

اهالی روستا دارای لهجه مخصوص خود هستند كه در كلمات آنها بعضی كلمات تركی و شیرازی و اصفهانی و عربی دیده می شود. آنچه مورد وثوق همه است این است كه با قیام حضرت امام خمینی(ره) ـ با توجه به همان روحیه سلحشوری كه اشاره شد ـ، اهالی روستای فردو اولین روستایی بوده است كه در حمایت از آن زعیم عالی قدر كفن پوشیدند و با سلاح های سرد راهی شهر قم شدند و در بین راه عده ای مانع از رفتن آنها شدند كه این حركت را پدر بزرگوار سردار شهید جعفر حیدریان و مرحوم غلامرضا حیدریان سازماندهی كرده بودند. با شروع انقلاب در سال 1356 نیز، آنها از پیشگامان انقلاب اسلامی بوده اند.

محله های قدیمی روستا عبارت اند از: درب تهران، درب قلعه، درب آسیاب، درب حصار خواجه، محله كاریز (كریز)، دره باغ بالا، محله كشوال، محله مصلی و محله پایین و محله جُورَوا.

مزارع قدیمی روستا عبارت اند از: آرِسْگ سِله، سرخه، كشت خانه، احمدآباد، باوره (بوره)، سله زار، عَسِه، وِسف و وَرْوی، ویاغش، تجرِغش، گلِ با، گل زرد، عاقِله، دشت پائین، باغ بالا.

معماری و ساختمان سازی و مشاغل در روستا

در گذشته نه چندان دور، تقریباً قبل از انقلاب اسلامی، خانه ها با پایه چین سنگی شروع می شد و پس از اینكه خاك را با الاغ حمل كرده از بیابان های اطراف روستا می‌آوردند، چند روزی خاك خیس گرفته می شد و پس از ورز دادن لازم، خشت مالی می كردند و خشت هایی را در ابعاد 30×30 در قالبی چوبی درست می كردند و چند روزی هم خشت ها را آفتاب گردانی می كردند تا خشك شود. سپس استاد بنایی كه در روستا بود، می آمد و خشت ها را با گل كه از همان خاك درست شده بود می چید و بنا را برای تیرریزی آماده می كرد بعد از آن تیرهایی را كه معمولاً از چوب درختان صنوبر خود روستا تهیه كرده بودند روی بنا با فاصله های حدود 50 یا 60 سانتیمتری می ریختند بعد نوبت نی بافی می رسید و نی را كه معمولاً از بیرون روستا می آوردند پوست كنده ـ عده ای از اهالی روستا در این امر خیر شركت می كردند ـ و نی ها را می بافتند و روی آن را با بوته هایی كه به آن جاز می گفتند، می پوشاندند. بعد نوبت به گِل گنده می رسید و آن گلی سنگین مالیده شده و تقریباً سفت بود كه روی جازها را می پوشاند و آن نیز بوسیله غلتك سفت می شد تا اینكه نشست لازم را بخورد و بعد روی آن را كاهگل می كردند. و هر خانه معمولا دارای دو یا سه اتاق بود به ابعاد حدود 4×3 و یك دست شویی كه آن هم سنگ چین بود كنار اتاق ها معمولاً یك حصار و طویله هم وجود داشت كه در آن گاو و تعدادی گوسفند و مرغ نگه داری می شد و بخشی از نیازهای خانواده را برآورده می كرد و از جمع آوری فضولات آنها به عنوان سوخت و بخشی هم به عنوان كود استفاده می شد.

معمولاً هر خانه محل سكونت دو یا چند خانوار بود كه با همدیگر با صلح و صفا و صمیمیت زندگی می كردند و زمانی كه باران می بارید، پشت بام ها معمولاً چكه می كرد. و صدای تاپ تاپ كوبیدن پشت بام ها به گوش می رسید و اتاق ها پر می شد از لگن و تشت هایی كه چكه ها را جمع آوری می كرد.

در اتاق ها معمولا یك چاله ای وجود داشت به عنوان چال كرسی كه در زمستان در آن آتش می ریختند و روی آن را با خاكستر می پوشاندند و برای گرم شدن، كم كم خاكستر را كنار می زدند و در گوشه هر اتاق یك كجه برای مرغ ها وجود داشت كه زمستان ها در آن جا می گرفتند. و یك اتاقی هم داشتند كه به آن نانوا خانه می گفتند و در وسط آن یك تنور گِلی و در كنارش یك اجاق برای طبخ غذا كه به شكل بود و برای پخت نان معمولاً ‌خانم های روستا آرد را در ظرفی كه به آن سیله می گفتند خمیر كرده و مشت و مال داده تا خمیر به قوام بیاید و از مقداری خمیر ترش به عنوان مخمر استفاده می كردند تا اینكه موقع پخت نان فرا می رسید و تنور پر از آتش شده گرم و آماده می شد. یكی از زنان همسایه ـ اگر خود زن خانه نانوا نبود ـ می آمد و با همدیگر نان را چانه گیری و پهن می كردند و می پختند.

یاد آن روزها به خیر! برای تهیه هیزم زمستانی، صبح كه می شد دسته دسته مردم در پاییز راهی صحرای اطراف روستا می شدند و هر چه بوته و خار كه قابل سوختن بود پیدا می كردند می كندند و حتی گون ها را از ریشه در می آوردند و باری بزرگ با طنابی كه یك سر آن چوبی كه به آن تقل می گفتند می بستند، بار الاغ كرده به روستا می آوردند و در انبار هیزم ها می ریختند. از هر چیزی برای سوخت زمستانی استفاده می شد؛ از فضولات حیوانات گرفته تا پوست بادام، چوب، بوته، گون و بوی بوته ای كه به آن بوته ترشه می گفتند فضای خانه را معطر می كرد.

فقدان آب لوله كشی یكی از معضلات روستا بود. در روستا یك چشمه وجود داشت كه در محلی به نام كشوال واقع شده بود و یكی دو چشمه فصلی و دو قنات یكی در پایین روستا به نام چهل مؤمن و یكی هم به نام كاریز و بچه ها (با آن جثه های كوچك) موظف بودند آب خوردن را از یكی از این چند محل با دبّه و سطل به منزل حمل كنند و آب مصرفی خانه هم از جوی های آب به منزل حمل می شد كه آب خوردن گاو و گوسفندان هم به آن اضافه می شد. لباس ها نیز در خانه شسته و در جوی آب كشاورزی آب كشی می شد. ظروف غذا و كهنه بچه ها هم در جوی آب شسته می شد و این هم موجب می شد كه به دلیل عدم رعایت بهداشت، اكثر مردم دچار بیماری های مختلف اندكی باشند. گله گوسفندی در روستا وجود داشت كه به آن گله چِكنه می گفتند و هر كس یك گوسفند یا بیشتر داشت همراه آن می فرستاد و بعد از چرا هر كدام به طرف منزل خود جدا می شدند و می رفتند كه صحنه بسیار زیبایی را به وجود می آورد و چراندن آن هم به صورت تعاونی و بود هر كس به تعداد هر گوسفند كه در گله داشت، می بایست یك روز گله را به چرا ببرد و یا مبلغی را به چوپانی جهت چراندن گوسفندان بدهد. و گاو گل نیز در گذشته وجود داشته كه به همین صورت بوده است.

در تابستان ها بعضی گاوهای نر، گوساله ها و الاغ ها را در بیابان رها می كردند. شیر گاوها و گوسفندان خانگی به صورت دانگی جمع آوری می شد و توسط چوبی كه به آن چوب خط می گفتند اندازه گیری می شد. شیر در تیمچه ای ریخته می شد و با چوب خط اندازه گیری می شد، مثلاً دو یا سه روز این در عوض او شیر را تحویل دیگری می داد و هماسایه روزی دیگر شیر را به خانه اولی می آورد.

این نوع تعاونی موجب می شد، لااقل شیر كم هر خانواده در زمان تحویل به دیگری قابل تبدیل شدن به ماست یا پنیر را داشته باشد.

برای خرید هم خانواده با قصاب یا نانوا قرارداد داشت و یك چوب به عنوان چوب خط مشخص می كردند كه این عمل نشانگر اعتماد و صفای باطن آنها بود. برای مثال 5 سیر گوشت یك خط مورب (/) و برای ده سیر یك 7 برش می خورد. و گوشت، به علت نبودن یخچال، روزانه خریداری می شد كه مقدار آن معمولاً چند سیر گوشت بود و به كیلو نمی رسید.

مزد حمامی و سلمانی هم معمولاً‌به صورت سالانه كه به آن مواجب می گفتند پرداخت می شد و به این صورت بود كه حمامی و یا سلمانی در سر خرمن محصولات حاضر می شد و مقداری از محصول را به او به عنوان مواجب تحویل می دادند، و دلاك یا سلمانی روستا، وظیفه كشیدن دندان پوسیده و انجام ختنه پسران را به عهده داشت.

یكی دو نفر هم در روستا پینه دوزی می كردند، یعنی كفاش بودند و گیوه هایی می دوختند كه كف آنها را از لاستیك فرسوده اتومبیل درست می كردند و با درفش مخصوص، آن را عاج دار می كردند و رویه آن را از شهر می خریدند و حتی دمپایی هایی را به شكل امروزی با لاستیك درست می كردند و بیشتر از گالش یعنی كفش پلاستیكی استفاده می شد.

در روستا بعضی خانم ها قابلگی می كردند. قابله همان مامای امروزی است و 99 درصد زایمان ها طبیعی بود و خیلی كم به جراحی و بیمارستان نیاز می شد. اگر اتفاقی می افتاد به شهر انتقال پیدا می كردند و در گذشته دورتر از وسیله نقلیه در روستا نبود، مادر جانش را از دست می داد كه به اصطلاح می گفتند: سر زا رفت. و به قابله هم مبلغی یا محصولی را به عنوان هدیه و شیرینی می دادند.

این روستا مثل دیگر مناطق میهن اسلامی ما، دارای آداب و رسوم خاص است كه به بخشی از آنها می پردازیم.



نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب لاله های فردوس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:42 ب.ظ
First of all I would like to say fantastic blog! I had a quick question in which
I'd like to ask if you don't mind. I was curious to find out how you center
yourself and clear your mind prior to writing. I have had a hard time clearing
my thoughts in getting my ideas out. I truly do
take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are lost simply just trying to figure out how to begin.
Any ideas or tips? Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : غلامرضا شب خیز
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :